ماه یازدهم؛ خاطرات یک آسیبدیده از انجمن (قسمت اول)
به گزارش گروه فرق وادیان خبرگزاری رسا، متن زیر بخشی از خاطرات دختری است که در معرض ازدواج با یک پسر انجمنی قرار گرفته. این خاطرات که در چند قسمت تقدیم میگردد، حاوی تجربیات عینی و مفیدی است:
آنچه میخواهم بیان کنم، تجربهی شخصی من از ازدواج با یک فرد انجمنی است. زمانی که با همسرم ازدواج کردم، تصورم این بود که با فردی مؤمن، انقلابی، مذهبی، مهربان، خوشاخلاق، دغدغهمند فرهنگی، مسئولیتپذیر و صادق روبهرو هستم. به همین دلیل، این ویژگیها را ملاک قرار دادم و به وضعیت مالی او توجه چندانی نکردم. حسابدار یک شرکت بود. نه ماشین داشت و نه منزل شخصی. تنها پرسیدم آیا توانایی اجاره خانه را دارد و او پاسخ داد: «بله». و من نیز به همین اکتفا کردم.
در جلسات خواستگاری، تمام اعتقادات و خطوط قرمز خود را کاملاً شفاف برای او توضیح دادم. بهطور مثال، پرسیدم: «جناح سیاسی شما چیست؟» گفت: «جناح انقلابی»
من در آن زمان طلبهای در حال تحصیل و مبلّغ بودم؛ لذا ادامهی تحصیلم را شرط ازدواج قرار دادم و او نیز پذیرفت. همچنین فعالیتهایم را برایش شرح دادم: «از سال ۹۲ تا ۹۵ در بسیج دانشجویی فعال بودم، سپس مربی دختران نوجوان شدم و بعد از ورود به حوزه علمیه، فعالیت تبلیغیام در حوزه نوجوانان ادامه یافت.»
بعد، از او پرسیدم فعالیتهای فرهنگیاش را با کدام ارگان انجام میدهد. گفت: «با هیچ ارگان خاصی کار نمیکنم. من و چند نفر از دوستان و اقوام، خودجوش برای بچهها کلاس میذاریم، محتوا طراحی میکنیم، اگر آموزشی لازم باشه با هم مشورت میکنیم و هزینهها رو هم بین خودمون تقسیم میکنیم. هفتهای یکبار هم در منزل بچهها کلاس قرآن برگزار میکنیم.» درخواستش این بود که پس از ازدواج، ماهی یکبار اجازه دهم در منزل ما برای بچهها کلاس برگزار کند. من نیز پذیرفتم.
جالب است که بیشتر جلسات گفتگو و آشنایی ما در جوار دو شهید گمنام برگزار میشد. من قبل از شروع صحبت، توسلی میکردم و سپس گفتگو را آغاز میکردیم.
سؤالهای دیگری هم پرسیدم:
ـ ولایت فقیه را قبول دارید؟
ـ بله
ـ در راهپیمایی ۲۲ بهمن و روز قدس شرکت میکنید؟
ـ بله
در همان ایام، شهادت شهید رئیسی اتفاق افتاد و او در اینباره استوری گذاشت و ابراز ناراحتی کرد. در انتخابات ریاستجمهوری نیز وقتی پرسیدم به چه کسی رأی میدهد، از یکی از چهرههای انقلابی نام برد. روز رأیگیری هم گفت: «اول صبح رفتم رأی دادم» و حتی شوخی کرد که «دستگاه دیجیتالی بود، اثر انگشت ندارم برایتان بفرستم!»
در یکی از جلسات، به کتابی از شهید ابراهیم هادی اشاره کردم و پرسیدم: «این کتاب را خواندهاید؟» گفت: «بله، خیلی هم جالب بوده.» بعد درباره چند کتاب از رهبر انقلاب سئوال کردم، کتبی مثل «طرح کلی اندیشه اسلامی» و «همرزمان حسین(ع)». پاسخ داد: «نه، نخواندهام.»
وقتی پرسیدم چقدر ولایت فقیه را قبول دارد، گفت: «من ایشان را قبول دارم و گاهی سخنانشان را گوش میدهم، اما مثل بعضی بسیجیها تندرو و افراطی نیستم.» در ایام دهه فجر هم به من تبریک گفت و کلیپهایی از آقای پناهیان و رهبری برایم میفرستاد.
برای ادامه روند آشنایی، به مشاور مراجعه کردیم. او روانشناسی را معرفی کرد که بهصورت تصویری با ایشان صحبت میکردیم. من یکبار بدون حضور همسرم از آن روانشناس پرسیدم: «آیا چیزی درباره ایشان میدانید که لازم باشد به من بگویید؟ چون احساس میکنم برخی مسائل برایم شفاف نیست و ایشان دو دلی خاصی دارند!» روانشناس گفت: «نه، چیزی نمیدانم. باید از خودشان بپرسید.» اما بعدها طبق گفتههای پدر همسرم فهمیدم که آن روانشناس، از موضوع عضویت همسرم در انجمن حجتیه خبر داشته! روانشناس حتی به همسرم گفته بوده که انجمنیبودنش را به من بگوید، اما همسرم گوش نکرده.
بعد از رفتارهایی که از این آقای روانشناس دیدم، پیشنهاد دادم مشاورمان را عوض کنیم. فردی را که مورد اعتمادم بود و قبلاً در حوزه درباره ازدواج برایمان صحبت کرده بود، معرفی کردم. چند روز بعد همسرم گفت: «میدانی رشته تحصیلی این آقا چیست؟ ایشان فرق و ادیان خوانده، روانشناسی نخوانده که بخواهیم برای مشاوره ازدواج به او مراجعه کنیم. باید به روانشناس مراجعه کنیم.» بعدها فهمیدم دلیل مخالفتشان این بود که میدانستند اگر نزد آن فرد برویم، ماهیت انجمنیشان آشکار میشود. در نهایت مرا قانع کردند که از همان مرکزی که خودم معرفی کرده بودم، یکی از روانشناسان را انتخاب کنیم. چند جلسه با آن روانشناس صحبت کردیم و او در پایان گفت: «شما از نظر شخصیتی حدود ۸۰ درصد به هم نزدیک هستید. تنها تفاوت کوچک این است که ایشان کمی درونگراترند. اگر در این مورد با هم کنار بیایید، مشکل خاصی ندارید. من این ازدواج را تأیید میکنم.»
بر اساس همین نظر، تحقیقات لازم را از همسایهها، محل کار و اطرافیان انجام دادیم و همه او را کاملاً تأیید کردند؛ غافل از اینکه همسایهها اصلاً از انجمنی بودنشان خبر نداشتند و محل کارشان هم پر از اعضای انجمن بود.
در نهایت مقدمات عقد فراهم شد و مراسم با حضور جمعی از بزرگترها و خریدی مختصر در حد لباس و حلقه، در حرم مطهر یکی از امامزادهگان در روز ۹ ربیعالاول، آغاز امامت امام زمان(عج)، مصادف با ۲۳ شهریور ۱۴۰۳ برگزار شد.
نکته مهم این است که من در آن زمان هیچ اطلاعی از وجود تشکیلاتی به نام «انجمن حجتیه» نداشتم. به همین دلیل، در طول زندگی مشترک موارد عجیبی میدیدم اما علتش را نمیفهمیدم.