به چاپ پنجم رسید؛
پاسداشت حقیقت؛ نقد درون ساختارى خاطرات آیتالله منتظرى
خبرگزاری رسا ـ کتاب پاسداشت حقیقت؛ نقد درون ساختارى خاطرات آیتالله منتظرى به قلم عباس سلیمی نمین و مسعود رضائی از سوی دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران به چاپ پنجم رسید.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری رسا، کتاب پاسداشت حقیقت؛ نقد درون ساختارى خاطرات آیتالله منتظرى در یک مقدمه باعنوان خاطرهنگارى، معیارها و اصول و شش فصل با عناوین شکستن حرمتها؛ اولین گام، شخصیتپردازى، کُرسى انتقاد، جایگاه مهدى هاشمى، تهاجم در تهاجم، فراز و فرودهاى قائم مقامى و بخش پایانی با عنوان فرصتهاى اندک و یادآوریها منتشر شده اشت.
در بخشی از این کتاب میخوانیم: سیدمهدى هاشمى و مسائل مربوط به وى، مهمترین موضوعى به شمار مىآید که موجب فاصله گرفتن آیتالله منتظرى از حضرت امام و در نهایت قرار گرفتن روبروى ایشان شد. از طرفى با تأمل در متن این خاطرات، بخوبى مىتوان دریافت که هدف اصلى از نگارش آن نیز چیزى جز اثبات حقانیت آیتالله منتظرى در ماجراى دفاع از سیدمهدى در همه مراحل نیست. البته هرچند مهدى هاشمى در سال 66 به مجازات اعمال و کردار خویش رسید اما دامنه ماجراى او همچنان ادامه داشت و آیتالله منتظرى در واکنش به قاطعیت حضرت امام در برخورد با انحرافات سید مهدى، دست به موضعگیریها و رفتارها و عملکردهایى لجاجگونه زد که براى حضرت امام راهى جز کنار گذاشتن ایشان باقى نماند.
بنابراین مسئله مهدى هاشمى در مجموعه مسائلى که در این نوشتار مورد بحث قرار گرفته، داراى جایگاه خاصى است. با این همه، همان گونه که در مقدمه نیز بیان شد، روشى که ما در این مقال براى ارزیابى خاطرات آیتالله منتظرى برگزیدهایم، بر مبناى نقد درون منطقى آن است و لذا حتىالمقدور سعى ما بر آن است تا از استناد به موارد و مطالب خارج از این خاطرات پرهیز نماییم. در مورد مسائل مربوط به مهدى هاشمى نیز اگرچه با استناد به مطالب و اسنادى که وجود دارند مىتوان به تفصیل سخن گفت و حتى چندین جلد کتاب به رشته تحریر درآورد اما قاعدتاً گام نهادن در آن وادى، موجب عدم تناسب مطالب فصلهاى مختلف به لحاظ روش ارزیابى و همچنین کمیت خواهد شد. لذا در اینجا نیز سعى مىکنیم بر رویهاى که از ابتدا در پیش گرفتهایم ثابت قدم بمانیم، هرچند بناچار و در حد ضرورت به مستنداتى خارج متن خاطرات اشاراتى خواهد شد.
براى درک بهتر ماجراى مهدى هاشمى باید قبل از هر مسئلهاى، رویکرد آیتالله منتظرى در تشکیل دفتر براى خود در ابتداى انقلاب و همچنین برنامهریزى گسترده دفتر براى بسط و گسترش نفوذ ایشان در حوزه علمیه قم و به طور کلى در سطح کشور و حتى خارج کشور را مورد توجه قرار داد. این اقدامات بر مبناى برداشتى بود که آیتالله منتظرى در آن زمان از خود داشت و نسبت به دیگر شخصیتها، احساس برترى و فضیلت مىکرد: «شما برادران و خواهران مىدانید که با این همه سوابقى که من در انقلاب داشتم و تا حالا این را نگفتم ولى حالا مىگویم، من دوم شخص انقلاب بودم، اول شخص انقلاب حضرت امام(قدس سره) بودند و دوم شخص انقلاب من بودم.» (پیوستهاى خاطرات، صفحه 1435)
«... من که از پایهگذاران انقلاب بودم، در وقتى که حضرت امام تبعید بودند به ترکیه، به نجف بودند، همه مىدانند. که اینجا بالاخره محور انقلاب ما بودیم...»(پیوستهاى خاطرات، صفحه 1444)
البته در آن هنگام از آنجا که آیتالله منتظرى به عنوان یکى از شاگردان و یاران نزدیک و مورد اعتماد حضرت امام به شمار مىآمد و از طرفى ضمن ارجاع برخى مسائل فقهى، مسئولیتهایى نیز از طرف حضرت امام به ایشان واگذار مىشد، مورد توجه و عنایت مردم قرار داشت. اما این مسئله به گونهاى نبود که مردم صرفاً نسبت به ایشان از طریق سر دادن شعارهایى اظهار لطف و ارادات کنند بلکه در جو و فضاى ابتداى انقلاب، سر داده شدن این گونه شعارها در مورد شخصیتهاى انقلابى و روحانیون بلندپایه امرى تقریباً مرسوم و عادى بود و در این میان تنها حضرت امام بودند که مردم شعارهاى خاصى را در مورد ایشان سر مىدادند و بویژه پس از تکبیر، بر رهبرى و ولایت آن بزرگوار، تأکید مىورزیدند.
در این حال، اقداماتى که از سوى اطرافیان و دفتر آیتالله منتظرى در جهت طرح هر چه بیشتر نام ایشان در محافل صورت مىگرفت تا جایى که به نظر مىرسید قصد ایجاد نوعى همطرازى میان ایشان و حضرت امام وجود دارد، توجهاتى را به خود معطوف داشت. به موازات این اقدام که رویکرد آن به تثبیت جایگاه و موقعیت سیاسى آیتالله منتظرى بود، حرکت دیگرى نیز در جهت تثبیت موقعیت علمى و فقهى ایشان در حوزه علمیه قم شروع شد که همانا تأسیس مدارس علمیه و مراکز آموزشى مختلف در شهر قم و تهران بود و ریاست عالیه تمامى این مراکز نیز در اختیار ایشان قرار مىگرفت. اگرچه در خاطرات آیتالله منتظرى از این اقدامات به عنوان گام برداشتن در مسیر تربیت نیروهاى حوزوى و دانشگاهى یاد شده است - و ما نیز منکر این مسئله نیستیم - اما تأسیس این مدارس به ویژه در قم و تجمع کثیرى از طلاب در آنها، طبعاً پیامدهاى خاص خود را در زمینه مطرح ساختن آیتالله منتظرى در حوزه علمیه به همراه داشت. این درست است که حضرت امام در مواردى احتیاطات خود را به آیتالله منتظرى ارجاع مىداد اما در عین حال نقشى که مدارس علمیه و تربیت طلاب در آنها مىتوانست در بر داشته باشد را نیز نباید از نظر دور داشت. در واقع هنگامى که در سال 1364، آیتالله مشکینى رئیس مجلس خبرگان، طى نامهاى به آیتالله منتظرى در مورد علت انتخاب ایشان به قائممقامى رهبرى از سوى مجلس خبرگان، از اعلام آمادگى عملى ایشان براى مرجعیت و رهبرى سخن به میان مىآورد، اشاره به همین مسائل دارد: «... مقدمه آن را قبلاً عدهاى از بزرگان در مصاحبهها و روزنامهها به جا آوردهاند و خود جنابعالى نیز با اعلام آمادگى عملى براى مرجعیت و رهبرى و انجام برخى از مقدمات هر دو، اقدام فرمودهاید...» (پیوستهاى خاطرات، صفحه 923)
اینک با توجه به چنین رویکردها و اقدامات و اعلام آمادگىها، بهتر مىتوان به نقش و کارکرد مهدى هاشمى پى برد. ابتدا به سابقه آشنایى آیتالله منتظرى و سید مهدى و دیدگاه ایشان نسبت به وى توجه کنیم: «آقاى سید مهدى هاشمى برادر آقاى سید هادى هاشمى است که داماد من مىباشد و اینها فرزندان مرحوم حجتالاسلام آسید محمد هاشمى قهدریجانى بودند... حق استادى به گردن من دارند، من خیلى از ایشان استفاده علمى مىکردم، من آن زمان با ایشان آشنایى و رفت و آمد داشتم، بعدها براى فرزند ایشان آقاى سید هادى از دختر من خواستگارى کردند و فرزند ایشان داماد من شد. سید مهدى هم برادر کوچکتر آقا هادى بود، او بسیار جوان زرنگ و خوش استعدادى بود، خوب سخنرانى مىکرد، خوب مقاله مىنوشت. این دو برادر از مقلدین مرحوم امام بودند و پس از سال 42 و شروع نهضت روحانیت بسیار فعال وارد قضایاى انقلاب شدند، گاهى اعلامیههایى که در آن روزها به امضاى «حوزه علمیه» یا «روحانیون مبارز» پخش مىشد به قلم سید مهدى بود... انصافاً براى پیشبرد انقلاب خیلى فعالیت مىکرد، کتابهاى انقلابیون دنیا را مىخواند، در محل خودشان قهدریجان فعالیت مىکرد و روى مردم منطقه تأثیر داشت.» (خاطرات، صفحات 601-2)
بنابراین با تعریفى که در این فراز، آیتالله منتظرى از مهدى هاشمى به دست مىدهد، حداقل آن است که وى تا قبل از آغاز پیگیریهاى وزارت اطلاعات یکى از نزدیکان و همراهان قابل اتکاء و اعتماد ایشان بوده است. به عبارت دیگر، هیچ دلیلى وجود ندارد که چنین فردى با تواناییها و لیاقتهایى که آیتالله منتظرى در وى سراغ دارد و ضمناً فرزند استاد و برادر داماد ایشان نیز است، در حالى که ایشان روزها و دوران بسیار پرکارى را پشت سر مىگذارد، در کنار او نباشد و از تواناییها و استعدادهاى وى بهره گرفته نشود. البته این که «سیدمهدى» عضو رسمى دفتر ایشان بوده یا خیر، یک بحث انحرافى و بىفایده است. مهم نقش و تأثیر و کارکردهاى او در دفتر آیتالله منتظرى است که موضوع بحث در اینجاست.
به عبارت دیگر باید گفت سید مهدى با توجه به سوابقى که داشته است، خود را بالاتر و برتر از آن مىدانست که به عنوان یک عضو ثابت و رسمى دفتر آیتالله منتظرى، مسئولیتى جزئى را برعهده گیرد. سید مهدى ریاست واحد نهضتهاى آزادیبخش در سپاه را بر عهده داشت و پس از انحلال آن در سپاه، طى حکمى از سوى آیتالله منتظرى، مسئولیت اداره این واحد در خارج از سپاه را عهدهدار شد. به طور کلى این واحد با بودجه و امکاناتى که در اختیار داشت، و مهمتر از همه به لحاظ برخوردارى از پشتیبانى و حمایت بىدریغ آیتالله منتظرى، زمینه بسیار مناسبى را براى فعالیتهاى سید مهدى فراهم مىآورد و او مىتوانست فارغ از نظارتهاى متعارف، گام در مسیر تحقق اهداف خویش بردارد. در همین حال، سید مهدى به عنوان یک نیروى «خوش استعداد»، «انقلابى»، «باسواد» و دیگر ویژگیهاى مثبت، بشدت مورد توجه و عنایت آیتالله منتظرى قرار داشت و طبعاً چنین نیرویى نه تنها از جایگاهى ویژه در بیت، دفتر و مدارس ایشان برخوردار بود بلکه جزء خواص آقاى منتظرى به حساب مىآمد. سید مهدى در اعترافات خود به تشریح این نقش و جایگاه مىپردازد به گونهاى که کاملاً مشخص مىشود وى نه یک عضو ساده و نه یک فرد عادى که حداکثر رفت و آمدهایى به دفتر و مدارس آیتالله منتظرى دارد بلکه نقش کلیدى و محورى را در دفتر ایشان بر عهده داشته است. البته پس از پخش اعترافات سید مهدى و همچنین مشخص شدن جرائم بىشمار وى، آیتالله منتظرى و همچنین فرزند ایشان احمد با طرح این مسئله که این اعترافات تحت شکنجه و با حیله و فریبکارى از سید مهدى گرفته شده است، صحت و اعتبار آنها را زیر سؤال بردند: «هر کس پایش به زندان و شکنجه کشیده شده باشد، مىداند که در بازجوییها چه خبر است و بازجوها با چه شیوهها و فشارهاى روحى و روانى تلاش مىکنند متهم را به اقرار و اعتراف بکشانند.» (خاطرات، صفحه 611)
«... سید مهدى با تعجب از [کیمیایى] سؤال کرد: مگر این قسمت از مصاحبه من پخش شد؟ به او گفتم آرى؛ گفت: عجب! قرار نبود این قسمت از مصاحبه پخش شود. برادران اطلاعات به من گفتند اینها را بگو، ما پخش نمىکنیم!» (خاطرات، صفحات 611-2)
«آنهایى که با سید مهدى آشنایى داشتند مىدانند که او علاقه شدیدى به مرحوم امام داشت و ظاهراً آقاى رىشهرى با سوءاستفاده از این رابطه عاطفى و با فشارهاى روحى و روانى او را فریب داده است.» (خاطرات، صفحه 612)
البته درباره اعترافات سید مهدى - اعم از تلویزیونى و مکتوب - و همچنین ادعاهاى آیتالله منتظرى درباره این اعترافات، سخن بسیار است. اما در اینجا اجازه مىخواهیم بدون این که خود را درگیر صحت و سقم اعترافات سید مهدى و ادعاهاى آیتالله منتظرى و اعضاى دفتر ایشان کنیم، از مسیر دیگرى به بررسى و نقش و جایگاه سید مهدى در تشکیلات سیاسى و علمى آیتالله منتظرى بپردازیم و رسیدگى به آن مسائل را به بعد موکول نماییم.
در این راستا، موضوعى که ابتدا باید مور توجه قرار گیرد، دیدگاه و نظر آیتالله منتظرى و اعضاى دفتر ایشان نسبت به سیدمهدى است. آیا سید مهدى فردى انقلابى، درستکار، مدافع نظام، دوستدار امام، با تقوا و امثالهم بوده است یا آن که فردى دروغگو، مجرم، فرصتطلب، دشمن نظام، خودخواه و بدخواه حضرت امام و آیتالله منتظرى؟ هنگامى که براى یافتن پاسخ به متن خاطرات مراجعه مىکنیم، متوجه مىشویم که دیدگاه ثابت و روشنى در این زمینه وجود ندارد. در بعضى اظهارنظرها، سید مهدى داراى ویژگیهاى مثبت و در برخى دیگر داراى ویژگیهاى منفى دانسته شده است. آیتالله منتظرى در نامه مورخه 1365/7/17 خود به حضرت امام، سید مهدى را این گونه توصیف مىکند:
«او مردى است مخلص اسلام و انقلاب و حتى شخص حضرتعالى، هم خوش استعداد و خوش درک است و هم خوب صحبت مىکند و خوب مىنویسد و در عقل و تدبیر و مدیریت به مراتب از رئیس سپاه و وزیر اطلاعات با همه کمالاتشان بهتر است و در تعهد و تقوا هم از آنان کمتر نیست، فقط بز اخفش نیست و حاضر نیست کورکورانه مهره کسى بشود.» (پیوستهاى خاطرات، صفحه 1161)
این نامه و آنچه در آن درباره سید مهدى گفته شده، در پاسخ به نامه مورخه 65/7/12 حضرت امام به آیتالله منتظرى است که چند روز پیش از دستگیرى سید مهدى نگاشته شده است. در این نامه، حضرت امام نسبت به تبعات سوء اقدامات و برنامههاى سید مهدى بر شخصیت آیتالله منتظرى به ایشان هشدار داده بودند: «این خطر بسیار مهم از ناحیه انتساب آقاى سید مهدى هاشمى است به شما. من نمىخواهم بگویم که ایشان حقیقتاً مرتکب چیزهایى شدهاند بلکه مىخواهم عرض کنم ایشان متهم به جنایات بسیار از قبیل قتل مباشرة یا تسبیاً و امثال آن مىباشند و چنین شخصى ولو مبرا باشد ارتباطش موجب شکستن قداست مقام جنابعالى است که بر همه، حفظش واجب مؤکد است... من تأکید مىکنم که شما دامن خود را از ارتباط با سید مهدى پاک کنید که این راه بهتر است و الا هیچ عکسالعملى در رسیدگى به امر او از خود نشان ندهید که رسیدگى به امر جنایات مورد اتهام حتمى است.» (پیوستهاى خاطرات، صفحات 1152-3)
بنابراین ملاحظه مىشود که علىرغم تأکیدات حضرت امام، آیتالله منتظرى نه تنها نظر کاملاً مساعد و مثبتى نسبت به سید مهدى دارد، بلکه تمامى اتهامات وارده به وى را واهى مىشمارد: «او در خانه نشسته مشغول مطالعه و نوشتن است و فعلاً در کشور مد شده است هر کار خلافى را از قتل و اعلامیه و امثال اینها را رجماً بالغیب به او نسبت مىدهند و خط بازیهاى کشور هم سبب تقویت این قبیل شایعهها است.(پیوستهاى خاطرات، صفحه 1161)
این در حالى است که آیتالله منتظرى شخصاً دستکم از قتل مرحوم شمسآبادى توسط گروه سید مهدى مطلع بوده و این مطلب را در خاطرات خود بیان مىکند: «تا این که قضیه مرحوم آقاى شمسآبادى پیش آمد، من در زندان بودم که شنیدم مرحوم شمسآبادى به قتل رسیده است... هنگام قتل مرحوم آقاى شمسآبادى من در زندان اوین بودم و آنچه را من در زندان شنیدم این بود که آقاى شمسآبادى تبلیغات زیادى علیه مرحوم امام و شهید جاوید و... انجام مىدهد و ایادى ساواک هم به آن دامن مىزنند و این کار در نجفآباد و قهدریجان زیاد انجام مىشد؛ قهدریجان از نظر جمعیت مانند یک شهر است و داراى دو محله مىباشد و بین دو محله از قدیم رقابتهایى وجود داشته، محله آسیدهادى و آسیدمهدى نوعاً طرفدار انقلاب و مرحوم امام بودند و محله دیگر نوعاً مقلدین آیتالله خویى بودند، در آن محله معمولاً مرحوم شمسآبادى را دعوت مىکردند و ایشان راجع به کتاب شهید جاوید و مؤلف آن و تقریظ نویسندگان که یاران مرحوم امام بودند تبلیغات سوء مىکرد و مبلغینى را نیز در این زمینه به آنجا مىفرستاد و طبعاً یک جوّ متشنج ایجاد شده بود و بچههاى انقلابى تند خواسته بودند او را گوشمال دهند و بترسانند ولى برخلاف میلشان به قتل رسیده بود.» (خاطرات، صفحات 601-4)
چاپ اول کتاب پاسداشت حقیقت؛ نقد درون ساختارى خاطرات آیتالله منتظرى به قلم عباس سلیمی نمین و مسعود رضائی در 196 صفحه، در خرداد سال 81 با شمارگان 5000 نسخه منتشر شد و به تازگی چاپ پنجم آن منتشر شده است. /916/ن601/ع
ارسال نظرات