۱۵ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۷:۳۴
کد خبر: ۸۱۳۵۰۶

الهیات قدرت در صهیونیسم؛ آیا دین در خدمت نژاد قرار گرفته است؟

الهیات قدرت در صهیونیسم؛ آیا دین در خدمت نژاد قرار گرفته است؟
هدف نهایی این الهیات، نه سعادت اخروی، بلکه تحقق حاکمیت مطلق و دنیوی قوم یهود بر مقدرات جهان مادی است. این اصالت‌بخشی به قومیت، به‌طور سیستماتیک منجر به خلق یک نظام الهیاتی برای «غیریت‌سازی» و تعریف مرزهای صلب میان خودی و غیر یهودی می‌شود.

به گزارش گروه فرق وادیان خبرگزاری رسا، درک ماهیت رژیم صهیونیستی بدون فهم جایگاه ویژه «قومیت» در الهیات یهودی ناممکن است؛ جایی که هویت نژادی نه تنها مقدم بر ایمان، بلکه تعریف‌کننده آن است. این نگاه، یهودیت را از جرگه ادیان ابراهیمیِ هدایت‌محور خارج کرده و آن را به یک «باشگاه قومی بسته» تبدیل می‌کند که رسالتی جز صیانت از برتری نژادی خود ندارد.

برخلاف ادیان جهانی که هدایت عامه بشر را هدف قرار داده‌اند، یهودیت صهیونیستی بر پایه «رابطه پیمانی» میان خدا و یک نژاد خاص تعریف می‌شود که در آن شریعت، تنها ابزاری برای حفظ برگزیدگیِ این قوم است.

بر اساس آرای اندیشمندان یهودی نظیر «آلن اونترمن» و «آرتور هرتزبرگ»، یهودیت خود را نه دینی در کنار مسیحیت و اسلام، بلکه مجموعه‌ای از فرمان‌ها برای پایداری عهد میان یهوه و اسرائیل می‌بیند.

نکته کلیدی اینجاست که یهودیت برخلاف اسلام و مسیحیت، دینی «مؤسس‌محور» (موسی‌محور) نیست، بلکه «ابراهیم‌محور» است؛ چرا که آغاز این تفکر نه با شریعت، بلکه با ایجاد یک «قومیت» از نسل ابراهیم (ع) برای تحقق وعده ارض موعود گره خورده است.

از نظر آن‌ها، وحی نه برای هدایت بشریت، بلکه برای نجات بنی‌اسرائیل و بخشیدن «آقایی بر دنیا» به آن‌ها نازل شده است.

به همین دلیل، در متون مرجع آن‌ها، بحث از «قوم» همواره بر مفاهیمی چون وحی یا توحید تقدم دارد.

هدف نهایی این الهیات، نه سعادت اخروی، بلکه تحقق حاکمیت مطلق و دنیوی قوم یهود بر مقدرات جهان مادی است.

این اصالت‌بخشی به قومیت، به‌طور سیستماتیک منجر به خلق یک نظام الهیاتی برای «غیریت‌سازی» و تعریف مرزهای صلب میان خودی و غیر یهودی می‌شود.

 

مرزهای خونین میان انسان و بهیمه؛ بازخوانی مفهوم «نُخْری»

هنگامی که قومی خود را تافته‌ای جدابافته از خلقت بداند، به‌طور ساختاری دیگر انسان‌ها را از دایره اخلاق خارج می‌کند. این غیریت‌سازی الهیاتی، زیربنای توجیه جنایات جنگی و برخوردهای غیرانسانی با غیر یهودیان در نبردهای جاری است.

در نظام فقهی و کلامی صهیونیسم، غیر یهودیان با اصطلاحاتی چون «گوییم» یا «نُخْری» شناخته می‌شوند که از منظر رتبه اخلاقی، موجوداتی شبه‌حیوانی و فاقد روح الهی قلمداد می‌گردند.

با استناد به متون «سفر لاویان» و «سفر تثنیه»، یهوه بنی‌اسرائیل را از سایر امت‌ها متمایز کرده تا قوم مخصوص او باشند.

الهی‌دانانی چون «یهودا هالوی» معتقدند ساختار روحی یهودیان اساساً با دیگر اقوام متفاوت است و آن‌ها دارای نوعی «قابلیت نبوت موروثی» هستند که قدرت درک اراده خدا را به آن‌ها می‌بخشد.

در این جهان‌بینی، غیر یهودیان (نُخْری) بر اساس آموزه‌های کابالا، متعلق به «زیرجهان شیاطین» هستند.

تفکری که مدعی است تنها یهودیان دارای «روح الهی» بوده و دیگران صرفاً از «روح حیوانی» برخوردارند، هرگونه تعدی به حقوق دیگران را مباح می‌سازد. از این منظر، حفظ بقای قوم برگزیده «اوجب واجبات» است.

در این چارچوب الهیاتی، جان و مال غیر یهودیان فاقد حرمت بوده و قربانی کردن آن‌ها در مسیر منافع قوم، امری مقدس تلقی می‌شود.

این نگاه تحقیرآمیز به انسان، در لایه استراتژیک به دکترین نظامیِ خشنی تبدیل شده که هرگونه انفعال تاریخی را با تهاجم پیش‌دستانه جایگزین کرده است.

 

شبح هولوکاست و زایش تهاجم پیش‌دستانه

تاریخ یهود از منظر صهیونیسم، از یک روند انفعالیِ توأم با رنج، به سوی یک کنشگری تهاجمی تغییر جهت داده است. این تغییر پارادایم، سال ۱۹۴۸ را نه فقط یک واقعه سیاسی، بلکه مظهر اراده الهی برای بازگشت به قدرت و خروج از ذلتِ آوارگی می‌داند.

صهیونیسم با نفی انفعال تاریخی، معتقد است برای جلوگیری از فروپاشی مجدد، باید با رویکردی فعال (Active) و تهاجمی، هرگونه تهدید احتمالی را در نطفه خفه کرد.

تبیین استراتژیک این تغییر رویکرد بر این اصل استوار است که هرگاه یهودیان منفعل بودند (مانند دوران هولوکاست)، قدرت خود را از دست دادند.

لذا رژیم صهیونیستی تأسیس خود در سال ۱۹۴۸ را تحقق وعده الهی برای خروج از انفعال می‌داند.

بر همین اساس، حملات کنونی به غزه یا اقدامات خصمانه علیه ایران، تحت عنوان «حمله پیش‌دستانه» توجیه می‌شود.

در این تفکر، موجودیت سیاسی اسرائیل مظهر اراده خداوند است و هرگونه عقب‌نشینی یا انفعال، به مثابه شکست پروژه الهی تلقی می‌گردد.

از این منظر، تهاجم تنها راه صیانت از «اراده الهی» در قالب دولت است.

در الهیات قدرت صهیونیستی، انفعال مترادف با نابودی است؛ لذا تهاجم وحشیانه به رقبای منطقه‌ای، پوششی الهیاتی برای بقای سیاسی می‌یابد.

برای پیشبرد این دکترین تهاجمی، صهیونیسم نیازمند رهبری است که خود را در قامت یک «منجی» و مأمور ویژه الهی بازنمایی کند.

 

نتانیاهو؛ قهرمان ملی یا مسیحِ سیاسی؟

بنیامین نتانیاهو در فضای سیاسی و مذهبی اسرائیل، تلاش کرده تا تصویری از خود به عنوان «منجی قوم یهود» ارائه دهد. او با بهره‌گیری از بحران‌های امنیتی، جایگاه خود را به عنوان تنها کسی که مانع نابودی مجدد بنی‌اسرائیل می‌شود، تثبیت کرده است.

با بازتعریف مفاهیم منجی‌گرایی در قرن ۱۸، نتانیاهو خود را به عنوان «منجی دورانی» معرفی می‌کند که رسالتش حفاظت از امنیت قوم در برابر دشمنان نوین است.

در تفکر صهیونیستی مدرن، مفهوم منجی از یک شخصیت قدسی صرف، به کنشگرانی تغییر یافته که «دوران منجی‌گری» را با اراده خود رقم می‌زنند.

نتانیاهو با استفاده از این فضا، خود را هم‌تراز با شخصیت‌های تاریخی نظیر «کوروش» می‌بیند که از سوی یهودیان به عنوان منجی نجات‌دهنده شناخته می‌شوند.

او با ادعای برخورداری از «قابلیت نبوت» و آگاهی از اراده خدا، به اقدامات جنگ‌طلبانه خود مشروعیتی قدسی می‌بخشد.

این روایت باعث شده است که حتی بخش‌های سکولار جامعه اسرائیل، او را به عنوان یک «منجی ملی» و سدی در برابر تهدیدات وجودی بپذیرند.

نتانیاهو با ادغام نقش «منجی شخصی» برای مذهبی‌ها و «منجی ملی» برای سکولارها، توانسته است قدرت خود را به یک رسالت الهی گره بزند.

اما این ادعای منجی‌گری، زمانی ابعاد هولناک‌تری به خود می‌گیرد که پیوندهای پنهانی او با جریانات تندروی «خاباد» و مأموریتِ شتاب‌بخشی به ظهور واکاوی شود.

 

مأموریت در وقت اضافه؛ نتانیاهو و فرمانِ شتاب‌بخشی به ظهور

ارتباطات نتانیاهو با محافل قدرتمند و افراطی الهیاتی، نشان‌دهنده نفوذ عمیق جریانات مسیحایی بر تصمیمات کلان رژیم است. نفوذ جنبش «حسیدیم نوین» بر او، جنگ‌های منطقه‌ای را به بخشی از یک پروژه آخرالزمانی تبدیل کرده است.

بررسی پیوند میان نتانیاهو و جنبش افراطی «خاباد»، پرده از مأموریتی برمی‌دارد که هدف آن تسریع در وقوع وقایع آخرالزمانی از طریق بحران‌آفرینی است.

نتانیاهو از سال ۱۹۸۸ تحت نفوذ «مناخم مندل اشنیرسون»، رهبر پرنفوذ جریان خاباد، بوده است.

در دیدارهای تاریخی دهه ۹۰، اشنیرسون با تندی به نتانیاهو نهیب زد که «تلاش‌هایت برای ظهور ماشیح (منجی) کافی نبوده است» و او را مأمور کرد که لحظه‌ای را برای فراهم کردن مقدمات ظهور هدر ندهد.

این تفکر که با مسیحیت صهیونیستی در آمریکا گره خورده، معتقد است برای ظهور منجی باید جنگ‌های آخرالزمانی را شعله‌ور کرد.

نتانیاهو در این چارچوب، نه یک سیاستمدار معمولی، بلکه کارگزاری است که وظیفه دارد با ایجاد تلاطم‌های بزرگ، ظهور ماشیح را شتاب بخشد.

از نظر محافل پنهان قدرت در اسرائیل، رسالت اصلی نتانیاهو «هدر ندادن زمان» در مسیر تحقق پیش‌گویی‌های خونین برای ظهور است.

در این نقشه راه مسیحایی، ایران به عنوان اصلی‌ترین مانع و «نیروی تاریکی» بازتعریف می‌شود که باید طبق الگوهای باستانی حذف گردد.

 

از شوش تا تهران؛ بازگشت به منطقِ کشتار استری

دشمنی صهیونیسم با ایران، ریشه در کهن‌الگوهای تاریخی و اساطیری دارد. آن‌ها با بازخوانی وقایعی نظیر «پوریم»، ایران را رأس محور تاریکی و تهدیدی وجودی برای خود ترسیم می‌کنند که تکرار یک کشتار تاریخی را الزامی می‌سازد.

صهیونیسم با شبیه‌سازی شرایط کنونی به دوران هخامنشی، به دنبال تکرار واقعه پوریم برای تضمین بقای «قومیت برگزیده» از طریق حذف فیزیکی رقیب است.

در الهیات صهیونیستی، ایران به عنوان «خطر وجودی» شناخته می‌شود.

نتانیاهو با استناد به اسطوره «استر» و جشن «پوریم»، مدعی است همان‌طور که طبق ادعای منابع آن‌ها، در عهد باستان با کشتار ۷۰ هزار ایرانی جان یهودیان نجات یافت، امروز نیز باید همان منطق را علیه تهران به کار بست.

واژه «خطر وجودی» در کلام او، نه یک واژه سیاسی، بلکه پیوندی مستقیم با امنیت نژادی دارد.

او خود را قهرمان نبرد با این «رأسِ محور تاریکی» می‌داند و به دنبال راه انداختن نوعی هولوکاست جدید برای دفع تهدید از سرزمین‌های اشغالی است.

استفاده از الگوهای باستانی نظیر پوریم، نشان‌دهنده میل صهیونیسم به استفاده از خشونت حداکثری برای تغییر توازن قوا در منطقه است.

با این حال، تکیه بر اساطیر خونین نمی‌تواند واقعیت‌های مادی و موازنه قدرت تمدنی را در برابر وسعت سرزمینی ایران نادیده بگیرد.

 

بمب اتم؛ سلاحی که موازنه تمدنی را جابجا نمی‌کند

علیرغم تهدیدات کلامی، محدودیت‌های مادی و جغرافیایی، قدرت مانور رژیم صهیونیستی را در برابر ایران به شدت محدود کرده است. توهم پیروزی با سلاح‌های نامتعارف، در برخورد با واقعیت‌های «عمق استراتژیک» ایران فرو می‌پاشد.

ناتوانی تسلیحات نامتعارف در تغییر موازنه تمدنی در برابر یک ملت ۹۰ میلیونی، پارادوکس بزرگ قدرت نظامی اسرائیل در مواجهه با ایران است.

اگرچه استفاده از سلاح هسته‌ای به عنوان یک ابزار ارعاب مطرح است، اما تحلیل‌های استراتژیک نشان می‌دهد این اقدام فاقد کارایی نهایی علیه کشوری با وسعت ایران است.

ایران کشوری با ۹۰ میلیون جمعیت است که ساختارهای آن حتی در شرایط جنگی از هم نمی‌پاشد.

در مقابل، رژیم صهیونیستی با جمعیتی محدود (حدود ۶ میلیون نفر که ۲ میلیون آن‌ها به دلیل جنگ آواره و بی‌خانمان شده‌اند) و مساحتی بسیار اندک، در برابر هرگونه پاسخ متقابل به شدت آسیب‌پذیر است.

حمله به چند نقطه نمی‌تواند منجر به سقوط یک تمدن مستحکم شود؛ لذا بمب اتم در تغییر موازنه کلان، کارکردی نخواهد داشت.

فقدان عمق استراتژیک و جمعیت پایدار در رژیم صهیونیستی، برتریِ عددی تسلیحات نامتعارف آن‌ها را در برابر اراده و وسعت سرزمینی ایران بی‌اثر کرده است.

فراتر از محاسبات مادی، عاملی که سرنوشت نهایی این تقابل را رقم می‌زند، مدیریت الهی در استمرار قدرت سیاسی جبهه مقاومت است.

 

تاب‌آوریِ تمدنی؛ شکست دسیسه‌ها در سایه تدبیر الهی

در فرجام این نبرد، الهیات مبتنی بر «نصرت الهی» بر الهیات نژادپرست صهیونیسم غلبه خواهد کرد. واقعیت‌های میدانی نشان می‌دهد که تدبیر دشمن در محاسبات جانشینی و تضعیف ایران، با شکست کامل مواجه شده است.

تحلیل آینده‌نگرانه از صحنه نبرد، نشان‌دهنده پیروزی حتمی جبهه‌ای است که به جای تکیه بر بمب و نژاد، بر ایمان و انسجام ملی استوار است.

مدیریت الهی در بزنگاه‌های تاریخی، تمامی محاسبات دشمن برای ایجاد خلاء قدرت در ایران را نقش بر آب کرده است.

در حالی که صهیونیسم برای دوران پس از رهبری نقشه‌ها کشیده بود، استمرار هوشمندانه قدرت و جانشینی‌های موفق (که در تعبیری استعاری از آن به «جوان شدن رهبری» یاد می‌شود) نشان‌دهنده شکست محاسبات دشمن در ضربه زدن به ثبات نظام است.

امروز غزه به جای نابودی، به نماد پیروزی اخلاقی تبدیل شده و حضور بصیرت‌مدارانه مردم در صحنه، نصرت الهی را تضمین کرده است.

این تاب‌آوری ساختاری در برابر ترور و تهدید، رژیم صهیونیستی را در بن‌بست راهبردی قرار داده است.

پیروزی نهایی متعلق به جبهه‌ای است که قدرت را در «امدادهای غیبی» و «حضور آگاهانه مردم» جستجو می‌کند، نه در ترور و سلاح‌های نامتعارف.

با زوال تدریجی پایه‌های مشروعیت داخلی و جهانی رژیم صهیونیستی، افق پیروزی جبهه ایمان و فروپاشی این غده سرطانی، با تکیه بر اراده الهی و مقاومت ملت‌ها، بیش از هر زمان دیگری در دسترس است.

ارسال نظرات