از «جنس و جنسیت» تا «نسل Z و آلفا»؛ چگونه با گفتار، واقعیت میسازیم؟
به گزارش خبرنگار سرویس فرهنگی اجتماعی خبرگزاری رسا، یکی از نقاط عطف در نظریه فمینیستی معاصر، تمایزی است که میان دو مفهوم «جنس» و «جنسیت» برقرار شد؛ تمایزی که نخستینبار بهصورت منسجم توسط آن اوکلی و با الهام از گزاره مشهور سیمون دو بوار ــ «کسی زن، زاده نمیشود، بلکه زن میشود» ــ وارد ادبیات علوم اجتماعی شد. این نظریه، نقطه پایانی بود بر طبیعیسازیِ نابرابریها و نقطه آغازی برای فهم قدرتِ ساخت اجتماعی.
در این چارچوب، «جنس» به تفاوتهای زیستی، بیولوژیک و طبیعی میان زن و مرد اشاره دارد؛ امری ثابت، محدود و خارج از اراده فرد. اما «جنسیت» نه یک واقعیت طبیعی، بلکه ساختهای اجتماعی، تاریخی و فرهنگی است؛ مجموعهای از نقشها، انتظارات و الگوهای رفتاری که جامعه به افراد تحمیل میکند. زن و مرد از این منظر، نه بر اساس طبیعت، بلکه بر اساس گفتمان مسلط تعریف میشوند.
اهمیت این نظریه در یک گزاره کلیدی نهفته است:
تفاوتهای رفتاری و اجتماعی، لزوماً ریشه در تفاوتهای طبیعی ندارند؛ بلکه ساخته میشوند.
تعمیم نظریه: از بدن زنانه به «نسلها»
اگر این تمایز نظری را از حوزه جنسیت به حوزه «نسلها» تعمیم دهیم، با الگوی تحلیلی بسیار روشنگری مواجه میشویم. همانگونه که فمینیسم نشان داد «زن بودن» یک سرنوشت طبیعی نیست، میتوان گفت «نسل Z بودن» یا «نسل آلفا بودن» نیز یک سرنوشت ذاتی و ژنتیکی نیست.

در اینجا نیز میتوان دو سطح را از هم تفکیک کرد:
۱. انسان / طبیعت انسانی:
انسانِ نسل Z یا آلفا از نظر زیستی، روانی و فطری تفاوتی بنیادین با انسانهای نسلهای پیشین ندارد. نیاز به محبت، معنا، هویت، امنیت و تعلق، همان نیازهایی است که انسان قرنها با آن زیسته است. مغز انسان، احساسات انسانی و ظرفیتهای اخلاقی او دچار جهش زیستی نشدهاند.
۲. هویت نسلی / ویژگیهای رفتاری:
آنچه امروز بهعنوان «خصوصیات نسل Z» معرفی میشود ــ مانند بیحوصلگی، وابستگی به تکنولوژی، شکنندگی روانی یا فاصله با سنت ــ نه امر ذاتی، بلکه برساختههای اجتماعی و گفتمانی هستند. این ویژگیها آموخته شدهاند، نه به ارث رسیده.
گفتمان؛ کارخانه تولید نسل
نکته محوری تحلیل امروز، صرفاً «محیط» نیست؛ بلکه زبان و گفتار مسلط درباره نسلهاست. ما فقط شاهد شکلگیری یک نسل در بستر تکنولوژی نبودیم؛ بلکه شاهد نامگذاری، تکرار و تثبیت یک هویت گفتمانی بودیم.
وقتی رسانهها، کارشناسان، نظام آموزشی و حتی والدین مدام میگویند:
-
«نسل Z حوصله ندارد»
-
«نسل جدید عمیق نیست»
-
«این نسل با گوشی بزرگ شده»
-
به همراه کلی دیگر از خصوصیات اخلاقی و رفتاری را که به این نسل نسبت میدهند؛
ما صرفاً توصیف نمیکنیم؛ ما هویت میسازیم.
در منطق فوکویی، گفتمان فقط واقعیت را توضیح نمیدهد؛ بلکه آن را تولید میکند. اینجاست که پدیده معروف «خودتحققبخشی پیشگویی» رخ میدهد: نسلی که در حال ساخت هویت خود است، خود را در آینه گفتار جامعه میبیند و ناخواسته همان میشود که به او گفتهاند هست.

پاشنه آشیل ما کجاست؟
پاشنه آشیل ما دقیقاً در سه نقطه شکل گرفته است:
نخست آنجا که رسانههای غربی، با اتکا به قدرت گفتمان و نظام معناسازی خود، دست به تعریف و تولید هویت برای نسلهای جدید زدند؛ نسلی که نه بر اساس واقعیتهای انسانی، بلکه بر پایهی نیازهای فرهنگی، اقتصادی و ایدئولوژیک نظم لیبرال بازنمایی شد.
دوم آنجا که ما، بهجای نقد این روایت و شکستن چارچوب آن، ناخواسته در همان پازل بازی کردیم؛ مفاهیم، برچسبها و تقسیمبندیهای آنها را پذیرفتیم و بازتولید کردیم و به جای تولید روایت بومی، صرفاً مصرفکننده روایت مسلط شدیم.
و سوم ــ که شاید خطرناکترین مرحله باشد ــ آنجا که در زمان حال، فراموش کردیم این نسلها پیش از آنکه «نسل Z» یا «آلفا» باشند، انساناند. انسانهایی با فطرت، نیاز به معنا، محبت، حقیقت و رشد. اگرچه هویت برساختی آنان در یک مسیر خاص شکل گرفته، اما فطرت انسانیشان همچنان زنده و دستنخورده باقی مانده است.
خطای راهبردی ما این بود که برساختههای گفتمانی را جایگزین حقیقت انسانی کردهایم. در حالیکه گفتمان قابل تغییر است، اما فطرت انسان نهتنها باقی است، بلکه دقیقاً همان نقطهی امکانِ بازسازی، تربیت و بازگشت است.
نسل Z و آلفا، «گونهای جدید از انسان» نیستند؛ آنها محصول یک زبان، یک محیط و یک روایتاند. همانگونه که فمینیسم نشان داد زنبودن یک نقش تحمیلشده است، باید پذیرفت نسلبودن نیز تا حد زیادی ساخته میشود، نه کشف.

نسلی مخالف با نسل برساخت z
شاهد اینکه این مفاهیم و خصوصیات برساخت است، تغیرات و تحولاتی است که در غرب شاهد هستیم.
برخلاف روایت مسلط رسانهای، شواهد اجتماعی در غرب نشان میدهد که نسل Z نه «نسبیگرا و بیاخلاق»، بلکه حامل نوعی اخلاقِ پرشدت اما متفاوت است؛ اخلاقی سکولار که در حساسیت شدید نسبت به تبعیض، خشونت، کودککشی و نابرابری، و در تحریم فرهنگی چهرههای متهم به بیاخلاقی خود را نشان میدهد. همچنین این نسل، برخلاف تصویر فردگرای منزوی، «بیتعلق» نیست؛ بلکه شکل تعلقش تغییر کرده و در قالب جوامع دیجیتال کنشگر و کنشهای جمعی گسترده بروز یافته است. مهمتر از همه، ادعای «پسادینی بودن» این نسل نیز در حال فروپاشی است؛ چرا که همزمان با بحرانهای اخلاقی و معنایی غرب، نشانههای بازگشت به معنا، معنویت و حتی دین ــ از جمله گرایش روزافزون به اسلام ــ در میان جوانان غربی قابل مشاهده است. مجموع این شواهد نشان میدهد نسل Z نه قربانی یک ذات جدید، بلکه فاعلِ آگاهِ شکستن هویتهای تحمیلی است؛ نسلی که قرار بود مصرفکنندهی روایت باشد، اما امروز به منتقد همان روایت بدل شده است.