۱۱ فروردين ۱۴۰۵ - ۱۷:۲۹
کد خبر: ۸۱۱۰۱۶
یاددشت؛

وقتی «گروگان‌گیری سرزمینی» آخرین برگ یک هژمون فرسوده می‌شود

وقتی «گروگان‌گیری سرزمینی» آخرین برگ یک هژمون فرسوده می‌شود
راهبرد سنتی آمریکا در برابر جمهوری اسلامی ایران، سال‌ها بر محور «بازدارندگی از راه دور» استوار بود؛ حملات نقطه‌زن، فشار تحریمی و تهدیدهای هوایی. اما اکنون، آنچه در گزارش‌ها و نشانه‌های میدانی دیده می‌شود، حکایت از عبور از این الگو دارد. طرح اشغال موقت جزایر ایران در خلیج فارس، در ظاهر یک گزینه نظامی است، اما در باطن، اعترافی است به اینکه ابزارهای پیشین دیگر اثرگذاری سابق را ندارند.

به گزارش سرویس فرهنگی و اجتماعی خبرگزاری رسا، یکی از فضلای حوزه علمیه قم در یادداشتی، سناریوی اشغال جزایر ایران توسط ارتش ایالات متحده را نشانه ای از اعتراف به بن‌بست راهبردی ابرقدرت توخالی آمریکا دانست.

متن یادداشت به شرح زیر است:
 
آیا طرح «عملیات زمینی محدود» آمریکا علیه جمهوری اسلامی ایران، نشانه‌ای از قدرت بی همتای این کشور است یا اعترافی پنهان به فروپاشی کارآمدی ابزارهای پیشین هژمون؟ این پرسش، کلید ورود به تحلیلی است که فراتر از سطح خبر، به لایه‌های ژرف‌تر منازعه می‌نگرد.
 
در هندسه تحلیل های راهبردی جنگ های مدرن و امروزی، تصمیمات نظامی مقامات ارشد سیاسی، بازتابی از اضطراب‌های راهبردی‌اند و تحرکات میدانی، سایه‌ای از تحولات عمیق‌تر در هندسه قدرت جهانی. 
 
متن پیش‌رو با تکیه بر گزاره های رهابردی فقه نظام خصوصا قاعده اعداد، بازدارندگی تهاجمی و تنبیه متجاوز، در کنار تحلیل گفتمان مقاومت، می‌کوشد نشان دهد که چگونه تغییر رفتار ایالات متحده از «ضربه و گریز هوایی» به «اشغال محدود سرزمینی»، نشانه‌ای از فرسایش بازدارندگی مدعی ابرقدرت یکه تاز جهان و ورود به مرحله آزمون‌های پرریسک آمریکای رو به افول است.
 
گذار از آسمان به خاک: شکست یک دکترین
 
راهبرد سنتی آمریکا در برابر جمهوری اسلامی ایران، سال‌ها بر محور «بازدارندگی از راه دور» استوار بود؛ حملات نقطه‌زن، فشار تحریمی و تهدیدهای هوایی. اما اکنون، آنچه در گزارش‌ها و نشانه‌های میدانی دیده می‌شود، حکایت از عبور از این الگو دارد. طرح اشغال موقت جزایر ایران در خلیج فارس، در ظاهر یک گزینه نظامی است، اما در باطن، اعترافی است به اینکه ابزارهای پیشین دیگر اثرگذاری سابق را ندارند.
 
این تغییر، از منظر واقع‌گرایی تهاجمی، آن گاه رخ می‌دهد که یک قدرت، در حفظ هژمونی خود دچار تردید شود و برای بازگرداندن اعتبار از دست‌رفته، به اقدامات پرریسک‌تر روی آورد. در اینجا، پدافند چندلایه ایران و توسعه ظرفیت‌های نامتقارن، عملاً هزینه حمله کم‌ریسک را برای آمریکا از بین برده است.
 
به بیان دیگر، اگر دیروز آسمان میدان بازی واشنگتن بود، امروز زمین صحنه‌ای شده که ورود به آن، نشانه ترس و اضطرار از توان خفته نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران خصوصا سپاه پاسداران سرافراز است.
 
خارک؛ گلوگاه انرژی یا نقطه آغاز یک خطای تاریخی؟
 
تمرکز بر جزیره خارک، انتخابی تصادفی نیست. این جزیره، قلب تپنده صادرات نفت جمهوری اسلامی ایران و یکی از نقاط راهبردی در ژئوپلیتیک انرژی جهانی است. همین اهمیت، آن را یک نقطه پرخطر برای هر نیروی مهاجم می‌کند.
 
در چارچوب نظریه وابستگی، تلاش برای قطع شریان اقتصادی یک کشور، ابزاری برای تحمیل اراده سیاسی تلقی می‌شود. اما در مورد ایران، این راهبرد با یک تفاوت اساسی روبه‌روست: اقتصاد ایران، هرچند متکی به نفت، اما در سال‌های واپسین مسیرهایی را برای کاهش آسیب‌پذیری یافته و همزمان، توانایی ایجاد اختلال متقابل در بازار جهانی انرژی نیز به دست آورده است.
 
به همین دلیل، حمله به خارک، جرقه‌ای برای یک زنجیره واکنش‌های اقتصادی جهانی خواهد بود؛ از جهش قیمت نفت تا بی‌ثباتی در بازارهای مالی. این همان نقطه‌ای است که یک «عملیات تاکتیکی» به یک «بحران استراتژیک» دگرگون می‌شود.
 
شکاف در تصمیم‌سازی آمریکایی: میان اراده و هراس
 
یکی از نکات راهبردی در ادامه جنگ رمضان، ابهام در تصمیم‌گیری در سطح عالی ایالات متحده آمریکا است. این تردید، در ادبیات دکترینال امنیت ملی کشورها، بخشی از «ابهام راهبردی» شناخته می‌شود، اما در عین حال، نشانه‌ای از شکاف در محاسبات نیز هست. تجربه‌های عراق و افغانستان، سایه‌ای سنگین بر ذهن تصمیم‌سازان آمریکایی گذاشته است.
 
گزارش رسمی وزارت دفاع آمریکا درباره جنگ افغانستان نشان می‌دهد که چگونه یک عملیات سریع، به جنگی فرسایشی و پرهزینه تبدیل شد.
 
این حافظه تاریخی، اکنون در برابر هر طرح مداخله زمینی فعال می‌شود. از این رو، آنچه به‌عنوان «نشت اطلاعات» به رسانه‌ها دیده می‌شود، بخشی از یک بازی پیچیده است: همزمان ایجاد فشار روانی بر جمهوری اسلامی ایران و آزمودن واکنش افکار عمومی داخلی آمریکا.
ارسال نظرات