۱۲ دی ۱۳۸۸ - ۱۰:۴۵
کد خبر: ۷۲۰۳۶
به چاپ پنجم رسید؛

پاسداشت حقیقت؛ نقد درون‏ ساختارى خاطرات آیت‏الله منتظرى

خبرگزاری رسا ـ کتاب پاسداشت حقیقت؛ نقد درون‏ ساختارى خاطرات آیت‏الله منتظرى به قلم عباس سلیمی نمین و مسعود رضائی از سوی دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران به چاپ پنجم رسید.
پاسداشت حقيقت

به گزارش خبرنگار خبرگزاری رسا، کتاب پاسداشت حقیقت؛ نقد درون‏ ساختارى خاطرات آیت‏الله منتظرى در یک مقدمه باعنوان خاطره‏نگارى، معیارها و اصول و شش فصل با عناوین شکستن حرمتها؛ اولین گام، شخصیت‏پردازى، کُرسى انتقاد، جایگاه مهدى هاشمى، تهاجم در تهاجم، فراز و فرودهاى قائم مقامى و بخش پایانی با عنوان فرصتهاى اندک و یادآوریها منتشر شده اشت.

در بخشی از این کتاب می‌خوانیم: سیدمهدى هاشمى و مسائل مربوط به وى، مهمترین موضوعى به شمار مى‏آید که موجب فاصله گرفتن آیت‏الله منتظرى از حضرت امام و در نهایت قرار گرفتن روبروى ایشان شد. از طرفى با تأمل در متن این خاطرات، بخوبى مى‏توان دریافت که هدف اصلى از نگارش آن نیز چیزى جز اثبات حقانیت آیت‏الله منتظرى در ماجراى دفاع از سیدمهدى در همه مراحل نیست. البته هرچند مهدى هاشمى در سال 66 به مجازات اعمال و کردار خویش رسید اما دامنه ماجراى او همچنان ادامه داشت و آیت‏الله منتظرى در واکنش به قاطعیت حضرت امام در برخورد با انحرافات سید مهدى، دست به موضع‌گیری‌ها و رفتارها و عملکردهایى لجاج‏گونه زد که براى حضرت امام راهى جز کنار گذاشتن ایشان باقى نماند.

بنابراین مسئله مهدى هاشمى در مجموعه مسائلى که در این نوشتار مورد بحث قرار گرفته، داراى جایگاه خاصى است. با این همه، همان گونه که در مقدمه نیز بیان شد، روشى که ما در این مقال براى ارزیابى خاطرات آیت‏الله منتظرى برگزیده‏ایم، بر مبناى نقد درون منطقى آن است و لذا حتى‏المقدور سعى ما بر آن است تا از استناد به موارد و مطالب خارج از این خاطرات پرهیز نماییم. در مورد مسائل مربوط به مهدى هاشمى نیز اگرچه با استناد به مطالب و اسنادى که وجود دارند مى‏توان به تفصیل سخن گفت و حتى چندین جلد کتاب به رشته تحریر درآورد اما قاعدتاً گام نهادن در آن وادى، موجب عدم تناسب مطالب فصلهاى مختلف به لحاظ روش ارزیابى و همچنین کمیت خواهد شد. لذا در اینجا نیز سعى مى‏کنیم بر رویه‏اى که از ابتدا در پیش گرفته‏ایم ثابت قدم بمانیم، هرچند بناچار و در حد ضرورت به مستنداتى خارج متن خاطرات اشاراتى خواهد شد.

براى درک بهتر ماجراى مهدى هاشمى باید قبل از هر مسئله‏اى، رویکرد آیت‏الله منتظرى در تشکیل دفتر براى خود در ابتداى انقلاب و همچنین برنامه‏ریزى گسترده دفتر براى بسط و گسترش نفوذ ایشان در حوزه علمیه قم و به طور کلى در سطح کشور و حتى خارج کشور را مورد توجه قرار داد. این اقدامات بر مبناى برداشتى بود که آیت‏الله منتظرى در آن زمان از خود داشت و نسبت به دیگر شخصیتها، احساس برترى و فضیلت مى‏کرد: «شما برادران و خواهران مى‏دانید که با این همه سوابقى که من در انقلاب داشتم و تا حالا این را نگفتم ولى حالا مى‏گویم، من دوم شخص انقلاب بودم، اول شخص انقلاب حضرت امام(قدس سره) بودند و دوم شخص انقلاب من بودم.» (پیوستهاى خاطرات، صفحه 1435)
«... من که از پایه‏گذاران انقلاب بودم، در وقتى که حضرت امام تبعید بودند به ترکیه، به نجف بودند، همه مى‏دانند. که اینجا بالاخره محور انقلاب ما بودیم...»(پیوستهاى خاطرات، صفحه 1444)

البته در آن هنگام از آنجا که آیت‏الله منتظرى به عنوان یکى از شاگردان و یاران نزدیک و مورد اعتماد حضرت امام به شمار مى‏آمد و از طرفى ضمن ارجاع برخى مسائل فقهى، مسئولیتهایى نیز از طرف حضرت امام به ایشان واگذار مى‏شد، مورد توجه و عنایت مردم قرار داشت. اما این مسئله به گونه‏اى نبود که مردم صرفاً نسبت به ایشان از طریق سر دادن شعارهایى اظهار لطف و ارادات کنند بلکه در جو و فضاى ابتداى انقلاب، سر داده شدن این گونه شعارها در مورد شخصیتهاى انقلابى و روحانیون بلندپایه امرى تقریباً مرسوم و عادى بود و در این میان تنها حضرت امام بودند که مردم شعارهاى خاصى را در مورد ایشان سر مى‏دادند و بویژه پس از تکبیر، بر رهبرى و ولایت آن بزرگوار، تأکید مى‏ورزیدند.

در این حال، اقداماتى که از سوى اطرافیان و دفتر آیت‏الله منتظرى در جهت طرح هر چه بیشتر نام ایشان در محافل صورت مى‏گرفت تا جایى که به نظر مى‏رسید قصد ایجاد نوعى همطرازى میان ایشان و حضرت امام وجود دارد، توجهاتى را به خود معطوف داشت. به موازات این اقدام که رویکرد آن به تثبیت جایگاه و موقعیت سیاسى آیت‏الله منتظرى بود، حرکت دیگرى نیز در جهت تثبیت موقعیت علمى و فقهى ایشان در حوزه علمیه قم شروع شد که همانا تأسیس مدارس علمیه و مراکز آموزشى مختلف در شهر قم و تهران بود و ریاست عالیه تمامى این مراکز نیز در اختیار ایشان قرار مى‏گرفت. اگرچه در خاطرات آیت‏الله منتظرى از این اقدامات به عنوان گام برداشتن در مسیر تربیت نیروهاى حوزوى و دانشگاهى یاد شده است - و ما نیز منکر این مسئله نیستیم - اما تأسیس این مدارس به ویژه در قم و تجمع کثیرى از طلاب در آنها، طبعاً پیامدهاى خاص خود را در زمینه مطرح ساختن آیت‏الله منتظرى در حوزه علمیه به همراه داشت. این درست است که حضرت امام در مواردى احتیاطات خود را به آیت‏الله منتظرى ارجاع مى‏داد اما در عین حال نقشى که مدارس علمیه و تربیت طلاب در آنها مى‏توانست در بر داشته باشد را نیز نباید از نظر دور داشت. در واقع هنگامى که در سال 1364، آیت‏الله مشکینى رئیس مجلس خبرگان، طى نامه‏اى به آیت‏الله منتظرى در مورد علت انتخاب ایشان به قائم‏مقامى رهبرى از سوى مجلس خبرگان، از اعلام آمادگى عملى ایشان براى مرجعیت و رهبرى سخن به میان مى‏آورد، اشاره به همین مسائل دارد: «... مقدمه آن را قبلاً عده‏اى از بزرگان در مصاحبه‏ها و روزنامه‏ها به جا آورده‏اند و خود جنابعالى نیز با اعلام آمادگى عملى براى مرجعیت و رهبرى و انجام برخى از مقدمات هر دو، اقدام فرموده‏اید...» (پیوستهاى خاطرات، صفحه 923)

اینک با توجه به چنین رویکردها و اقدامات و اعلام آمادگى‏ها، بهتر مى‏توان به نقش و کارکرد مهدى هاشمى پى برد. ابتدا به سابقه آشنایى آیت‏الله منتظرى و سید مهدى و دیدگاه ایشان نسبت به وى توجه کنیم: «آقاى سید مهدى هاشمى برادر آقاى سید هادى هاشمى است که داماد من مى‏باشد و اینها فرزندان مرحوم حجت‏الاسلام آسید محمد هاشمى قهدریجانى بودند... حق استادى به گردن من دارند، من خیلى از ایشان استفاده علمى مى‏کردم، من آن زمان با ایشان آشنایى و رفت و آمد داشتم، بعدها براى فرزند ایشان آقاى سید هادى از دختر من خواستگارى کردند و فرزند ایشان داماد من شد. سید مهدى هم برادر کوچکتر آقا هادى بود، او بسیار جوان زرنگ و خوش استعدادى بود، خوب سخنرانى مى‏کرد، خوب مقاله مى‏نوشت. این دو برادر از مقلدین مرحوم امام بودند و پس از سال 42 و شروع نهضت روحانیت بسیار فعال وارد قضایاى انقلاب شدند، گاهى اعلامیه‏هایى که در آن روزها به امضاى «حوزه علمیه» یا «روحانیون مبارز» پخش مى‏شد به قلم سید مهدى بود... انصافاً براى پیشبرد انقلاب خیلى فعالیت مى‏کرد، کتابهاى انقلابیون دنیا را مى‏خواند، در محل خودشان قهدریجان فعالیت مى‏کرد و روى مردم منطقه تأثیر داشت.» (خاطرات، صفحات 601-2)

بنابراین با تعریفى که در این فراز، آیت‏الله منتظرى از مهدى هاشمى به دست مى‏دهد، حداقل آن است که وى تا قبل از آغاز پیگیریهاى وزارت اطلاعات یکى از نزدیکان و همراهان قابل اتکاء و اعتماد ایشان بوده است. به عبارت دیگر، هیچ دلیلى وجود ندارد که چنین فردى با تواناییها و لیاقتهایى که آیت‏الله منتظرى در وى سراغ دارد و ضمناً فرزند استاد و برادر داماد ایشان نیز است، در حالى که ایشان روزها و دوران بسیار پرکارى را پشت سر مى‏گذارد، در کنار او نباشد و از تواناییها و استعدادهاى وى بهره گرفته نشود. البته این که «سیدمهدى» عضو رسمى دفتر ایشان بوده یا خیر، یک بحث انحرافى و بى‏فایده است. مهم نقش و تأثیر و کارکردهاى او در دفتر آیت‏الله منتظرى است که موضوع بحث در اینجاست.

به عبارت دیگر باید گفت سید مهدى با توجه به سوابقى که داشته است، خود را بالاتر و برتر از آن مى‏دانست که به عنوان یک عضو ثابت و رسمى دفتر آیت‏الله منتظرى، مسئولیتى جزئى را برعهده گیرد. سید مهدى ریاست واحد نهضتهاى آزادیبخش در سپاه را بر عهده داشت و پس از انحلال آن در سپاه، طى حکمى از سوى آیت‏الله منتظرى، مسئولیت اداره این واحد در خارج از سپاه را عهده‏دار شد. به طور کلى این واحد با بودجه و امکاناتى که در اختیار داشت، و مهمتر از همه به لحاظ برخوردارى از پشتیبانى و حمایت بى‏دریغ آیت‏الله منتظرى، زمینه بسیار مناسبى را براى فعالیتهاى سید مهدى فراهم مى‏آورد و او مى‏توانست فارغ از نظارتهاى متعارف، گام در مسیر تحقق اهداف خویش بردارد. در همین حال، سید مهدى به عنوان یک نیروى «خوش استعداد»، «انقلابى»، «باسواد» و دیگر ویژگیهاى مثبت، بشدت مورد توجه و عنایت آیت‏الله منتظرى قرار داشت و طبعاً چنین نیرویى نه تنها از جایگاهى ویژه در بیت، دفتر و مدارس ایشان برخوردار بود بلکه جزء خواص آقاى منتظرى به حساب مى‏آمد. سید مهدى در اعترافات خود به تشریح این نقش و جایگاه مى‏پردازد به گونه‏اى که کاملاً مشخص مى‏شود وى نه یک عضو ساده و نه یک فرد عادى که حداکثر رفت و آمدهایى به دفتر و مدارس آیت‏الله منتظرى دارد بلکه نقش کلیدى و محورى را در دفتر ایشان بر عهده داشته است. البته پس از پخش اعترافات سید مهدى و همچنین مشخص شدن جرائم بى‏شمار وى، آیت‏الله منتظرى و همچنین فرزند ایشان احمد با طرح این مسئله که این اعترافات تحت شکنجه و با حیله و فریبکارى از سید مهدى گرفته شده است، صحت و اعتبار آنها را زیر سؤال بردند: «هر کس پایش به زندان و شکنجه کشیده شده باشد، مى‏داند که در بازجوییها چه خبر است و بازجوها با چه شیوه‏ها و فشارهاى روحى و روانى تلاش مى‏کنند متهم را به اقرار و اعتراف بکشانند.» (خاطرات، صفحه 611)
«... سید مهدى با تعجب از [کیمیایى] سؤال کرد: مگر این قسمت از مصاحبه من پخش شد؟ به او گفتم آرى؛ گفت: عجب! قرار نبود این قسمت از مصاحبه پخش شود. برادران اطلاعات به من گفتند اینها را بگو، ما پخش نمى‏کنیم!» (خاطرات، صفحات 611-2)
«آنهایى که با سید مهدى آشنایى داشتند مى‏دانند که او علاقه شدیدى به مرحوم امام داشت و ظاهراً آقاى رى‏شهرى با سوءاستفاده از این رابطه عاطفى و با فشارهاى روحى و روانى او را فریب داده است.» (خاطرات، صفحه 612)

البته درباره اعترافات سید مهدى - اعم از تلویزیونى و مکتوب - و همچنین ادعاهاى آیت‏الله منتظرى درباره این اعترافات، سخن بسیار است. اما در اینجا اجازه مى‏خواهیم بدون این که خود را درگیر صحت و سقم اعترافات سید مهدى و ادعاهاى آیت‏الله منتظرى و اعضاى دفتر ایشان کنیم، از مسیر دیگرى به بررسى و نقش و جایگاه سید مهدى در تشکیلات سیاسى و علمى آیت‏الله منتظرى بپردازیم و رسیدگى به آن مسائل را به بعد موکول نماییم.

در این راستا، موضوعى که ابتدا باید مور توجه قرار گیرد، دیدگاه و نظر آیت‏الله منتظرى و اعضاى دفتر ایشان نسبت به سیدمهدى است. آیا سید مهدى فردى انقلابى، درستکار، مدافع نظام، دوستدار امام، با تقوا و امثالهم بوده است یا آن که فردى دروغگو، مجرم، فرصت‏طلب، دشمن نظام، خودخواه و بدخواه حضرت امام و آیت‏الله منتظرى؟ هنگامى که براى یافتن پاسخ به متن خاطرات مراجعه مى‏کنیم، متوجه مى‏شویم که دیدگاه ثابت و روشنى در این زمینه وجود ندارد. در بعضى اظهارنظرها، سید مهدى داراى ویژگیهاى مثبت و در برخى دیگر داراى ویژگیهاى منفى دانسته شده است. آیت‏الله منتظرى در نامه مورخه 1365/7/17 خود به حضرت امام، سید مهدى را این گونه توصیف مى‏کند:
«او مردى است مخلص اسلام و انقلاب و حتى شخص حضرتعالى، هم خوش استعداد و خوش درک است و هم خوب صحبت مى‏کند و خوب مى‏نویسد و در عقل و تدبیر و مدیریت به مراتب از رئیس سپاه و وزیر اطلاعات با همه کمالاتشان بهتر است و در تعهد و تقوا هم از آنان کمتر نیست، فقط بز اخفش نیست و حاضر نیست کورکورانه مهره کسى بشود.» (پیوستهاى خاطرات، صفحه 1161)

این نامه و آنچه در آن درباره سید مهدى گفته شده، در پاسخ به نامه مورخه 65/7/12 حضرت امام به آیت‏الله منتظرى است که چند روز پیش از دستگیرى سید مهدى نگاشته شده است. در این نامه، حضرت امام نسبت به تبعات سوء اقدامات و برنامه‏هاى سید مهدى بر شخصیت آیت‏الله منتظرى به ایشان هشدار داده بودند: «این خطر بسیار مهم از ناحیه انتساب آقاى سید مهدى هاشمى است به شما. من نمى‏خواهم بگویم که ایشان حقیقتاً مرتکب چیزهایى شده‏اند بلکه مى‏خواهم عرض کنم ایشان متهم به جنایات بسیار از قبیل قتل مباشرة یا تسبیاً و امثال آن مى‏باشند و چنین شخصى ولو مبرا باشد ارتباطش موجب شکستن قداست مقام جنابعالى است که بر همه، حفظش واجب مؤکد است... من تأکید مى‏کنم که شما دامن خود را از ارتباط با سید مهدى پاک کنید که این راه بهتر است و الا هیچ عکس‏العملى در رسیدگى به امر او از خود نشان ندهید که رسیدگى به امر جنایات مورد اتهام حتمى است.» (پیوستهاى خاطرات، صفحات 1152-3)

بنابراین ملاحظه مى‏شود که على‏رغم تأکیدات حضرت امام، آیت‏الله منتظرى نه تنها نظر کاملاً مساعد و مثبتى نسبت به سید مهدى دارد، بلکه تمامى اتهامات وارده به وى را واهى مى‏شمارد: «او در خانه نشسته مشغول مطالعه و نوشتن است و فعلاً در کشور مد شده است هر کار خلافى را از قتل و اعلامیه و امثال اینها را رجماً بالغیب به او نسبت مى‏دهند و خط بازیهاى کشور هم سبب تقویت این قبیل شایعه‏ها است.(پیوستهاى خاطرات، صفحه 1161)

این در حالى است که آیت‏الله منتظرى شخصاً دستکم از قتل مرحوم شمس‏آبادى توسط گروه سید مهدى مطلع بوده و این مطلب را در خاطرات خود بیان مى‏کند: «تا این که قضیه مرحوم آقاى شمس‏آبادى پیش آمد، من در زندان بودم که شنیدم مرحوم شمس‏آبادى به قتل رسیده است... هنگام قتل مرحوم آقاى شمس‏آبادى من در زندان اوین بودم و آنچه را من در زندان شنیدم این بود که آقاى شمس‏آبادى تبلیغات زیادى علیه مرحوم امام و شهید جاوید و... انجام مى‏دهد و ایادى ساواک هم به آن دامن مى‏زنند و این کار در نجف‏آباد و قهدریجان زیاد انجام مى‏شد؛ قهدریجان از نظر جمعیت مانند یک شهر است و داراى دو محله مى‏باشد و بین دو محله از قدیم رقابتهایى وجود داشته، محله آسیدهادى و آسیدمهدى نوعاً طرفدار انقلاب و مرحوم امام بودند و محله دیگر نوعاً مقلدین آیت‏الله خویى بودند، در آن محله معمولاً مرحوم شمس‏آبادى را دعوت مى‏کردند و ایشان راجع به کتاب شهید جاوید و مؤلف آن و تقریظ نویسندگان که یاران مرحوم امام بودند تبلیغات سوء مى‏کرد و مبلغینى را نیز در این زمینه به آنجا مى‏فرستاد و طبعاً یک جوّ متشنج ایجاد شده بود و بچه‏هاى انقلابى تند خواسته بودند او را گوشمال دهند و بترسانند ولى برخلاف میلشان به قتل رسیده بود.» (خاطرات، صفحات 601-4)

چاپ اول کتاب پاسداشت حقیقت؛ نقد درون‏ ساختارى خاطرات آیت‏الله منتظرى به قلم عباس سلیمی نمین و مسعود رضائی در 196 صفحه، در خرداد سال 81 با شمارگان 5000 نسخه منتشر شد و به تازگی چاپ پنجم آن منتشر شده است. /916/ن601/ع
ارسال نظرات
captcha