سیادت بر تنگه هرمز؛ فراتر از باز و بسته بودن
محمدتقی دشتی، معاون پژوهش مرکز تحقیقات مجلس، در گفتوگو با خبرگزاری رسا، مسئله تنگه هرمز را نه یک چالش فنی، بلکه نبرد بر سر «سیادت» و «اراده حاکمیتی» میداند. او معتقد است ایران با تثبیت مسیرهای جدید عبور و مرور و استفاده از دیپلماسی هوشمند، نه تنها حاکمیت خود را تثبیت کرده، بلکه آمریکا را در بنبست استراتژیک قرار داده است. متن کامل این گفتوگو در ذیل میآید.
رسا ـ آقای دشتی، نگاه شما به مسئله تنگه هرمز چیست؟ آیا بحث صرفاً درباره باز یا بسته بودن فیزیکی آن است؟
خیر، مسأله اصلی فراتر از باز یا بسته بودن فیزیکی تنگه است. محور اصلی بحث، مالکیت اراده، اختیار و مرجعیت در تعریف و تنظیم وضعیت تنگه است؛ یعنی مسأله «سیادت» است، نه صرفاً وضعیت آبراهه. بر این اساس، تنگه هرمز بیش از آنکه یک مسأله فنی یا حقوقی ساده باشد، یک موضوع عمیقاً استراتژیک و حاکمیتی است.
رسا ـ پس ماهیت اصلی دعوای آمریکا و ایران در این منطقه چیست؟
دعوای آمریکا و ما دقیقاً بر سر همین سیادت است. هیمنه آمریکا پس از آنکه کنترل تنگه هرمز توسط جمهوری اسلامی ایران به دست آمد، به هم ریخت. آمریکا نه تنها در جنگ شکستهای متعددی را متحمل شد و خسارت دید، بلکه سیادتش در حال از بین رفتن است. اصرار آمریکا برای کوتاه نیامدن، به این دلیل است که میخواهد سیادت خود را بر این منطقه اعمال کند.
جمهوری اسلامی ایران در اینجا نشان داده است که اختیار حاکمیتی در «انشاء» و «ترک» فعل دارد و اهرم قدرت تنظیمکننده در دست ایران است. این موضوع به شدت به حیثیت آمریکا لطمه زده و توانسته دنیا را متوجه این امر کند که جمهوری اسلامی ایران، آقایی، سیادت و حاکمیت خود را بر تنگه اعمال میکند.
رسا ـ با توجه به این شرایط، راهبرد آینده ایران برای تثبیت این جایگاه چیست؟
تمرکز راهبردی ایران باید بر تثبیت جایگاه نهادی و تنظیمگری از طریق توسعه رژیمهای حقوقی مشترک باشد. ما باید هزینه نقض حاکمیت ساحلی را برای متخلفین بالا ببریم. برای این کار میتوانیم از پیوندهای راهبردی با قدرتهای نوظهور استفاده کنیم و شکافهای جهانی را برجسته نماییم.
در حال حاضر شکافهایی بین اروپا و آمریکا، و همچنین بین چین و غرب وجود دارد که باید از آنها بهره برد. همزمان، ضروری است که با اتخاذ دیپلماسی فعال منطقهای و مدیریت منعطف تنشها، انگیزههای امنیتیسازی افراطی و اجماعسازی علیه تنگه را به حداقل برسانیم. هدف این است که ضمن تضمین تداوم عبور و مرور ایمن و باز بودن فیزیکی این آبراهه، مرجعیت دیپلماتیک، سیادت و اراده حاکمیت ایران در این گلوگاه راهبردی تثبیت شود.
رسا ـ از منظر حقوق بینالملل، آیا ایران دستش برای مدیریت مسیرها باز است؟
حقوق بینالملل وحی منزل نیست؛ بلکه در حال ساخته شدن است و ما داریم یک رژیم حقوقی جدید برای تنگه میسازیم. اگرچه ایران عضو کنوانسیون ۱۹۸۲ نیست، اما عمان عضو است و نمیتواند در تنگه کاری انجام دهد. ما در گذشته بر اساس قرارداد بینالمللی ۱۹۵۸، عبور بیضرر را پذیرفته بودیم.
از منظر حقوق بینالملل، اگر ما بتوانیم یک دالان و معبر جدید «بیضرر» برای عبور و مرور در تنگه هرمز تعریف کنیم، میتوانیم بقیه مسیرها را ببندیم. مثلاً میتوانیم عبور بیضرر را از مسیری بالای جزیره لارک تعریف کنیم. این کار از منظر حقوقی منع خاصی ندارد و حاکمیت ما را تثبیت میکند.
رسا ـ آیا مبانی فقهی نیز پشت این تصمیمات وجود دارد؟
بله، کاملاً. بررسیهای فقهی مرکز تحقیقات اسلامی مجلس شورای اسلامی حاکی است که در فقه شیعه، بحث انفال بودن دریاها مطرح است و ولایت آن در عصر غیبت به فقیه جامعالشرایط تفویض شده است. تصرف در آنها مشروط به مصالح کشور اسلامی است و این در اصل ۴۵ قانون اساسی نیز تأیید شده است.
علاوه بر این، تکالیف قطعی دولت اسلامی مانند حفظ امنیت، صیانت از جان و مال شهروندان و پاسداری از عزت و اقتدار کشور، به حکم قاعده «وجوب مقدم واجب»، بر دولت اسلامی واجب میشود. همچنین بر اساس نظریه «مباهات» یا مشترکات عامه، آزادی استفاده از دریاها مقید به عدم تهدید امنیت و تمامیت ارضی سرزمین اسلامی است و در صورت تحقق خطر، مداخله دولت اسلامی مشروع خواهد بود.
رسا ـ دقیقاً کدام بخشهای تنگه تحت حاکمیت کامل ایران قرار دارد؟
آبهای شمال جزیره لارک در قلمرو آبهای داخلی ایران قرار گرفته و انگار جزو خاک ماست؛ بنابراین امکان اعمال حاکمیت کامل و بیقید و شرط بر هرگونه عبور و مرور دریایی فراهم است. بخش جنوبی لارک نیز در محدوده دریای سرزمینی ایران واقع شده است.
نکته مهم این است که پس از آبهای سرزمینی، مرزهای مشترک ایران و عمان طوری تنظیم شدهاند که تقریباً هیچ بخش دریای آزاد در قسمت تنگه وجود ندارد. بنابراین، اعمال صلاحیت دولتهای ساحلی در سراسر تنگه استمرار دارد و آب آزاد آنجا نیست.
رسا ـ آیا ایران میتواند بخشهایی از تنگه را ببندد؟
بله، طبق معاهدات ۱۹۵۸ و ۱۹۸۲، حتی اگر ایران عضو نباشد، این امکان برای دولت ساحلی فراهم است که در صورت فراهم کردن مسیر جایگزین برای عبور و مرور بینالمللی، بخشهایی از تنگه را به دلایل امنیتی، زیستمحیطی یا بهرهبرداری بومی محدود یا مسدود کند.
پس ما میتوانیم جنوب لارک را ببندیم و مسیر شمالی (بالای لارک) را باز بگذاریم. این کار به خاطر مسائل امنیتی و طبق معاهدات دریاها برای ما مجاز است. این چارچوب، حق ایران برای بازرسی، اعمال مقررات و دریافت تعرفههای خدماتی در آبهای داخلی و سرزمینی خود را نیز تأیید میکند. بنابراین، از نظر حقوق بینالملل دست ما کاملاً باز است.
رسا ـ تأثیر این مدیریت ایران بر آمریکا و منطقه چیست؟
ما در رژیم آمریکا استیصال را میبینیم. آمریکا شروعکننده جنگ بود و باعث شد تنگه توسط ایران کنترل شود. حالا کشورهای مختلف دنیا به خاطر گرانی سوخت، کود و بنزین به آمریکا فشار میآورند و مسبب این وضعیت را میدانند. ما یک برگ برنده داریم، اما باید حواسمان باشد که تنگه «فرصت» است. اگر فرصت را خوب مدیریت نکنیم، ممکن است بسوزد.
انسداد صرف برای ما فرصت ایجاد نمیکند؛ ما باید با عبور و مرور از تنگه، برای خودمان فرصت بسازیم. به همین دلیل معتقدم باید با قراردادهای دوجانبه با کشورهای مختلف ذینفع، مدیریت هوشمند و حاکمیت منعطف را اعمال کنیم.
رسا ـ کشورهای همسایه چه واکنشی نشان دادهاند؟
بیشترین آسیبپذیری متوجه کشورهایی است که راه دیگری جز تنگه ندارند، مانند بحرین، کویت و امارات. عربستان از دریای سرخ راه دارد و کمتر تحت تأثیر است. امارات متحده عربی میخواست از طریق فجیره بحران را حل کند، اما ما با ترسیم نقشه جدید تنگه و محاصره فجیره، آسیب را برای آنها حفظ کردیم تا احساس نکنند با شیاطین همراهاند ولی میتوانند راحت تنگه را دور بزنند.
با این حال، امارات تحت فشار شدید قرار دارد و نشان داد که تمدنهای کاغذی و وارداتی در حال فروپاشی هستند. در مقابل، مقاومت به خاطر درونزایی اقتصاد و قدرتش است.
رسا ـ جمعبندی نهایی شما چیست؟
بازدارندگی تنگه برای ما یک فرصت است. باید با مدیریت منعطف، هوشمند و تعامل با کشورهای ذینفع، این مدیریت را حفظ کنیم. حتی ممکن است گاهی عوارض نگیریم، اما سیادت و حاکمیت خود را بر تنگه حفظ کنیم تا حملات ظالمانه و غافلگیرانه علیه جمهوری اسلامی انجام نشود. باید با قراردادهای دوجانبه با کشورهای مختلف، مدیریت هوشمند و حاکمیت منعطف را اعمال کنیم.