۲۷ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۴:۲۷
کد خبر: ۸۱۴۷۵۰
یادداشت؛

دو بعثت، یک حماسه؛ مردم در میدان، هنرمندان در روایت

دو بعثت، یک حماسه؛ مردم در میدان، هنرمندان در روایت
جامعه‌ای که در میدان‌های دشوار ایستادگی می‌کند به همان اندازه که به تدبیر سیاسی نیاز دارد، محتاج روایت هنرمندانه نیز هست؛ زیرا آنچه روایت نشود، به‌تدریج در حافظه زمان رنگ می‌بازدد.

به گزارش خبرنگار سرویس فرهنگی و اجتماعی خبرگزاری رسا، در تاریخ هر ملتی، لحظاتی فرا می‌رسد که رویدادها از سطح خبر فراتر می‌روند و به ساحت حماسه پا می‌گذارند. در چنین هنگامه‌هایی، تنها میدان سیاست یا خیابان نیست که معنا می‌آفریند؛ زبان، شعر، تصویر و  نغمه نیز باید برخیزند و بار معنا را بر دوش کشند. اینجاست که سخن از «بعثت هنرمندان» به میان می‌آید.

بعثت، در معنای ژرف خود، صرفاً آغاز یک حرکت نیست؛ بیداری یک رسالت است. هنرمند، اگر حقیقتاً هنرمند باشد، نه تماشاگر صرف که شاهدِ آگاه است. او کسی است که غبارِ حادثه را می‌زداید تا گوهر معنا را بنمایاند. جامعه‌ای که در میدان‌های دشوار ایستادگی می‌کند، به  همان اندازه که به تدبیر سیاسی نیاز دارد، محتاج روایت هنرمندانه نیز هست؛ زیرا آنچه روایت نشود، به‌تدریج در حافظه زمان رنگ می‌بازدد.

حکیم ابوالقاسم فردوسی نمونه اعلای این بعثت فرهنگی است. او تنها شاعر نبود؛ بلکه پاسدار حافظه تاریخی ومعمار هویت زبانی یک ملت بود. اگر شمشیر پهلوانان در میدان کار می‌کرد، قلم فردوسی نیز در میدان زمان تاثیر می گذاشت. او حماسه را از سطح واقعه به افق جاودانگی برد. بعثت هنرمند، درست در همین نقطه معنا می‌یابد. یعنی تبدیل لحظه ها به ماندگاری و جاودانگی.

هنرمندِ مبعوث، اسیر هیجانِ گذرا نمی‌شود؛ بلکه از دل رویدادها، جوهره انسانی و اخلاقی آن را استخراج می‌کند. او مسئول است که حقیقت را از لابه‌لای شعارها جدا کند، رنج‌ها را صورت‌بندی کند، امیدها را تصویر کرده و خطاها را نیز با صداقت بازگو نماید. رسالت او نه صرفا تبلیغ، که تبیین است؛ نه تکرار صداها، که کشف معناها است.

اگر مردمی در صحنه‌ای اجتماعی یا تاریخی حضوری گسترده می‌یابند، هنرمند باید بپرسد: این حضور از چه سرچشمه‌ای جوشیده است؟ چه امیدی آن را زنده نگاه داشته؟ چه بیمی در پس آن نهفته است؟ و چه افقی را وعده می‌دهد؟ هنر، وقتی به بعثت می‌رسد که این پرسش‌ها را بی‌هراس و بی‌سطحی طرح کند.

در روزگار ما، زبان فارسی نیز خود محتاج بعثتی تازه است؛ بعثتی که آن را از مصرف روزمره به مرتبه آفرینش دوباره برساند. هر نسل، اگر هنرمندانش خاموش بمانند، در حافظه تاریخ کمرنگ می‌شود. بعثت هنرمندان یعنی زنده نگه داشتن شعله روایت؛ یعنی آنکه شاعر، رمان‌نویس، فیلم‌ساز، خوشنویس و موسیقی دان، هر یک سهم خود را در ساختن حافظه جمعی ادا کنند...

این بعثت با آگاهی و تعهد درونی می‌شکفد. هنرمند زمانی برمی‌خیزد که احساس کند تاریخ از او شهادت می‌طلبد و جامعه‌ای که می‌خواهد رویدادهایش به سرمایه فرهنگی بدل شود، باید به هنرمندان مجال اندیشیدن و آفرینش دهد. بعثت هنرمندان، هنگامی تحقق می‌یابد که آنان بتوانند حقیقت را با زبان زیبایی بیان کنند. چنین بعثتی، استمرار بعثت مردم در عرصه فرهنگ است؛ زیرا اگر مردم پدیدآورنده تاریخ‌اند، هنرمندان حافظان و مفسران آن هستند.

سعید چراغی

ارسال نظرات