من نمیتوانم...
به گزارش خبرنگار سرویس فرهنگی و اجتماعی خبرگزاری رسا، من نمیتوانم لایت و مجلسی گوشهای بنشینم و عزاداری کنم. من، بیپدر نمیتوانم ساکت باشم. بعد دودوتا کنم که آینده چه میشود، من آینده را بدون او حتی تصور نمیکردم. من نمیتوانم خویشتندار باشم. چون خویشتنی برایم نمانده است. اما هم عزاداری میکنم، هم به سرم میکوبم، هم ضجه میزنم و هم مینویسم.
من مثل دختری یتیم شدهام که در عزای پدر هم گریهاش را میکند و هم میهمانان را راه میاندازد، هم غذا میپزد. هم رفت و روب میکند و هم آبروداری میکند. همه ما الان داریم آبروداری میکنیم. آبروی ایران سرافرازمان، آبروی رهبر مظلوم شهیدمان.
ما برای همه عالم حرف داریم، ما جلوی همه نامردان عالم سربلند ایستادهایم.
ما با دهان روزه جلوی تمام آدمخوارهای جهان ایستادهایم. ما داریم به مردمان جهان ایستادگی را تعلیم میدهیم. ایستادگی که میراث امام شهیدمان است. امام شهیدی که فرزند سیدالشهدا است. عراقیها، یمنیها، بحرینیها، این ایستادگی را خوب یاد گرفتهاند.
آقای مهربان ما، دعا کن برای ما، دعا کن وظایف خودمان را درست انجام بدهیم.
فاطمه میری طایفهفرد؛ دانشجوی دکتری تاریخ دانشگاه باقرالعلوم(ع)