میناب؛ همکنشی مقاومانه
به گزارش خبرنگار سرویس فرهنگی و اجتماعی خبرگزاری رسا، با چند نفر از دوستانم برای تشییع شهدای دانش آموز مدرسه شجره طیّبه به میناب رفتیم. ساعت ۸ صبح راه افتادیم، از بندرعباس تا میناب یک ساعت با ماشین فاصله داره. وقتی که رسیدیم، جمعیت کم کم در حال جمع شدن بود.
لحظه به لحظه مینابی ها خودشان را به محل برگزاری مراسم می رساندند. همیشه در اجتماعات مختلف به چهره افراد توجه می کنم. معمولاً در چنین مراسمی چهره ها محزون است. من در چهره ها ترکیبی از حُزن و بُغض دیدم. مینابی ها هم داغدار بودند و هم سرشار از غیض و غضب.
نمی دانم چقدر مینابی ها را می شناسید؛ یک شهر در شرق استان هرمزگان، با هوایی گرم و مرطوب و مردمی به شدت دوست داشتنی. من زیاد به میناب سفر کردم. عاشق پنجشنبه بازارش هستم، یک بازار ظاهراً تجاری که مردم کالاها و تولیدات محلی خودشان را برای فروش میارند، اما این بازار بیشتر یک صحنه فرهنگی بی بدیل هست. من مجذوب جلوه های فرهنگی پنجشنبه بازارِ مینابم.
محل مراسم شهدا که مملو از جمعیت مینابی ها شد. من به یاد پنجشنبه بازار افتادم. یک همکنشی فرهنگی را دیدم. مینابی ها اهل داد و ستد تجاری نیستند، اهل همدلیِ معنایی هستند. همدل شدن در معنای زندگی متمدّنانه(میناب اصالت تاریخی دارد و جلوه های تمدّنی در رفتار مردمش مشهود است) اگر می بودید، این همدلی معنایی را می دیدید.
چشم ها قرمز بود، خیلی ها مراقب بودند که ضجّه نکنند. پدر و مادرهای شهدا عکس بچه های شهیدشان در دستشان بود، قرص وایساده بودند. الله اکبر، مراقب بودند که اشک و بی تابی شان را دوربین ها نبینند. خودشان را در وسط یک میدان همکُنشانه می دیدند. من پنجشنبه بازار میناب را دوباره دیدم، یک بازار با عرضه و تقاضایی غیر مادی، عرضه و تقاضای مقاومت.
حسن گلبخشی؛ دانشجوی دکتری فرهنگ و ارتباطات دانشگاه باقرالعلوم(ع)