بچههای ما عاشق شهادتاند
به گزارش خبرنگار سرویس فرهنگی و اجتماعی خبرگزاری رسا، امروز با ماشین شخصی از خیابان هنرستان رد میشدم.
یک لحظه تمام زمین لرزید. دوباره دشمن جایی را زده بود در همین حوالی.
تنها چیزی که به ذهن وحشت زدهام رسید، بچههام بودن که تو خونه تنها بودن.
نفهمیدم چهجوری رمز گوشی رو باز کردم و شمارهی خونه رو پیدا کردم.
از ماشین پیاده شدم و همینطور که دود غلیظ رو میدیدم که به سمت آسمون میرفت منتظر پاسخی از اون طرف خط بودم.
بالاخره دخترم جواب داد.
با هیجان گفت: «مامان صدا رو شنیدی؟
مثل یه باد شدید رد شد و خونه لرزید.»
با صدای لرزان گفتم شما خوبید؟ داداشی خوبه؟
گفت: «آره ما خوبیم مامان داری گریه می کنی؟»
پسر هشت سالهام گوشی رو گرفت و گفت: «مامان گریه نکن نترس مامان ما آماده ی شهادتیم. عزیزتر از ۱۴ ماههی امام خامنهای هم نیستیم.
ساختمان دبیرخانهی خبرگان را زده بودند و من هنوز در موج انفجار مانده بودم. جایی که فرزندانم عین خیالشان نبود.
چقدر آقای شهید ما به این نسل امید داشت!
معصومه قمقامی؛ دانشجوی دکتری فرهنگ و ارتباطات دانشگاه باقرالعلوم(ع)