انقلاب اسلامی و آتش زیر خاکستر اقتصاد پهلوی
در حالی که درآمدهای نفتی ایران پس از شوک نفتی ۱۹۷۳ به بیش از ۲۰ میلیارد دلار در سال رسید و برنامههای عظیم توسعهای را ممکن ساخت، بهمن آبادیان، اقتصاددان و عضو سابق سازمان برنامه و بانک مرکزی، در بازدیدهای خود از ایران (بهویژه اوایل ۱۳۵۷ / فوریه–مارس ۱۹۷۸) شاهد بود که کنترل مالی و پولی کاملاً از دست رفته، نهادهای کلیدی مانند سازمان برنامه، بانک مرکزی و وزارت اقتصاد عملاً بیاثر شدهاند و کشور «با سرعت صد مایل در ساعت بدون ترمز و بدون فرمان» به سمت ورشکستگی پیش میرود.
وی توضیح میدهد که پس از افزایش ناگهانی درآمد نفت (از حدود ۲–۳ میلیارد دلار به بیش از ۲۰ میلیارد در سال)، اولویت حکومت به «خرج کردن سریع پول بدون کنترل» تغییر کرد. نهادهای کارشناسی و برنامهریزی به حاشیه رانده شدند، سازمان برنامه، بانک مرکزی و وزارت اقتصاد قوای تفکر و نظارت خود را از دست دادند و دیگر اهمیتی برای تحلیل و کنترل اوضاع قائل نبودند. او در بازدید کوتاه پس از ۱۳۵۲ (۱۹۷۳) از ایران متوجه شد که اوضاع «بسیار دگرگون» است و حتی کوچکترین مدیریت و برنامه ریزی نهادی برای اوضاع اقتصادی وجود ندارد.
در آخرین سفرش در اوایل ۱۳۵۷ (اواخر ۱۳۵۶ شمسی)، وقتی سازمان برنامه او را برای مرور برنامههای آینده دعوت کرد، دید که کنترل مالی، پولی و اجرایی کاملاً خارج از دست مقامات ایرانی است. برنامههای عظیم سازمان برنامه که منابع هنگفتی (۷۰–۸۰ درصد) به شرکتهای دولتی میداد بدون هیچ مسئولیتپذیری و حسابوکتاب صحیحی اجرا میشدند. بخش خصوصی هم از کنترل خارج شده بود. بانکها وامهای غیرمعقولانه به هر کسی میدادند و هر کاری دلشان میخواست انجام میدادند. صحبت از میلیاردها دلار در شهرسازی و پروژهها میشد بدون اینکه کسی بداند دقیقاً برای چه هدفی خرج میشود. آبادیان این وضعیت را با مقایسه با هند (که جمعیتی ۲۰ برابر ایران داشت اما برنامهای به این بزرگی نداشت) نشان میدهد که ایران با منابع عظیم خود نزدیک به ورشکستگی رسیده بود.
او تأکید میکند که این درهمریختگی نتیجهی عدم نهادسازی بود. به جای ایجاد تشکیلات منظم و پایدار برای مدیریت تدریجی، همه چیز بر پایهی پول فراوان و بدون نظارت بنا شد. حتی تحصیلکردههای مسئول میتوانستند تا حدی جلویش را بگیرند، اما نکردند. آبادیان حس میکرد انگار «توطئهای» در کار است، چون غیرقابل باور بود کشوری با چنین منابعی نتواند آن را مدیریت کند. او تا آخرین لحظه امیدوار بود که بتوان کنترل را بازگرداند، اما نشد و انقلاب آغاز گردید.
این روایت، سندی کارشناسی و از درون سیستم از یکی از مهمترین عوامل اقتصادی انقلاب اسلام است. سوءمدیریت شدید درآمدهای نفتی، تضعیف نهادهای برنامهریزی، فقدان نظارت و کنترل، تورم افسارگسیخته، فساد گسترده و احساس عمومی از هرجومرج اقتصادی که نارضایتی عمومی را شعلهور کرد. خاطرهای که با فاصلهی زمانی ششساله از انقلاب، از زبان کسی بیان شده که سالها در قلب ساختار اقتصادی پهلوی بود و بعدها در بانک جهانی کار کرد. روایتی که بیانگر آتیش خفته زیر خاکستری بود که زبانه کشیدنش، به تب انقلاب گرمای بیشتری بخشید.
در ادامه متن مصاحبه آبادیان با پروژه تاریخ شفاهی هاروارد از نظر میگذرد:
... و فکر میکنم تمام اینها، [یعنی] این مسائل اقتصادی که ایران با آن مواجه شد مخصوصاً بعد از [سال] ۱۹۷۲ (=۱۳۵۱) برای همین چیزها بود. برای اینکه سعی نشد در ایران institution building [نهادسازی] بشود یعنی بیایند و تشکیلات صحیح و منظّم دستگاههای مختلف بگذارند و به تدریج اینها پاشیده شد. البتّه این [روند منجر به فروپاشی] کاملاً روشن بود برای اینکه بعد از ۱۹۷۳ (=۱۳۵۲) که من برگشتم به بانک جهانی، [دوباره] برای یک مدّت کوتاهی رفتم به ایران تا ببینم که اثرات همین ازدیاد درآمد [نفت] چیست.
من دیدم که اوضاع بسیار دگرگون است. برای این که حتّی کوچکترین [جمله ناتمام]. البتّه یک موقعهایی سعی میشد مثلاً سازمان برنامه و وزارت مثلاً اقتصاد یا بانک مرکزی یک افرادی داشته باشند که تحقیق کنند و بررسی کنند. ولی بعد از این که درآمدهای نفت رفت بالا تمام این مراکز تحت [...]، یعنی اصلاً اهمیتی برای اینها قائل نبودند. برای اینکه خب پول فراوان بود و میخواستند پول خرج بشود بدون این که هیچ کنترلی روی پول بشود و یا حتّی بررسی بشود که به چه نحوی از این پولها به صحیح استفاده بشود.
بنابراین سازمان برنامه و بانک مرکزی و وزارت اقتصاد کمکم آن قوای تفکّرشان را از دست دادند و من حقیقتاً از وضع بسیار نگران شدم بعد از این که درآمد نفت افزایش پیدا کرد. البتّه باز مجدداً ۱۹۷۸ قبل از این که انقلاب بشود من برای یک مدتی رفتم به ایران، سازمان برنامه آنموقع خواسته بود یعنی من بروم برای یک مدّت دو سه ماه برنامه آیندهشان را نگاه کنم.
س- چه سالی بود آقا؟
ج- درست قبل از انقلاب ۱۹۷۸. اوایل ۷۸ بود یعنی سال ایرانی البتّه هنوز من تا مارچ آنجا بودم قبل از عید برگشتم به… من ۷۸ یعنی در فوریه و مارچ من آنجا بودم…
س- [اواخر] سال ۱۳۵۶.
ج- بله تا همان موقعی بود که یعنی در تبریز این چیزها [تظاهرات علیه حکومت] پیش آمد و من همان مدّت حقیقتاً وقتی review [مرور] کردم تمام برنامههای مختلف را دیدم که اصلاً کنترل در دست هیچکس نبود. یعنی حقیقتاً کنترل مالی، کنترل پولی تمام اینها از دست مقامات ایرانی خارج بود و آدم این حس را میکرد که یک conspiracy [توطئه] وجود دارد. برای این که غیر قابل تصوّر بود ایران با یک سرعتی مثلاً صد مایل یک ساعت داشت میرفت جلو و هیچکسی در آنجا نبود که پایش روی ترمز بگذارد steering wheel [فرمان] در دستش باشد که این کشور را به طرفی سوق بدهد.
اصلاً حقیقتاً با توجه به این که درآمد نفت ایران یک درآمد نفت بیست میلیارد دلاری در سال داشت و من حساب کردم خود این در عرض پنج سالی صد میلیارد دلار یک برنامهای بود که ایران یعنی هندوستان یک کشوری که در حدود بیست برابر ایران جمعیت داشت یک چنین برنامهای را نداشت. درحالیکه ایران باز با توجه به یک برنامه بسیار بزرگ سازمان برنامه در حقیقت نزدیک ورشکستگی قرار گرفته بود و تمام این شرکتهای مختلف دولت که هفتاد هشتاد درصد منابع سازمان برنامه اینها، به اینها داده میشد هیچ مسئولیّتی نشان نمیدادند و هیچ حساب و کتاب صحیحی نداشتند و همان موقعهایی بود که بالاخره انقلاب شروع شد. به هر حال مسئولیّت این را باید مقامات ایرانی به عهده بگیرند. حالا یک عدّهایشان تحصیلکرده بودند تردیدی نیست میتوانستند بالاخره از یکچنین وضعی تا اندازهای جلوگیری کنند.
به هر حال این یک چیزی بود که یک سال قبل از انقلاب من مشاهده کردم و حقیقتاً وحشت کردم با توجّه به این که با تمام منابع بسیار عظیمی که ایران در دست داشت نتوانست اینها را بهصورت صحیح manage [اداره] کند و وضع کشور را به جایی رسانده بود که بخش خصوصیاش کاملاً کنترل از دستش رفته بود با توجّه به این که بانکها بهطور غیرمعقولی به هر کسی وام میدادند هر کاری که میخواستند میکردند بخش دولتیش هم سازمان برنامه، اصلاً مسئولیّتی وجود نداشت. صحبت میکردیم با خصوصاً با بخشهای مختلف مثلاً شهرسازی. صحبتها از میلیارها دلار میشد بدون این که بدانند که برای چه میخواهند این منابع را خرج کنند. یک حسی بود که حقیقتاً هیچ کسی در کنترل نیست در ایران، درست یک سال قبل از انقلاب. البتّه من فکر میکردم که میشود این را کنترل کرد یعنی حقیقتاً جلوگیری کرد از این نحوهای که ایران پیش میرفت ولی خب نشد.
بخشی از مصاحبه بهمن آبادیان (۱۳۰۷-۱۳۹۷) با پروژه تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد، نوار اول
تاریخ مصاحبه: ۱۳ تیر ۱۳۶۴
مصاحبهکننده: ضیاء صدقی