۰۵ فروردين ۱۴۰۵ - ۱۳:۴۶
کد خبر: ۸۱۰۴۶۸
یادداشت؛

سنن الهی در ابتلائات اجتماعی؛ فتنه سامری و فریضه مرابطه

سنن الهی در ابتلائات اجتماعی؛ فتنه سامری و فریضه مرابطه
یکی از دقیق‌ترین روایت‌های قرآنی درباره‌ی «لغزشِ یک امت پس از شوک و فاصله از حضورِ محسوس رهبر»، قصه‌ی فتنه‌ی سامری است، روایتی که اگر درست خوانده شود، صرفاً یک داستان تاریخی نیست، بلکه یک «مدلِ تحلیلی» برای فهمِ بزنگاه‌های تمدنی است.

به گزارش سرویس حوزه و روحانیت خبرگزاری رسا، گاه سرنوشت یک ملت نه در «قدرت نظامیِ دشمن»، بلکه در چند تصمیم داخلی رقم می‌خورد، تصمیم‌هایی که شاید در ظاهر کوچک‌اند، اما در بزنگاه‌های تاریخی می‌توانند مسیر یک جامعه را از «ایستادگی» به «انفعال» تغییر دهند. این بزنگاه‌ها معمولاً با یک شوک بزرگ شروع می‌شوند، شهادت یا حذف یک چهره‌ی اثرگذار، فشار همه‌جانبه‌ی بیرونی، یا یک بحران سنگین که جامعه را تکان می‌دهد. در لحظه‌ی اول، موجی از عاطفه و همبستگی شکل می‌گیرد. مردم به میدان می‌آیند، دل‌ها نزدیک می‌شود، و اراده‌ی عمومی بالا می‌رود. اما خطر دقیقاً از همین‌جا آغاز می‌شود. همان سرمایه‌ی اجتماعی که می‌تواند موتور حرکت باشد، اگر درست نگهداری نشود، ممکن است در مدت کوتاهی فرسوده شود و جایش را به تردید، خستگی و واگذاری میدان بدهد.

تجربه‌ی تاریخبه‌ویژه تاریخ صدر اسلامنشان می‌دهد که فاصله‌ی بین «اجماع اولیه» تا «حاشیه‌رفتن محور حق» گاهی بسیار کوتاه است. جامعه‌ای که در روزهای اندوه، یکپارچه بیعت می‌کند، ممکن است چند ماه بعد در گردوغبار جنگ روانی و فشارهای اقتصادی و امنیتی، به نقطه‌ای برسد که ولیّ حق در تنگنا قرار گیرد و میدان تصمیم‌سازی در اختیار کسانی بیفتد که یا از ترس عقب می‌کشند یا به خاطر منفعت‌طلبی راه را عوض می‌کنند. این پژوهش دقیقاً دنبال همین پرسش است: چگونه جامعه‌ای که در آغاز، پشتِ محور حق ایستاده، کم‌کم به مرحله‌ای می‌رسد که او را تنها می‌گذارد؟

در این مسیر، نقش «خواص» تعیین‌کننده است. همیشه گروهی از نخبگانسیاسی، اقتصادی، رسانه‌ای یا اجتماعیدر بزنگاه‌ها می‌توانند مسیر توده را عوض کنند، بعضی با خیانت و معامله، بعضی با ترس و تحلیل‌های غلط. قرآن از زبان اهل دوزخ، این واقعیت تلخ را به شکل یک اعتراف تاریخی ثبت کرده است: «رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَكُبَرَاءَنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلَا» (احزاب/۶۷)؛ پروردگارا! ما از سران و بزرگانمان اطاعت کردیم و آنان ما را از راه منحرف کردند. این آیه فقط گزارش قیامت نیست، یک هشدار برای دنیای ماست. وقتی جامعه چشم و گوشش را بی‌محابا به «سادات و کبراء» بدهد، ممکن است در لحظه‌ی حساس، راه را از دست بدهد و تازه بعداً بفهمد چگونه منحرف شده است.

اما دشمن معمولاً با «تهدید عریان» کار را تمام نمی‌کند. بعد از فشار، یک دوراهی فریبنده می‌سازد: امنیت فوری یا عزت پایدار؟ آرامش کوتاه‌مدت یا ایستادگی راهبردی؟ و مهم‌تر از همه، تلاش می‌کند «اتکا به ظالم» را عقلانی جلوه دهد. قرآن این لغزش را با یک واژه‌ی کلیدی توضیح می‌دهد: رُکون.

«وَلَا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا» (هود/۱۱۳)؛ به ستمگران تکیه نکنید. رکون فقط امضای قرارداد نیست، یک جابه‌جایی در تکیه‌گاه است، از اتکا به وعده‌ی خدا و توان درونی، به اتکا بر ظالم برای رفاه و امنیت. «صلحِ بزک‌شده» وقتی جامعه را به این تکیه و اعتماد بکشاند، حتی اگر با لبخند و شعار خیرخواهی عرضه شود، همان رکون است. و رکون، آغازِ سرازیریِ خطرناک است.

برای فهم دقیق‌تر این سازوکار، اکنون به یکی از روشن‌ترین روایت‌های قرآنی می‌رویم، قصه‌ی سامری و گوساله‌ی خوش‌صدا، الگویی شگفت‌انگیز از اینکه چگونه یک بدلِ جذاب، در زمان فاصله از حضور محسوس رهبر، می‌تواند مسیر یک امت را عوض کندو چگونه می‌شود جلوی تکرار آن را گرفت.

فتنه‌ی سامری؛ از فرسایش اراده تا هزینه‌های بازگشت

یکی از دقیق‌ترین روایت‌های قرآنی درباره‌ی «لغزشِ یک امت پس از شوک و فاصله از حضورِ محسوس رهبر»، قصه‌ی فتنه‌ی سامری است، روایتی که اگر درست خوانده شود، صرفاً یک داستان تاریخی نیست، بلکه یک «مدلِ تحلیلی» برای فهمِ بزنگاه‌های تمدنی است. قرآن تصریح می‌کند که این لغزش، درست در زمانی رخ داد که موسی(ع) از میان قوم به میقات رفت، یعنی در دوره‌ای که رهبریِ حق وجود دارد، اما حضورش در میدان «مستقیم و لمس‌شدنی» نیست. در چنین شرایطی، وزنِ نقش مردم و حضور اجتماعیِ آنان چند برابر می‌شود؛ زیرا جامعه باید خلأ «حضور محسوس» را با «حضورِ مؤمنانه‌ی میدانی» پر کند. این همان نقطه‌ای است که اگر مردم در صحنه نمانند، بدل‌ها می‌آیند، و اگر بمانند، خدا همین مردم را برمی‌انگیزد تا کار را در میدان یکسره کنند.

طبق توضیح علامه طباطبایی، بنی‌اسرائیل از تأخیر موسی به تنگ آمدند و سامری دقیقاً از همین «ناشکیبایی» بهره برد. موسی وقتی برگشت، با تعبیر تندِ «أَعَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّكُمْ» آنان را توبیخ کرد: آیا از فرمان و تقدیر حکیمانه‌ی پروردگارتان جلو افتادید؟ (اعراف/۱۵۰). اینجا گره اصلی روشن می‌شود. فتنه از جایی آغاز می‌شود که جامعه می‌خواهد «زودتر از موعد حکمت»، به نتیجه برسد. و همین عجله، زمینه‌ی پذیرشِ نسخه‌های سریع و بزک‌شده را فراهم می‌کند.

سامری برای آنان یک «بدلِ فریبنده» ساخت، گوساله‌ای «جسدگونه» که زنده نبود، اما «صدا» داشت: «جَسَداً لَهُ خُوَارٌ» (اعراف/۱۴۸). نویسنده المیزان تأکید می‌کند که قرآن از میان همه‌ی دلایلِ بطلانِ الوهیت گوساله، دو معیار را برجسته کرد: «أَلَمْ يَرَوْا أَنَّهُ لا يُكَلِّمُهُمْ وَلا يَهْدِيهِمْ سَبِيلاً»، یعنی این بت نه با شما سخن می‌گوید و نه راه را نشان می‌دهد. این دو معیار، بسیار کلیدی‌اند. در لحظه‌های بحران، بسیاری از «بدل‌ها» صدای خوش دارند، آرامش کاذب می‌آورند، و هیجان تولید می‌کنند، اما نه راهِ درست را می‌گویند و نه قدرت هدایت دارند. گوساله‌ی سامری «خُوار» داشت، اما «کلام و هدایت» نداشت. از همین‌جا می‌توان فهمید که هر نسخه‌ی سیاسی-اجتماعی که فقط وعده‌ی آرامش فوری بدهد اما معیار هدایت و عزتِ پایدار نداشته باشد، در منطق قرآن، بیشتر شبیه «صدا» است تا «هدایت».

در این میان، محور حق تنها می‌ماند. هارون(ع) مخالفت کرد و هشدار داد، اما جامعه او را تضعیف کرد تا مرز قتل: «إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَكَادُوا يَقْتُلُونَنِي» (اعراف/۱۵۰). و در سوره طه، عذر راهبردی‌اش را می‌گوید: ترسیدم بگویی میان بنی‌اسرائیل تفرقه انداختی و سخنم را رعایت نکردی (طه/۹۴). این نکته برای تحلیل امروز بسیار مهم است. یکی از رایج‌ترین حربه‌های فتنه آن است که ایستادگیِ محور حق و هشدارهایش را «تفرقه‌افکنی» جلوه می‌دهند، یعنی همان نقطه‌ای که خواصِ مرعوب یا منفعت‌طلب می‌توانند توده را علیه محور حق بشورانند. اما ندامت دیر می‌آید. قرآن آن لحظه را با تعبیرِ مثل‌گونه‌ی «سُقِطَ فِي أَيْدِيهِمْ» تصویر می‌کند، یعنی هنگامی که آثار سوءِ انتخابِ غلط نمایان شد و فهمیدند گمراه شده‌اند (اعراف/۱۴۹). جامعه‌ای که بدل را پذیرفت، معمولاً تا قبل از «هزینه‌های سنگین»، عمق فاجعه را نمی‌فهمد.

راه خروج، بازگشت به معیار توحیدی و «نابودی کاملِ بت» است، نه برخورد نیم‌بند. موسی فرمان می‌دهد: «لَنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنْسِفَنَّهُ فِي الْيَمِّ نَسْفاً» (طه/۹۷)؛ سوزاندن/براده کردن و پاشیدن در دریا، یعنی از بین بردن امکان بازتولید بت. و سامری نیز با «لا مِساس» به نوعی طرد اجتماعی گرفتار می‌شود، یعنی مهار شبکه‌ی سرایت فتنه.

این روایت، یک هشدار و یک نقشه راه است. در دوره‌هایی که رهبری حق هست اما حضورش در میدان عمومی برای همه «لمس‌شدنی» نیست، امتحان اصلی بر دوش مردم می‌افتد، یا با عجله و خستگی، بدلِ خوش‌صدا را جایگزین مسیرِ هدایت می‌کنند، و یا با حضور و مرابطه، خلأ را پر می‌کنند و خدا همین مردم را برمی‌انگیزد تا فتنه را «زیر پا له کنند» و مسیر حق را به سرانجام برسانند.

فریضه‌ی «مرابطه»؛ دستورالعملِ قرآن برای ماندن در میدان

قرآن در پایانِ سوره آل‌عمران یک آیه دارد که اگر درست فهمیده شود، می‌تواند به زبان ساده «نقشه‌ی بقا»ی جامعه‌ی مؤمن در روزهای سخت باشد، روزهایی که فشار دشمن زیاد است، خبرها سنگین است، و جامعه در معرض خستگی و شکاف قرار می‌گیرد: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَصَابِرُوا وَرَابِطُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ» (آل‌عمران/۲۰۰)

این آیه فقط توصیه به «صبوری» نیست؛ یک برنامه‌ی مرحله‌به‌مرحله است. اول می‌گوید «اصبروا»، خودت را نگه دار، نگذار با یک خبر، با یک فشار اقتصادی، یا با یک موج روانی، از پا بیفتی. بعد می‌گوید «صابروا»، یعنی صبرِ تو باید در میدانِ تقابل معنا پیدا کند. صبرِ یک نفر تنها کافی نیست، باید در برابر فشار دشمن و جوسازی‌ها، جمعی ایستاد. و در نهایت به مهم‌ترین کلمه می‌رسد: «رابطوا».

«مرابطه» یعنی مراقبتِ پیوسته، یعنی یک لحظه خطِ تماس را رها نکردن، مثل مرزبانی که نمی‌گوید «فعلاً آرام است، پس نگهبانی لازم نیست». جامعه‌ی مؤمن هم اگر مرابطه را کنار بگذارد، دشمن دقیقاً از همان نقطه وارد می‌شود، گاهی با شایعه، گاهی با دوقطبی، و گاهی با یک پیشنهادِ بزک‌شده که ظاهرش خیرخواهی است اما باطنش خلع سلاح اراده‌هاست. برای اینکه مرابطه معنای عملی پیدا کند و در حد شعار باقی نماند، می‌شود آن را در سه سطح ساده توضیح داد: مرابطه‌ی ذهن، مرابطه‌ی جامعه، مرابطه‌ی میدان.

۱) مرابطه‌ی ذهن (مرزبانی فکر)

اولین جایی که دشمن حمله می‌کند، ذهنِ ماست. قبل از آنکه خیابان را به هم بریزد، قبل از آنکه اقتصاد را زمین بزند، تلاش می‌کند «فهم ما» را به هم بریزد، با خبرسازی، با شایعه، با تحلیل‌های ترس‌آور، و با بزرگ کردنِ هزینه‌ها. مرابطه‌ی ذهن یعنی نگذاریم ذهنِ ما «بی‌دفاع» باشد.

در قصه سامری دیدیم که گوساله زنده نبود، اما صدا داشت. جذاب بود، اما هدایت نمی‌کرد. در فتنه‌های امروز هم خیلی چیزها «صدادار» است، پر سر و صدا، پر از شعار، پر از وعده، اما ممکن است نه راه نشان بدهد و نه عاقبت درست. مرابطه‌ی ذهن یعنی هر حرفی را فقط چون خوش‌آهنگ است نپذیریم. قرآن به زبان ساده می‌گوید: از خودت بپرس این نسخه‌ای که به من پیشنهاد می‌شود، فقط آرامم می‌کند یا واقعاً راه را درست می‌کند؟

کارهای عملی در این سطح روشن است: مکث قبل از بازنشر، دقت در منبع خبر، پرسیدنِ «این حرف به نفع چه کسی است؟»، و مهم‌تر از همه، تمرین اینکه تصمیم‌های بزرگ را با هیجان لحظه‌ای نگیریم.

۲) مرابطه‌ی جامعه (مرزبانی همبستگی)

بعد از ذهن، هدف دوم دشمن، رابطه‌های بین ماست. چون جامعه‌ای که با هم خوب باشد، سخت شکست می‌خورد. اما جامعه‌ای که به جان هم افتاده باشد، خودش خودش را زمین می‌زند. مرابطه‌ی اجتماعی یعنی مراقبت از همبستگی، یعنی اجازه ندادن به اینکه اختلاف سلیقه‌ها تبدیل به کینه و دشمنی شود.

در فتنه‌ها معمولاً یک نسخه تکرار می‌شود: دوقطبی‌سازی، برچسب‌زنی، تحقیر طرف مقابل، و در نهایت جدا کردنِ مردم از هم. مرابطه یعنی همین‌جا جلوی آتش را بگیریم. یعنی نقد کنیم اما تحقیر نکنیم. مراقب باشیم که بحث‌های سیاسی و اقتصادی، ما را از مسیر اصلی که «سرنوشت مشترک» ماست بیرون نکند.

این سطح یک نکته‌ی مهم هم دارد. در بزنگاه‌ها، نقش خواص خیلی پررنگ می‌شود. بعضی خواص ممکن است با ترس یا منفعت‌طلبی جامعه را عقب بکشند. مرابطه‌ی اجتماعی یعنی مردم هم حواسشان باشد و اجازه ندهند روایت‌های غلط، امید و اراده‌ی عمومی را خاموش کند.

۳) مرابطه‌ی میدان (مرزبانی عمل و ساختار)

مرابطه فقط «فکر کردن» نیست، یعنی جامعه آماده باشد. در دوره‌هایی ممکن است رهبری حق وجود داشته باشد، اما حضورش برای همه به شکل روزمره و میدانی «لمس‌شدنی» نباشد. اینجا وزنِ مردم بیشتر می‌شود و خداوند در چنین زمان‌هایی، مردم را «مبعوث» می‌کند و به میدان می‌آورد تا کار را جلو ببرند و فتنه را زمین‌گیر کنند.

مرابطه‌ی میدانی یعنی شبکه بسازیم، مسجد، محله، دانشگاه، گروه‌های خدمت، گروه‌های تبیین، گروه‌های کمک‌رسانی. یعنی ارتباط مردم و مسئولان قطع نشود. یعنی میدانِ روایت دست دشمن نماند. یعنی وقتی فشار زیاد شد، جامعه به جای پراکنده شدن، منسجم‌تر شود.

«مرابطه» یعنی یک جامعه هم ذهنش را نگه دارد، هم همبستگی‌اش را، هم میدانش را. اگر این سه را رها کند، خطر «بدل‌ها» و «لغزش‌های جمعی» زیاد می‌شود. و اگر نگه دارد، حتی در سخت‌ترین روزها، می‌تواند مسیر را حفظ کند و به همان وعده‌ی آخر آیه برسد: «لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ»؛ شاید رستگار شوید.

سید محمد رضا هاشمی

ارسال نظرات