جنگ اُحد؛ درس شکست یا پیروزی
به گزارش خبرنگار سرویس سیاسی خبرگزاری رسا، همه ما با تلخی داستان اُحد آشنا هستیم. میدانیم که پیروزی مسلمانها در ابتدای روز، با غرور و بیاحتیاطی کمانداران بر تنگه (همان پنجاه نفر) تبدیل به شکست شد. دیدند لشکر دشمن در حال فرار است، گفتند: دیگر جنگ تمام شد! غنایم را جمع کنیم!
پیامبر اکرم(ص) فرموده بودند: «چه شکست بخوریم، چه پیروز شویم، سنگر را رها نکنید!» اما طمع کردند و میدانید که چه فاجعهای رقم خورد: شهادت حضرت حمزه، جراحت بر چهره نازنین پیامبر (ص)... مدینه یکپارچه در غم و بهت فرو رفت.
اما سؤال من از شما این است: سؤال تاریخی؛ سؤال قرآنی:
به نظر شما کدام بخش از ماجرای اُحد برای خداوند مهمتر بود و بیشتر باید به آن توجه کنیم؟
برزگ ترین درس قرآن در این واقعه، فهم عامل شکست است یا فهم عامل پیروزیای که هنوز ۲۴ ساعت از شکست نگذشته، به دست آمد؟
قرآن وقتی در مورد جنگ اُحد سخن میگوید، همزمان هم به علل شکست در اُحد میپردازد و هم به پیروزیای که در کمتر از ۲۴ ساعت اتفاق افتاد.
بعد از آنکه مسلمانها از جنگ اُحُد، ناموفق، مجروح، خسته، شهید داده و مصیبتزده برگشتند، دشمن اصلی وارد میدان میشود؛ جنگ روانی و تبلیغات. اینجاست که منافقان و شایعهپراکنها (همان مرجفون) به شهر میآیند و شروع میکنند به تزریق ترس. با لحن دلسوزانهای میگفتند: «إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ»؛ ای مردم! (لشکر قریش) علیه شما جمع شدهاند، از آنها بترسید!
دقت کنید که چقدر این جمله دقیق است! این جمله، تکنیک اصلی دشمن در هر عصر و نسلی است؛ بزرگنمایی قدرت دشمن «إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ» پیوسته میگویند ما اتحاد داریم، ما تجهیزات داریم، ما امکانات مالی و نظامی داریم.
تزریق ترس «فَاخْشَوْهُمْ» هدفشان این است که شما بترسید! ترس، مادر شکست است. ترس که بیاید، عقلانیت تعطیل میشود؛ اراده فلج میشود؛ قدرت تحلیل از بین میرود. وقتی ترسیدید، خودتان داوطلبانه پرچم تسلیم را بالا میبرید و از موضع قدرت عقبنشینی میکنید.
اما این زمزمه ترس، امروز در زندگی من و شما کجا شنیده میشود؟
در اقتصاد ملی: به ما میگویند: بزرگترین بانکهای جهان، قدرتهای نظامی و تحریمها علیه شما جمع شدهاند. پس بترسید و استقلالتان را بفروشید تا وعده آسایش به شما بدهند!
در تربیت فرزند: مادر دغدغهمند میگوید: فضای مجازی، مدرسهها، جامعه، ماهواره... همه علیه تربیت دینی بچهام جمع شدهاند؛ پس من چه کنم؟ من که نمیتوانم دفاع کنم؛ پس بهتر است همرنگ جماعت شوم!
در دل کارگر و جوان: میگوید: بازار، انحصاری است و سرمایهدارها جمع شدهاند. من نمیتوانم کسبوکار خودم را راه بیندازم. پس تلاشم بیهوده است. نه سرمایه دارم نه قدرت رقابت با سرمایهدارها را!
این همان لحظهای است که شیطان میخواهد با بزرگنمایی دشمن بیرونی و کوچکنمایی توانمندی درونی، ما را به زانو درآورد.