۰۴ مهر ۱۴۰۰ - ۱۶:۳۸
کد خبر: ۶۹۰۶۹۴
پ
دوشنبه که می خوام بیام کتاب رو تحویل بگیریم از تاکسی که پیاده بشم متوجه میشم که خرابش کردی یا نه که اگر خراب شده باشه همونجا برمیگردم و دیگه اصلا مغازه‌ات هم نمیام.

به گزارش خبرنگار سرویس فرهنگی و اجتماعی خبرگزاری رسا، من وقتی در دوران راهنمایی درس میخوندم از پدرم درمورد فضایل و کرامات علامه حسن زاده آملی بسیار شنیده بودم و حتی یک بار که داشتیم میرفتیم شمال تو جاده هراز اطراف آمل تو روستای آقای حسن زاده که بالای کوه بود هم رفته بودیم و ایشون رو از نزدیک زیارت کرده بودم و این ماجرا میگذره تا سال بعد که من به لطف خدا وارد حوزه علمیه و تو مدرسه امام عصر(عج) تو چهارمردان مشغول تحصیل شدم.

پایه اول بودم و اون روزهای اول ورود به حوزه که ما طلبه ها حال و هوای خاصی داشتیم و دوست داشتیم علمای مختلف رو از نزدیک ببینیم و تو نماز جماعت ها و مراسم هاشون شرکت کنیم و چون مدرسه ما نزدیک حرم بود بعضی وقت ها نماز ظهر را تو حرم می خوندیم، تو یکی از روزها بعد از نماز ظهر که داشتم برمی گشتم مدرسه، با سرعت بین مردم تو عابر پیاده راه می رفتم و مردم رو پشت سر می گذاشتم تا اینکه سر کوچه چهارم چهارمردان اشتباهی از پشت، پا گذاشتم رو نعلین یک حاج آقای پیر و حاج آقا خم شد و نزدیک بود زمین بخوره و منم سریع از همون پست سر دستم رو آروم رو دوشش گذاشتم و گفتم ببخشید، ببخشید، ولی وقتی برگشت و قیافه اش رو دیدم یاد تصاویری از که آیه الله حسن زاده رو دیوارهای حجره دوستام دیده بودم افتادم و متوجه شدم ایشون علامه حسن زاده آملی هستن که نزدیک بود زمین بزنمشون، اون حالت خاص محاسنش رو تو عکس هاش دیده بودم باعث شد بشناسمش، حضرت علامه یک دستی گذاشت رو صورتم و با لحن خاص خودش گفت بیشتر مراقب خودت باش و شاید یک چیزایی دیده بود و ای کاش من بیشتر مراقب خودم می بودیم.

علامه حسن زاده آملی، یک طلبه یاقوتی

من سر کوچه مات و مبهوت مونده بودم که همون لحظه یکی از طلبه های پایه چهارمی مدرسمون رو دیدم و بهش گفتم اوشون آیت الله حسن زاده است و اون طلبه هم رفت پیشش و شروع به پرسیدن سوال کرد و منم که تازه وارد حوزه شده بودم و دوست داشتم با علما حرف بزنم و ارتباط برقرار کنم دنبالشون راه رفتم و منتظر بودم یه فرصتی فراهم بشه تا منم یه حرفی بزنم، آیت الله حسن زاده رفت تو یک صحافی تو طبقه پایین پاساژ بهشتی و منم همراه با اون طلبه وارد صحافی شدم و صاحب مغازه هم یک آدم خوش زبون بود که تو حال و احوال پرسی که آیت الله حسن زاده با صحاف داشت میگفت ما دیگه طلبه های قدیمی دوران طاغوتی هستیم و صاحب مغازه میگفت نه شما طلبه های یاقوتی هستنید و همینطور یکی دو تا تمجید دیگه ای به این شکل نسبت به ایشون داشت بعد آیت الله حسن زاده یک کتاب قدیمی رو آورده بود که براش صحافی کنند و خیلی سفارش می‌کرد که مبادا خراب بشه! قشنگ یادمه که میگفت دوشنبه که می خوام بیام کتاب رو تحویل بگیریم از تاکسی که پیاده بشم متوجه میشم که خرابش کردی یا نه که اگر خراب شده باشه همونجا برمیگردم و دیگه اصلا مغازه‌ات هم نمیام و که آقای صحاف هم اطمینان داد که خیالتون راحت باشه ازش مراقبت میکنم بعد از اون که کارشون تموم شد و خواست از مغازه خارج بشه من رفتم جلو و خواستم از فرصت استفاده کنم و سوالی بپرسم که دستش رو آورد جلو و با لحن خنده گفت میزنم تو گوشتووو که همه افراد تو مغازه و خود آیت الله حسن زاده خندیدیم.

علامه حسن زاده آملی، یک طلبه یاقوتی

بعد از اون قضیه بارها ایشون رو تو خیابون های اطراف حرم دیدم که مثل آدم های عادی پیاده و بدون هیچ همراهی راه میرفت و گاهی در بین راه با افراد صحبت می کرد که یه بار دیدم که طلبه ای می خواست از خیابون ارم رد بشه که آیت الله حسن زاده با عصا جلوش رو گرفت که صبر کن بزار اون موتوری رد شه بعد تو برو.

انتشار یافته: ۱
در انتظار بررسی: ۰
هو الله
Iran, Islamic Republic of
16:44 - 1400/07/04
إِذَا مَاتَ الْعَالِمُ ثُلِمَ فِي الْإِسْلَامِ ثُلْمَةٌ لَا يَسُدُّهَا شَيْءٌ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ.

ترجمه حدیث :

هرگاه عالمی بمیرد رخنه ای جبران ناپذیر در اسلام ایجاد می شود كه تا روز قيامت هيچ چيز آن را فرو نمى ‏پوشد..
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص،قومیت‌ها باشد و یا با قوانین کشور و آموزه های دینی مغایرت داشته باشدمنتشر نخواهد شد.
پرطرفدارترین