لحظه های ماندگار (3)؛
عمامه را تکه تکه کرد و به پانسمان مجروحان پرداخت
خبرگزاری رسا ـ شیخ علی گفت: با این عمامه جلوی خونریزی مجروحان را بگیر. یکی از رزمندگان از سر حیا گفت: با عمامه؟ شیخ علی گفت: بله، اشکالی ندارد اقدام کنید، او هم عمامه را تکه تکه کرد و به پانسمان مجروحان پرداخت.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری رسا، در هشت سال دفاع مقدس، چه پیشانی های متبرکی و چه قامت های رشیدی و چه دیدگان منوری فدا شدند تا عشق حسین(ع) زنده بماند و در این میان خوزستان قهرمان، پرچمدار این جانبازی ها بود و حقیقتاً دین خود را به اسلام ادا کرد و نخل های بی سر و گلگون کفنان روحانی خوزستان گواه بر این مدعا هستند و شاهد زنده آنها مجاهد همیشه بیدار و با بصیرت آیت الله موسوی جزایری است. آن زمان که از آسمان و زمین آتش زبانه می کشید که حتی نخل ها از بی پناهی سرهایشان از تن جدا می شد و فرمان آتش زدن باغ صداقت از طرف دیو سیرتان صادر شده بود یکباره ندای ملکوتی از حنجره هزاران عمّار برخاست و نیلوفرهای عاشق قد کشیدند و با قیامشان قیامت به پا کردند. این حکایت روحانیان و طلاب شهید و ایثارگر بود.
آنچه در پی می آید شمه ای از کتاب گوهرهای شب چراغ ویژه شهدای روحانی استان خوزستان تألیف عیسی خلیلی است.
تریبون آزاد
راوی همسر شهید
شهید دانش، گذشته از مبارزه با رژیم ستمشاهی، به مبارزه با بهائیت می پرداخت. او در اطراف قم، تهران و مناطق جنوب به این کار اهتمام داشت. مناظره های وی با رهبران بهائی، زبانزد مردم بود و همگان شهامت و آگاهی دینی او را می ستودند.
راوی همسر شهید
شهید دانش، گذشته از مبارزه با رژیم ستمشاهی، به مبارزه با بهائیت می پرداخت. او در اطراف قم، تهران و مناطق جنوب به این کار اهتمام داشت. مناظره های وی با رهبران بهائی، زبانزد مردم بود و همگان شهامت و آگاهی دینی او را می ستودند.
او با کمونیست ها نیز به بحث و گفتگو می نشست و با در اختیار گذاشتن تریبون آزاد در مسجد زرگران دزفول، به مدعیان فرصت می داد افکار و عقاید خود را مطرح ساخته، قضاوت را به مردم وا گذارند. این شیوه، در ارتقای بینش مذهبی مردم بسیار مؤثر بود.
مبارزه شهید با مکاتب انحرافی، آن چنان اوج گرفت که رهبران گروه های الحادی، حضور در مجلس او را تحریم کردند.
شهید حجت الاسلام سید محمد کاظم دانش سال 1318 در شهر ایثار و مقاومت دزفول به دنیا آمد. پس از اتمام تحصیلات ششم قدیم در سال 1330 وارد حوزه علمیه دزفول شد و در سن نوزده سالگی در سال 1336 برای ادامه تحصیل راهی حوزه علمیه قم شد.
با آغاز جنگ تحمیلی او یاور رزمندگان بود و علاوه بر حضور در ستاد جبهه و جنگ به خاطر درایت و خدمات تحسین بر انگیزش از سوی مردم شوش و اندیمشک در سال 1359 به عنوان نماینده مجلس برگزیده شد.
سر انجام در پی انفجار مقر حزب جمهوری اسلامی در هفتم تیرماه 1360 به همراه 71 تن از اعضای حزب جمهوری اسلامی و شهید بهشتی به شهادت نایل شد.
هنرمند
راوی دوست شهید:
هر چیزی در قالب هنر نگنجد ماندنی نیست، این کلام مقام معظم رهبری را سال ها پیش شهید غلامعلی مصطفایی در ترویج علوم دینی و مبارزه با رژیم ستم شاهی به کار گرفت و به آن جامه عمل پوشاند.او هنرمند بود و فیلم نامه نویس، خودش نمایش نامه می نوشت و از بازیگران آن بود و در ساخت چندین فیلم 8 میلی متری همکاری داشت. آن سال ها او 18-17 سال بیشتر سن نداشت در واقع دوران دبیرستان تا اخذ دیپلم سال های قبل از انقلاب به کارهای هنری روی آورده بود و بعد از انفلاب به آن شدت بخشید.
راوی دوست شهید:
هر چیزی در قالب هنر نگنجد ماندنی نیست، این کلام مقام معظم رهبری را سال ها پیش شهید غلامعلی مصطفایی در ترویج علوم دینی و مبارزه با رژیم ستم شاهی به کار گرفت و به آن جامه عمل پوشاند.او هنرمند بود و فیلم نامه نویس، خودش نمایش نامه می نوشت و از بازیگران آن بود و در ساخت چندین فیلم 8 میلی متری همکاری داشت. آن سال ها او 18-17 سال بیشتر سن نداشت در واقع دوران دبیرستان تا اخذ دیپلم سال های قبل از انقلاب به کارهای هنری روی آورده بود و بعد از انفلاب به آن شدت بخشید.
حجت الاسلام غلامعلی مصطفایی در سال1333 در شهرستان شوش دیده به جهان گشود. وی تحصیلات ابتدای خود را در دبستان فروغی به پایان رساند، پس از اخذ دیپلم به خدمت نظام رفت و چون سپاهی دانش بود دواطلبانه، به یکی از دهکده جزامی نشین کردستان اعزام شد.
پس از مراجعت به قم رفت و لباس مقدس روحانیت را به تن کرد، نیمه دوم ماه مبارک رمضان سال1361 برای شرکت در عملیات رمضان عازم منطقه عملیاتی شد و در روز 23 ماه مبارک در منطقه شلمچه در حالی که 28 سال سن داشت با شهادتش کهکشان ها از عالم خاکی فاصله گرفت.
پیرزن فقیر
راوی پدر شهید:
بعد از شهادت قادر یک پیرزنی بود که آمد منزلمان و گفت که ایشان ماهیانه مبلغی برای من مشخص می کردند و من چند وقت است که نگرفتم، خیلی گریه می کرد و می گفت شنیدم که شهید شده است. ما هم دلداریش می دادیم تا اینکه بنده خدا فوت کرد. تا آنجا که می توانستیم هر ماه یا دو ماه یکبار در حد توانمان کمکش می کردیم.
بنیاد مستضعفان یا مستکبران
راوی برادر شهید:
یک روز وقتی که وی شنید مسؤولی از مسؤولان آن موقع بنیاد شهید مستضعفان و جانبازان حرکتی ولو کوچک که نشان از تکبر داشت انجام داده بود، سراسیمه شد و حتی اطلاعیه ای آماده کرد و آن مسؤول را مسؤول بنیاد مستکبران دانست نه مستضعفان.
راوی برادر شهید:
یک روز وقتی که وی شنید مسؤولی از مسؤولان آن موقع بنیاد شهید مستضعفان و جانبازان حرکتی ولو کوچک که نشان از تکبر داشت انجام داده بود، سراسیمه شد و حتی اطلاعیه ای آماده کرد و آن مسؤول را مسؤول بنیاد مستکبران دانست نه مستضعفان.
روحانی و پاسدار شهید قادر راشدی سال 1342 در منطقه زیتون کارگری اهواز به دنیا آمد دوران تحصیلاتش را در اهواز سپری نمود و موفق به اخذ دیپلم در رشته علوم تجربی گردید.
به دنبال آغاز جنگ تحمیلی و هجوم همه جانبه رژیم بعث عراق به خاک کشورمان، وی در حوزه علمیه امام خمینی(ره) اهواز مشغول به تحصیل بود، درنگ نکرد و لباس رزم را پوشید و عازم جبهه های جنگ شد او در سال 1360 عملیات طریق القدس که منجر به شکستن حصر آبادان شد به اثر اصابت ترکش خمپاره به پای راستش به شهادت نائل آمد.
رهگذر
راوی همسر شهید:
آن روز زنگ منزل به صدا در آمد، زنی فقیر بود، گفت: من برای گرفتن پول نیامده ام، بلکه احتیاج به چادر دارم. سید عبدالصمد نگاهی به من کرد و گفت: نگذار دست خالی برود.
راوی همسر شهید:
آن روز زنگ منزل به صدا در آمد، زنی فقیر بود، گفت: من برای گرفتن پول نیامده ام، بلکه احتیاج به چادر دارم. سید عبدالصمد نگاهی به من کرد و گفت: نگذار دست خالی برود.
بلافاصله به درون خانه رفتم و یک چادر آوردم، سید آن را به دقت نگاه کرد و گفت: نه چادر نو را بیاور. گفتم سید آن را هنوز سر نکرده ام. گفت: نه همان را بیاور...
من هم رفتم و آن را چادر نو که تازه برایم خریده بود آوردم و با احترام تقدیمش کردم، گل لبخند بر لبانش نشست، خصوصاً آن لحظه ای که رهگذر دست به آسمان کرد و برایش دعا کرد.
او شادمان در را بست در حالی که از من قدردانی می کرد، گفت: خانم جان، انسان به معبود خویش نمی رسد مگر این که بفهمد و در ادامه این آیه را قرائت کرد: « لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون ».
طلبه شهید سید عبدالصمد موسوی سال 1338 در خانواده عالم و روحانی در شهرک نفت خیز هفتگل به دنیا آمد در سال 1358 موفق به اخذ دیپلم شد، او پس از اخذ مدرک دیپلم عضو سپاه پاسداران شد و بارها به جبهه رفت. پس از مراجعت فعالیت های خود را در آموزش عقیدتی از سر گرفت و همزمان در حوزه علمیه امام جعفر الصادق(ع) به تحصیلات حوزوی پرداخت.
سرانجام در سال 1362 مصادف با ولادت امام حسین(ع) در درگیری مستقیم و تن به تن در پاسگاه زید شلمچه به قافله شهیدان انقلاب اسلامی پیوست.
عمامه و مجروحین
بسیار مؤدب بود و متین. با او از هنگام دوران راهنمایی در مسجد جامع رُفیع آشنا شدم. مشغول تدریس قرآن برای نوجوانان بود، تا این که شب عملیات و الفجر مقدماتی جهت شرکت در عملیات به گردان کربلای لشکر 7 ولیعصر(عج) پیوست و جزء رزمندگان خط شکن بود، منطقه عملیاتی به علت وجود ماسه های بادی، تنگه چزابه و میسان عراق بود.
بسیار مؤدب بود و متین. با او از هنگام دوران راهنمایی در مسجد جامع رُفیع آشنا شدم. مشغول تدریس قرآن برای نوجوانان بود، تا این که شب عملیات و الفجر مقدماتی جهت شرکت در عملیات به گردان کربلای لشکر 7 ولیعصر(عج) پیوست و جزء رزمندگان خط شکن بود، منطقه عملیاتی به علت وجود ماسه های بادی، تنگه چزابه و میسان عراق بود.
در همان آستانه عملیات جمعی از رزمندگان به شدت مجروح شدند، در جمع آنها دو روحانی یکی شیخ علی عبیات و دیگری شیخ علی سواری (ساری) نیز بودند. در همین اوضاع شیخ علی عبیات گفت: من برای مجروحان چکار کنیم.
بلادرنگ شیخ علی سواری گفت: با این عمامه جلوی خونریزی مجروحان را بگیر. یکی از رزمندگان از سر حیا گفت: با عمامه؟ شیخ علی گفت: بله، اشکالی ندارد اقدام کنید، او هم عمامه را تکه تکه کرد و به پانسمان مجروحان پرداخت.
حجت الاسلام علی ساری(سواری) سال1342 در روستای شطّ علی از توابع شهرستان دشت آزادگان دیده به جهان گشود. او پس از اتمام تحصیلات دیپلم به اهواز آمد و وارد حوزه علمیه امام خمینی(ره) شد.
شیخ علی در سال1361 در عملیات والفجر مقدماتی شرکت کرد و ساعت 3 نیمه شب در حالی که سلاح آر پی جی بر دوش داشت در هنگام یورش به دشمن هدف گلوله قرار گرفت و به لقاء الله پیوست./919/د103/ن
ارسال نظرات