۰۶ فروردين ۱۴۰۵ - ۲۳:۲۰
کد خبر: ۸۱۰۵۷۲
گزارش؛

روایت مردم از حضور در میدان خیابان

روایت مردم از حضور در میدان خیابان
خراسان - دو روایت از دل حضور مردم در شب های میدان خیابان که در حاشیه موکب فرهنگی تبلیغی دانشگاه علوم اسلامی رضوی اتفاق افتاد.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری رسا در خراسان، این شب ها که مردم در میدان خیابان حاضر شدند هر کسی بسته به توان خویش در حال فعالیت و خدمت به جبهه انقلاب است تا دشمن آمریکایی صهیونی را به زانو درآورد.

طلاب و دانشجویان دانشگاه علوم اسلامی رضوی نیز با ایجاد موکب تبلیغی تبیینی به جهاد تبیین می پردازند و با مردم سخن می گویند.

آنها به شبهات دشمن، مسائل روز جنگ پرداخته و در این جنگ شناختی نقش تبلیغی و تبیینی خویش را به عنوان یک حوزوی و دانشجوی انقلابی ایفا می کنند.

در این میان داستان هایی اتفاق می افتد که حاشیه به نظر می رسد اما از متن حضور مردم در میدان برآمده است.

این دو روایت زیر نیز چنین است:

روایت اول:
روایت مادرانه
موکب تبليغی تبیینی دانشگاه علوم اسلامی رضوی نه تنها مخاطبش رده سنی ندارد که راویان آن هم صرفا طلاب و دانشجویان فعال در این مکان نیستند!
 
دوقلوهای کوچک مهمان موکب توجهشان به چهره کریه مفسد کودک‌کُش جلب شده بود هر کدام یکبار با انگشت اشاره از ماهیت او پرسیدند!
راوی که مادرشان بود به زبان کودکانه برایشان تبیین کرد که این دشمن ماست!
نگاه کنجکاو این دو کودک معصوم همچنان به تصویر قاتل کودکان بود که راوی ادامه داد:
او گفته ما نباید پرچم داشته باشیم او ما و پرچم ما را دوست ندارد...
پرسش و پاسخ های مادر و کودکانش همینطور ادامه داشت تا یکی از آنها گفت:
ولی ما پرچم خشگلمون رو دوست داریم!
خواهرش هم شبیه همان جمله را تکرار کرد و مادر با آفرین گفتن تأییدشان کرد..
 
* *این روایت مادرانه و آموزش احترام به پرچم، وطن دوستی، شناخت دشمن...به برکت موکب فرهنگی تبلیغی دانشگاه علوم اسلامی رضوی اتفاق افتاد که در این شب ها با هدف ارزش افزوده تبیین جنگ شناختی و مسائل روز مربوط به جنگ در مقایسه با دیگر موکب ها در سطح شهر، به همت طلاب و دانشجویان این نهاد علمی فرهنگی دایر شده است.
 
روایت دوم:
میخام سریعتر به خیابان بروم..!
 
هرچه مخاطبان روایت نخست کوچک بودند مهمانان روایت دوم مُسن اما در آن ساعات پایانی شب هیچ اثری از خستگی بر چهره نداشتند!
 
با لبخندی شیرین مجوز ورود سواره با موتور را گرفت و قبل از  آنکه کسی مانع شود از آن سوی موکب وارد و از سوی دیگر پس از خروج مقابل جایگاه پذیرایی ایستاد تا لبی تر کند نفسی تازه کرده دوباره به میدان برود..
 
اهالی موکب هم با شگفتی از این کار او خندان بودند با چهره ای گشاده پذیرای او و همراه و همسرش شدند...
چندقدمی موتورش را که حالا خاموش کرده بود از آنجا دور کرد اما همچنان سواره بودند...
 
گفتمش نکند خسته ای که همچنان سواره ای؟!
 
با همان لبخندی که حالا در صدایش موج می زد گفت:
ما خسته نمی شویم! برای حمایت از رهبری و انقلاب آمده ایم و تا جان داریم ایستاده ایم..!
میخام سریعتر به خیابان بروم..!
 
** ماشالله گفتم و از او فاصله گرفتم گویا نماز است که قضا می شود که اینچنین تعجیل دارد..
آری کم از آن ندارد حمایت از نظامی که علم دین به دوش دارد که اگر دیر شود قضای آن معصیتی است که مکافات بسیار دارد..
 
اندکی بعد به لزوم وجود اینگونه موکب ها نه فقط تبیینی، که برای یک پذیرایی ساده از مخاطبانی که نفسی برای حضور پرشور در میدان و اعلام حمایت از رهبری و نظام و ایران ...تازه کنند فکر کردم...
ارزش آن با موکب های حسینی محرم یکسان است چرا که راه یکیست و رهروان همان حسینیان زمان که زیر بار ظلم نرفته، بلکه پای اعتقادشان از جان و مال گذشته و سعادت را در شهادت در این مسیر می دانند../933/
نویسنده: جواد رستمی
ارسال نظرات