غوطهور در سردرگمی
به گزارش خبرنگار سرویس فرهنگی اجتماعی خبرگزاری رسا، «غوطهور» روایتی از یک افسر میانسال آگاهی (محسن قصابیان) است که در آستانه بازنشستگی، درگیر پروندهای جنایی با موضوعی تابو (اختلالات جنسی و همجنسگرایی) میشود. پلیسی که خود از بیخوابی مفرط رنج میبرد، در تقابل با قاتلی منفعل، غوطهور است.
پارادوکس مؤلف؛ منبر نوین یا سینمای بیهویت؟
محمدجواد حکمی در قامت یک روحانی فیلمساز، سینما را «منبر نوین» مینامد؛ اما حضور ایشان با لباس روحانیت روی صحنه جشنواره، پارادوکسی عجیب با محتوای اثر ایجاد میکند. مخاطب منتظر اثری دینی یا حداقل درامی اجتماعی و اخلاقگراست، اما «غوطهور» عملاً هیچ نسبتی با دین ندارد و از بازنمایی یک دغدغه فراگیر اجتماعی نیز ناتوان است. این تضاد، پرسش اساسی را ایجاد میکند که چرا یک کارگردان روحانی باید اثری تولید کند که نه در خدمت محتوای ارزشی است و نه پیوندی با زیست واقعی جامعه دارد؟
شترگاوپلنگِ ژانر؛ جیغهای ممتد به جای تعلیق
فیلم مدعی حضور در ژانر نوآر و جنایی-تاریک است، اما در عمل به یک «تلهفیلم» کمرمق تبدیل شده است. ایدهای که پتانسیل یک اثر کوتاه را داشت، تا ۹۰ دقیقه کش آمده است. کارگردان تلاش کرده با استفاده از صداهای بلند، فریادهای پیدرپی و صدای پارس سگ ایجاد رعب کند، اما این تمهیدات تنها به آشفتگی صوتی منجر شده و نشانی از تعلیق سینمایی در آن دیده نمیشود. اصرار بر ژانر وحشت در حالی که منطق روایی وجود ندارد، اثر را به مرز کمدی ناخواسته نزدیک میکند.
شخصیتپردازی و بحران منطق
- پلیس بیخواب و تیپیکال: شخصیت اصلی، تقلیدی ناشیانه از پلیسهای تنها در سینمای کلاسیک (مثل پلیسهای بارانیپوش با میمیکهای تکراری) است. ویژگی بیخوابی مفرط و سردرد دائمی او که مدام با چشمانش بازی میکند، هیچ پیشبرد دراماتیکی ندارد و تنها به المانی آزاردهنده تبدیل شده است.
- خردهروایتهای بیکارکرد: ماجرای دختر خارجنشین پلیس، مانند جزیرهای جداگانه، هیچ ارتباط ارگانیکی با بدنه اصلی داستان پیدا نمیکند.
- آنتاگونیست و پتانسیل سوخته: موضوع «همجنسگرایی» ضدقهرمان میتوانست مانند شاهکار «سکوت برهها»، ابعاد روانشناختی پیچیدهای به داستان بدهد، انگیزههای قتل را کالبدشکافی کند و درام را از بعدِ ذهنی جلو ببرد. اما این موضوع کلیدی عملاً در فیلم گنجانده نشده و در حد یک «حرف» یا یک برچسب سطحی باقی مانده است. ضدقهرمان فیلم کاملاً منفعل است و این ویژگی تابو، به جای آنکه موتور محرکِ درام باشد، صرفاً یک «ابزار تبلیغاتی» برای جلب توجه به نظر میرسد که هیچ ربطی به منطق پیشبرندگی فیلم ندارد.
- حفرههای منطقی عمیق: نمایش پلیسی که دستور میدهد یک کلید را روی تمام خانههای یک منطقه تست کنند، فرسنگها با هوش پلیسی فاصله دارد و تصویری غیرعقلانی (و گاه خنگ) از نیروی انتظامی ارائه میدهد.
استفاده ابزاری از نهادها و فینال پوچ
گنجاندن نیروهای بسیج در پوشش «رفاقت شخصی»، بدون توجیه داستانی، تنها به شعارزدگی اثر دامن زده است. در نهایت، سکانس فینال و فداکاری پلیس برای نجات دختری غوطهور در آب، نمادی از «ایثار کورکورانه» است. وقتی دختر در آن محیط محبوس مانده، حتی پس از مرگ پلیس هم نجات نمییابد؛ و همچنان در آب غوطه ور خواهند ماند تا مرگش فرا برسد،ازخودگذشتگی ای است، بیتدبیرانه نه قهرمانانه!
نتیجهگیری
اگرچه «غوطهور» در بخشهای فنی نظیر تصویربرداری و قاببندیهای دوربین استانداردهای قبولی را رعایت کرده، اما در کارگردانی و بازیگرفتن از بازیگران ناکام است. فیلمنامه فیلم در حد یک ایده باقی مانده است. فیلمساز در میانِ ادعایِ ساخت یک درام روانشناختی جنایی و واقعیتِ یک اثرِ شعارزده، دستوپا میزند. در نهایت، عنوان «غوطهور» نه به معنای عمقِ معنا، بلکه به معنای سرگشتگیِ پلیس و کارگردان در بروکراسی و روایت است.