فیض کاشانی؛ جامع معقول و منقول در سپهر فقاهت و حکمت شیعه
به گزارش خبرنگار سرویس حوزه و روحانیت خبرگزاری رسا، نام ملا محسن فیض کاشانی در تاریخ تشیع بهعنوان یکی از نادرترین نمونههای «جامعیت» در میان عالمان شیعه میدرخشد؛ عالمی که هم در قلمرو حدیث و فقه ریشه دواند، هم در میدان تفسیر و عرفان آفاق گسترد و هم در فلسفه و حکمت جایگاهی ممتاز یافت. فیض از حیث تنوع آثار، عمق نظریهها، نفوذ اجتماعی و تلاش برای تطبیق شریعت با نیازهای زمانه نمونه مكتمل «عالِم ذوحیاتین» است؛ همان تعبیری که شهید مطهری درباره او به کار میبرد. او در قرنی میزیست که اوج شکوفایی تفکر شیعی بود و با حضور استادانی چون ملاصدرا، شیخ بهایی، میرداماد و میرفندرسکی، حوزه اصفهان به مرکز تمدن علمی ایران بدل شده بود. فیض هم میراثدار این عصرِ طلایی است و هم یکی از سازندگان آن.
زیست جهان یک عالم ربانی
فیض در سال ۱۰۰۷ق در کاشان در خانوادهای ریشهدار در علم و معنویت زاده شد. پدر و مادرش هر دو از خاندانهای علمی شناختهشده بودند و او از همان کودکی در فضایی تربیت یافت که طلبگی، سلوک، زهد و دیانت در تار و پود آن تنیده بود. تحصیل مقدمات در کاشان، هجرت در ۲۰ سالگی به اصفهان، سپس شیراز و بازگشت دوباره به اصفهان و پیوستن به حلقه درس شیخ بهایی مسیر علمی او را به تدریج به قله رساند. اما نقطه عطف زندگی او ملازمت با ملاصدرا بود؛ پیوندی علمی و خانوادگی که ثمرهاش تولد یکی از بزرگترین جریانهای فکری در تشیع بود.
فیض نهتنها شاگرد ملاصدرا بلکه داماد او شد و از این رهگذر به عمیقترین لایههای حکمت متعالیه دست یافت. اما اهمیت او در این نیست که صرفاً تابع صدرایی باشد؛ او مکتب استاد را با حدیث، عرفان، زهد و اجتهاد درآمیخت و تصویری متعادل از عقل، نقل و شهود ارائه داد.
یکى از نقاط مهم در اندیشه فیض، اتخاذ رویکردى «اخباریِ معتدل» است؛ مسیری که نه در سطحگرایی اخباریان متعصب فرو میغلتد و نه در عقلگرایی افراطی جمعی از اصولیان حل میشود. او بر لزوم بازگشت به قرآن و حدیث تأکید داشت، اما در عین حال عقل و برهان را ابزارهای ضروری برای فهم نص میدانست. این نگرش سبب شد احکام و نظریههای فقهی او در مواردی با مشهور فقها تفاوت داشته باشد؛ برای نمونه: وجوب عینی نماز جمعه
این آراء نشان میدهد که فیض در پی آن بود شریعت را با دقتی بیشتر و نگاه به مصالح واقعی مکلفان بازخوانی کند؛ رویکردی که امروز نیز در مباحث فقه اجتماعی، محل توجه است.
اقامه نماز جمعه در دوره صفوی
نقش اجتماعی و سیاسی فیض کاشانی بخش مغفول اما بسیار مهمی از زندگی اوست. او در حالیکه دعوت شاه صفی برای مهاجرت دائمی به اصفهان را نپذیرفت اما به دعوت شاه عباس دوم برای اقامه نماز جمعه در مسجد جامع عتیق پاسخ مثبت داد. این حضور در حالی رخ داد که مسئله نماز جمعه در آن روزگار محل اختلاف بود و اقامه آن نوعی دخالت فقیه در عرصه عمومی تلقی میشد.
فیض نهتنها در اصفهان بلکه در کاشان و قمصر نیز نماز جمعه را اقامه میکرد؛ اقدامی که نشاندهنده باور او به پیوند دین و سیاست و ضرورت حضور فقیه در هدایت اجتماعی است. او در فضایی ایستاد که از یکسو جریان اخباری به حضور فقیه در سیاست بیاعتنا بود و از سوی دیگر برخی سیاستگرایی افراطی را برنمیتافتند. فیض در میانه این دو قطب راهی میانه اما فعال گشود.
اندیشمندان بسیاری از افندی و شیخ حرعاملی گرفته تا محدث نوری، شیخ عباس قمی و علامه امینی فیض را با واژگانی چون «حکیم»، «محدث»، «فقیه»، «ادیب»، «شاعر» و «متکلم» ستودهاند. شهید مطهری نیز او را «مرد ذو جنبتین» معرفی میکند؛ یعنی عالمی که هم محدّث و فقیه است، هم حکیم و فیلسوف و هم عارف و سالک.
این چندگانگی شخصیت، تنها در توصیفها نیست؛ در آثار او نیز بهروشنی دیده میشود: در تفسیر صافی و اصفی با رجوع گسترده به احادیث، حوزه تفسیر روایی را زنده کرد؛ با الوافی جامعترین دایرةالمعارف حدیثی شیعه را سامان داد؛ مجموعهای که از حیث تنظیم و انسجام، اثرگذارترین کتاب حدیثی پس از کافی شمرده میشود؛ در المحجة البیضاء اخلاق اسلامی را سامان داد و برداشتهای غزالی را با معیارهای شیعی اصلاح کرد؛ در مفاتیح الشرایع طرحی فقهی ارائه داد که تا امروز نیز محل مراجعه پژوهشگران است؛ در آثار عرفانی همچون کلمات مکنونه و شرح صدر، پیوندی میان عرفان شیعی و حکمت صدرایی ایجاد کرد و مجموعه آثار او که گاه تا ۲۰۰ عنوان نیز گزارش شده، نشانه قدرت شگفتانگیز او در تولید علم و زیست پژوهشی است.
شاگردانی که میراث را ادامه دادند
تربیت علمی او تنها در قلمرو کتاب خلاصه نشد؛ او چندین نسل از شاگردان برجسته را پرورش داد. مهمترین چهرههای تربیتیافته او عبارتند از: علامه محمدباقر مجلسی؛ سید نعمتالله جزایری؛ قاضی سعید قمی؛ ملا محمدصادق خضری؛ شمسالدین محمد قمی و فرزندانش که هریک در فقه و حکمت چهرههایی شناخته شدهاند.
این شاگردان، نقش مهمی در انتقال بخش مهمی از میراث حدیثی، حکمی و عرفانی فیض به دورانهای بعد داشتند و در واقع پلی میان حوزه اصفهان و حوزههای عصر قاجار شدند.
در روزگاری که گاه میان عقل و نقل، فلسفه و فقه، ظاهر و باطن و حتی میان عرفان و شریعت دوگانگی ایجاد میشد، فیض کاشانی تلاش کرد نوعی «یکپارچگی» میان معارف دینی پدید آورد. او نه مانند برخی فلاسفه در قلمرو تأملات عقلی محض ماند، و نه همچون اخباریان متعصب، به ظاهر روایات قناعت کرد. در نگاه او عقل، ابزار فهم کتاب و سنت ، نقل، منبع اصلی هدایت شرعی و عرفان، راه تربیت قلب و شهود حقیقت است.
این تلفیق یکی از نیازهای مهم حوزههای علمیه در روزگار کنونی نیز هست؛ جایی که گاه علوم حوزوی بهصورت جزیرههای جدا از هم تدریس میشوند در حالی که چهرهای چون فیض، نشان میدهد که جامعیت، رکن اصلی تولید علم دینی است.
اقامه علم در کنار اقامه عبادت
فیض علاوه بر تدریس و تألیف، در آرامشبخشی به جامعه دینی نیز نقش مؤثری داشت. حضور او در کاشان باعث رونق علمی این شهر شد تا جاییکه برخی محققان، علت نامگذاری مدرسه فیضیه در قم را نیز به سکونت او در آن نسبت دادهاند.
او حتی برای پس از مرگ خود نیز تدبیری اندیشید و زمینی را وقف کرد تا محل دفن او و مؤمنان باشد؛ کاری که نشان از دغدغه او نسبت به زندگی اجتماعی مؤمنان داشت.
فیض شاعری هنرمند بود و شعر را نه ابزار تفنن بلکه راهی برای بیان معارف میدانست. اشعار عرفانی او بهویژه در «شوق مهدی»، تا امروز از لطافت و عمق برخوردارند و روح انتظار را در قالب عاشقانهای لطیف تصویر میکنند. در برخی غزلیات معروف او، عشق الهی با زبانی ساده و در عین حال ژرف بیان شده است:
گفتم که روی خوبت از من چرا نهان است
گفتا تو خود حجابی ور نه رخم عیان است
آثار مرثیهای او درباره امام حسین(ع) نیز نشان میدهد که پیوند عاطفی و معرفتی او با اهلبیت(ع) بسیار عمیق بوده است.
امروز حوزههای علمیه ایران و جهان تشیع، همچنان از آثار فیض بهرهمندند. کتابهای او در درسهای تفسیر، حدیث، اخلاق، عرفان و فقه مورد توجهاند. شخصیت او بهعنوان عالِمی جامعالاطراف که توانست تعارضهای ظاهری میان عقل و نقل، فقه و عرفان، ظاهر و باطن را رفع کند، الگویی الهامبخش برای طلاب جوان است.
در روزگاری که جهان اسلام از تفرقه، سطحینگری و فاصله گرفتن از عمق معارف رنج میبرد، بازخوانی میراث فیض کاشانی میتواند نشان دهد که چگونه میتوان در عین وفاداری به نصوص دینی، عقلانیت، معنویت و اخلاق را نیز تقویت کرد.
سخن پایانی
فیض کاشانی تنها یک محدث، یا یک فقیه، یا یک حکیم نیست؛ او «نظامی فکری» است که انسجامی بینظیر میان رشتههای مختلف علوم اسلامی ایجاد کرده است. او تمدنساز است؛ زیرا علم را با عمل، و تفکر را با سلوک و حضور اجتماعی گره زد. این همان الگویی است که حوزههای علمیه برای ایفای نقش تمدنی در عصر حاضر به آن نیاز دارند.
فیض اگرچه بیش از سیصد سال پیش دیده از جهان فروبست اما اندیشه او همچنان زنده است و اگر حوزهها بهدنبال احیای جامعیت علوم دینی باشند، بیتردید باید به میراث معرفتی فیض کاشانی بازگردند؛ عالمی که علم را با عبادت، سیاست را با معنویت، و فقه را با حکمت درهم آمیخت و تصویری کامل از عالم شیعی ارائه داد.
مهدی الهی