۱۷ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۲:۴۱
کد خبر: ۸۰۸۷۰۶
یادداشت؛

در سوگِ رهبر؛ روایتِ یک روح جمعی

در سوگِ رهبر؛ روایتِ یک روح جمعی
  تسلیت و همدردی در فضا طنین‌انداز بود؛ پیوند عمیق اجتماعی و حسی از مسئولیت جمعی. تقریبا همه به صورت خانوادگی به خیابان آمده بودند و شبکه‌های خانوادگی نقش واسطه‌ای در گسترش پیام‌ها داشتند. این حضور خانوادگی، نشان‌دهنده اهمیت حفظ هویت و ارزش‌ها در میان خانواده‌ها بود.

به گزارش خبرنگار سرویس فرهنگی و اجتماعی خبرگزاری رسا، افطارمان تمام شده بود که نوای حماسی از بیرون به گوش رسید. نگاهی به یکدیگر انداختیم و برای رفتن به خیابان از سر سفره برخاستیم. گویی ندایی بود که ما را به حرکت فرا می‌خواند. خانواده‌ام و من، همگی آماده بودیم تا در راهپیمایی شرکت کنیم.

در خیابان، رنگ‌ها و اشکال معنایی خاص داشتند. پیراهن‌های سیاه پسرانم نمادی از عزا و ایستادگی در برابر دشمن بود و چادر مشکی دخترم، هویتی ملی-دینی و پایداری در برابر تهدید. این نمادها، ستون‌های همبستگی میان مردم بودند. گویی سیاهی، نه فقط رنگی برای عزاداری، بلکه نشانه‌ای از تعهد به آرمان‌هایمان بود.

چهره‌ همه مردم شهر اندوهگین بود. چشم های مردم بارانی بود و همدلی عاطفی در فضا موج می‌زد. پسرم با قامتی استوار و چهره‌ای غمگین، گام برمی‌داشت؛ گویی بار تمام تاریخ بر دوش اوست. چهره معصوم دخترم زیر نور ماه می‌درخشید و اشک‌ها، همچون دانه‌های مروارید بر گونه‌هایش می‌غلتید. این تصاویر، گواهی بر جریان داشتن همدلی عاطفی در میان مردم بود.

فریادها سکوت را در هم می‌شکست: «مرگ بر آمریکا! مرگ بر اسرائیل!» شعارها، بیان خشم و مشروعیت‌جویی برای مقاومت در برابر تهدیدات دشمن بود. نوایی که بیش از همه قلبمان را به درد می‌آورد، فریاد «لبیک یا خامنه‌ای!» بود. این شعار، سال‌هاست در حافظهٔ زندهٔ مردم حک شده‌ اما این بار برای مردم داغدار خیابان معنای دیگری داشت!

تصاویر امام شهید در دستان مردم دیده می‌شد؛ نمادی از امید، استواری و میراث فکری و معنوی ایشان که برای امت خویش به یادگار گذاشتند. زنانی با کودکان کوچک در آغوش خود در راهپیمایی شرکت کرده بودند؛ این صحنه نشان‌دهنده انتقال ارزش‌ها به نسل‌های آینده است. در میان جمعیت، پیرزن همسایه را دیدم که عکس فرزند شهیدش را در دست‌های لرزانش نگه داشته بود و با قامتی خمیده، فریاد «الله اکبر» سر می‌داد و اشک‌هایش بر گونه‌هایش جاری بود. چهرهٔ او ترکیبی از رنج شخصی سال‌ها فراق فرزند و داغ جمعی شهادت رهبرمان بود.

تسلیت و همدردی در فضا طنین‌انداز بود؛ پیوند عمیق اجتماعی و حسی از مسئولیت جمعی. تقریبا همه به صورت خانوادگی به خیابان آمده بودند و شبکه‌های خانوادگی نقش واسطه‌ای در گسترش پیام‌ها داشتند. این حضور خانوادگی، نشان‌دهنده اهمیت حفظ هویت و ارزش‌ها در میان خانواده‌ها بود.

همه ما بغض شهادت را فرو می‌خوردیم و از ایران اسلامی عزیز خود حمایت می‌کردیم. این فریاد، پیمانی عاطفی-فکری بود که از حافظه تاریخی، ارزش‌های دینی-ملی و هویت‌سازی سیاسی شکل گرفته بود. با تمام وجود اعلام می‌کردیم: «ما تا پای جان، پای انقلاب ایستاده‌ایم و از وطن خود در برابر دشمنان خارجی و خائنان داخلی دفاع خواهیم کرد!»

در آن لحظه، حس کردیم تمام مردم ایران، یک خانواده بزرگ هستند که برای دفاع از خانه و خانواده‌شان آماده هر فداکاری‌اند. ترکیبی از نمادهای بصری، شعارهای صوتی، حافظه تراوما، شبکه‌های خانوادگی و رفتارهای همدلانه، در قالب یک فرآیند ارتباطی هم‌زمان، ما را به هم پیوند داده بود.

این شب، شبِ سوگ بود، اما شبِ امید هم بود؛ شبی که در آن، ما به عنوان یک ملت، با هم متحد شدیم تا راه رهبرمان را ادامه دهیم و ایران اسلامی خود را حفظ کنیم.

دکتر مریم غازی اصفهانی؛ دانش‌آموخته دکتری فرهنگ و ارتباطات دانشگاه باقرالعلوم(ع)

ارسال نظرات