به گزارش خبرنگار خبرگزاری رسا در خراسان، حجت الاسلام والمسلمین دکتر سلطانیه، عضو هیئت علمی دانشگاه رضوی در یادداشتی به تحلیل پیام مقام معظم رهبری به مناسبت اربعین قائد شهید پرداخت.
متن این یادداشت از قرار زیر است:
حضرت آیت الله سید مجتبی خامنه ای در ابتدای پیام فرمودند: «چهل روز از یکی از بزرگترین جنایات دشمنان اسلام و ایران و از یکی از سنگینترین داغهای عمومی در تاریخ این ملت میگذرد؛ داغ شهادت جانگداز رهبر عظیمالشأن انقلاب اسلامی، پدر ملت ایران و زعیم امت اسلامی و پیشوای حقطلبان در عصر حاضر، سید شهیدان ایران و جبهه مقاومت، خامنهای کبیر قَدَّسالله نَفسَهُ الزَّکیَّه...
چهل شب و روز است که خداوند متعال پیشوای این امت را به میقات خود فراخوانده؛ اما اینبار برخلاف آنچه در عصر کلیمالله رخ داد، اصحاب رهبر شهید و امت او برای اقامه حق و مقابله با باطل مبعوث شدند و چون کوههای استوار در برابر سامری و گوسالهاش ایستادگی کرده و همچون گدازههای آتشین بر سر متجاوزان و فرعونیان فرود آمدند.
اما در مقابل، چهل روز و شب است که فرزندان غیور خمینی کبیر و خامنهای عزیز شهید و پیروان اسلام ناب محمدی (صلیالله علیه و آله و سلّم) با اهتمام و شجاعتی مثالزدنی در میدانها و خیابانها و سنگرهای رزم حاضر هستند و عَلیرغم لطمات و خسارتهای هجوم وحشیانه دشمن، جنگ تحمیلی سوم را به صحنه حماسه دفاع مقدس سوم تبدیل کردهاند.
ملت آگاه و هوشیار ایران گرچه نشان داد در غم بزرگ فراق پیشوای شهیدش داغدار است ولی با تأسی به میراثداران بیواسطه عاشورای حسینی، از این داغ، حماسه و از رثاء، رجز ساخت. و همه اینها دشمنِ تا بن دندان مسلح را به حیرت و استیصال انداخته و آزادگان جهان را به تحسین واداشته است. اینبار جهالت و نادانی مستکبران باعث شد که اسفند 1404 سرآغاز فصل نوین از قدرتگیری و برآمدن نام ایران و انقلاب اسلامی گردد، و پرچم ایران اسلامی نه فقط در جغرافیای خاکی کشورمان بلکه در عمق دلهای حقجویان جهان برافراشته شود.»
این فقرات، کارکردهای خوبی، متناسب با وضعیت امروز جامعه ما دارد:
۱. کارکرد قدسیسازی و “معناسازی جمعی”
در این فقرات، یک حادثه در قالب معنای قدسی و الهی صورتبندی شده است. جامعه دینی برای حفظ انسجام اجتماعی خود، باید رخدادهای بزرگش را در چارچوب مفاهیم قدسی تعبیر کند.
این کارکرد مشابه چیزی است که دورکیم «قدسیسازی امر جمعی» و نوعا متفکران مسلمان «الهیسازی تجربه اجتماعی» مینامند. معظم له با پیوند دادن حوادث پیش آمده به موضوعاتی مثل قرب الهی، ضیافت اولیاء، سنت شهادت و از همه مهم تر مفاهیم عاشورایی، در واقع از امر فردی ـ تاریخی، یک امر کلان معنوی میسازد.
۲. بازتولید هویت جمعی ایمانمحور
یکی از مفاهیم محوری جامعهشناسی دین، نقش متون و آیینهای سوگواری در حفظ هویت جمعی است. رهبر معظم انقلاب، در این متن، جامعه را در قالب «امت»، «یاران»، «پیروان» صورتبندی کرده اند. هویت «ما»ی جمعی را بر مبنای ایمان، مقاومت، و تاریخ مشترک سامان داده که در آن جامعه خود را وارث یک مسیر تاریخی میبیند. دقیقا این نوع روایت، انسجامبخش است. از طرفی سرمایه اجتماعی مؤمنانه را تقویت می کند و نوعی «هویت مقاومتی» میسازد که در برابر تهدید خارجی پایدار است.
۳. دوگانهسازی
تقابل حق و باطل کاملا مشهود و برجسته شده است. این الگو، ریشه در قرآن دارد. با چنین کاری، پیچیدگیهای اجتماعی برای ایجاد شناخت هر دو جبهه، ساده می شود و این مساله، بسیار حائز اهمیت است. چون قدرت بسیجکنندگی فراوان دارد و مرزهای نمادین بین «مؤمنان» و «دیگران» میکند. پیوند دادن حادثه با اسطورهها و تاریخ مقدس با اشاره به قضیه حضرت موسی و سامری و فرعون، نوعی اسطورهسازی اجتماعی مشروعیتبخش ایجاد میکنند. این ایجاد پیوند،
•«وضعیت کنونی» را در امتداد «تاریخ مقدس» قرار میدهد
•نقش جامعه را در قالب یک امت صاحب رسالت تعریف میکند.
این موضوع، بسیار مهم و قابل توضیح است و در مجال دیگری، درباره آن خواهم نوشت. انشاله
بنابراین با دقت در متن، شاید مهم ترین کارکرد اجتماعی آن «انسجامبخشی و هویتسازی» باشد که در دوره بحران کنونی که یک گذار تاریخی شکل گرفته استت، نقش مهمی در مدیریت احساسات و حفظ وحدت دارد.
خدای متعال سایه رهبران دینی را بر سر ما مستدام کند که حضرت امام خمینی (ره) به درستی فرمودند که پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی وارد نشود.
بخش دوم پیام
قدسیسازی شخصیت و تبدیل فرد به نماد کلان، اعجاز این فقرات پیام معظم له است. البته در واقعیت اجتماعی این نمادسازی شکل گرفته است؛ اما تلاش برای تدوین نظریات متناسب با آن، موضوع دیگری است.
این مصداق هم از مواردی است که عرصه نظریه پردازی ما، عقبتر از عینیت های محقق شده است.
این یک پدیده کاملاً قابل مطالعه در جامعهشناسی دین است؛ تبدیل رهبران دینی-سیاسی به نمادهایی که جامعه حول آنها انسجام مییابد.
ارائه یک الگوی رفتاری تا جامعه بتواند یک مصداق واضح از انسان نمونه در جامعه کنونی را مشاهده کند؛ نه این که اسوه های خود را دائما در منابع تاریخی جستجو کند.
این اسوه ای که جامعه مومنان با آن زیست داشته است، باعث تثبیت ارزشهای مطلوب می شود.
به زبان دورکیم، جامعه از طریق نمونهسازی، ارزشهای جمعی خود را تثبیت میکند.
این مساله بسیار مهم، فقط درباره یک فرد نیست؛ درباره تصویر جامعه از خود نیز هست که هویت جمعی همه آحاد جامعه را روایت میکند.
روایت زندگی رهبر شهید با عناصر فیزیکی متافیزیکی، تلاشی است برای اولویت بخشی به مابعدالطبیعة تا در پناه آن، بلوغ عقلانی جامعه از طریق الگوپردازی، کاملا محقق گردد. ارزشهای جمعی مثل صبر، مواسات، جهاد، استقلال، علم، اخلاق، تقوا، از خلال توصیف این شخصیت الهی تقویت گردد. ارزشهای جمعی که وجدان جمعی را برانگیخته میکند.
البته فهم وبری این عبارات، کاملا کاریزماتیک خواهد شد. کاریزمایی که «جاذبه فوقطبیعی یا استثنایی» است و موجب پیروی مردم شده است. انسانِ نمونهای که ارزشهای جامعه را در خود جمع کرده و تیپ ایدهآل وبر در او محقق شده است.
البته نگارنده معتقد است که تحلیل چنین شخصیتی با نظریات جامعه شناسی، تقلیل گرایی این شخصیت گرانسنگ خواهد بود. به همین دلیل، به همین میزان بسنده میکنم، اما به دانشجویان این رشته، توصیه میکنم تا تک نوشتهایی با همین گزاره ها یادداشت کنند تا از همین دریچه ناقص، نیز توصیفهای علی حده ای شکل گیرد.
بخش سوم پیام
معظم له، در بخش سوم پیام خود، این چنین فرمودند:
«برادران و خواهران هموطن! امروز و تا این نقطه از حماسه دفاع مقدس سوم، بهجرأت میتوان گفت که شما ملت قهرمان ایران، پیروز قطعی این میدان بودهاید.
امروز طلیعه برآمدن جمهوری اسلامی بهعنوان یک قدرت بزرگ و قرار گرفتن استکبار در سراشیبی ضعف، مقابل چشم همگان آشکار شده است ...
آنچه در وهلهی کنونی، برای نیل به این شعار و هدف راهبردی رهبر شهید ضروری مینماید، استمرار حضور مردم عزیزمان همانند چهل روزی است که پشت سر گذاشتند. این حضور یک رکن مهم از منزلتی است که اینک ایران مقتدر در آن استقرار یافته است.
بنابراین نباید با اعلام بناء بر مذاکرات با دشمن، تصور شود که حضور در خیابانها لازم نیست. بلکه اگر بر فرض، ضرورتاً نوبت دوره سکوت صحنه نبرد نظامی رسیده باشد، وظیفه آحاد مردمی که امکان حضور در میادین و محلات و مساجد را دارا هستند، سنگینتر از قبل بهنظر میرسد. مسلّماً فریادهای شما در میادین، در نتیجه مذاکرات مؤثر است؛ همچنانکه عدد شگفتآور و رو به افزایش میلیونیِ پویش جانفدا برای ایران، هم از عناصر تأثیرگذار در این عرصه است ... رویکرد دستیابی به «ایران هر چه قویتر» از مسیر وحدت بین اقشار مختلف جامعه میگذرد که مکرراً مورد تأکید ایشان بود. شمّهی قابل توجهی از این وحدت در این چهل روز تحقق پیدا کرد: قلوب مردم به هم نزدیک شد، یخهای فیمابین اقشار مختلف با گرایشهای متفاوت شروع به ذوب شدن کرد، همگان زیر پرچم وطن جمع شدند و روز به روز به عدد این جمع و به کیفیت آن افزوده میشود. بسیاری از کسانی که هنوز به اینگونه حضور دست نیافتهاند، قلباً همراه و همسخن با جمعیتهای حاضر در میادین هستند.
این روزها خیلیها نگاهی تمدّنی را با چشم دوختن به افقهای دور دست تجربه میکنند و برای خود تصویری نه موهوم بلکه متکی به واقعیات حال و آینده خلق میکنند. این خصوصیتی است که تا اندکی پیش از این در عدّهی کمی که رهبر شهید در رأس آن قرار داشتند، دیده میشد. اینگونه است که هر ناظری رشد سریع و معجزهوار این ملت را درک میکند و بیجهت نیست که در این روزها حکیم نامدار دوران و فقیه عالیقدر آنگاه که با شما از این شأن صحبت میفرماید، بارها بغضِ گلو، سدّ راه کلامش میشود».
این متن، بخشی از یک گفتمان است که رخدادهای مختلفی را در قالب «حماسه» بازتولید کرده است. این ویژگی در جامعهشناسی دین، یک نوع اسطورهسازی جمعی است که کارکردهای متنوعی دارد. مثلا یک روایت مشترک از رنج و مقاومت خلق میکند و روحیه جمعی را تقویت میکند.
مساله دوم، دو سطحیسازی جهان اجتماعی است. میدان حق و میدان باطل؛ تقسیم جهان به دو قطب متقابل، یعنی یک «ما»ی مؤمن، مقاوم، متحد و یک «دیگری» که در موضع تقابل قرار دارد.
کاکردهای این دوئیت سازی، در یادداشت اول تبیین شده است که مهم ترین آن، تولید هویت جمعی منسجم است.
به نظر حقیر، مهمترین کارویژه این فقرات، موضوع امت کنشگر یعنی تمرکز بر نقش محوری مردم در متن جامعه است. حضور مردم در صحنه، بار معنایی بسیار زیادی دارد. حضور آنان در مسجد، میدان، محله، خیابان و پویشها، از دیدگاه یک جامعهشناس، نشاندهنده گذار از «مردم بهمثابه تماشاگر» به «مردم بهمثابه کنشگر» است.
ظاهرا این همان مفهوم Agency در جامعهشناسی است که در مفاهیم اسلامی، از آن به امت تعبیر میشود.
این کنشگری یک امت، کارکردهای بسیار متعددی دارد. برای مثال، تبدیل انفعال به مشارکت، تولید سرمایه اجتماعی پیونددهنده و تقویت خودآگاهی جمعی از آن جمله است.
شاهکار دیگر این فقرات، پیوند بین مشارکت اجتماعی و امر دینی است؛ زیرا رهبری معظم، این حضور اجتماعی را به مثابه عبادت و وظیفه دانسته است که دقیقا در حال، تبدیل کنش اجتماعی به کنش قدسی است.
بخش چهارم پیام
بسیار مشتاقم تا این تامل و یادداشت را ادامه دهم؛ اگرچه طولانی شده است. اما حقیقتا چنین قلمی، فراخور تقدیر است. شکلدهی وجدان جمعی و هویت عمومی با کم کردن فاصلههای اجتماعی، آب کردن یخ رابطه اقشار مختلف مردم و گرد آمدن آنان زیر یک پرچم، هنر این قلم الهی است.
بنابراین، این فقرات از منظر جامعهشناختی دینی، دارای چهار کارکرد کلیدی است:
1. تولید هویت جمعی ایمانی و ملی؛
2. بازسازی پیوندهای اقشار مختلف تحت گفتمان مشترک؛
3. انگیزش و بسیج اجتماعی؛
4. خلق تصویری قدسی و روشن از آینده.
معظم له، در بخش پایانی پیام خود، فرمایشاتی داشتند که ساختارهای معنایی، کارکردهای اجتماعی، نظام نمادین و شیوههای تولید هویت در آن قابل مشاهده است.
1. شکلگیری «گفتمان اخوت بینالمللی»
امام عزیزمان، «دیگرانِ منطقهای» یعنی همسایگان جنوبی را نه با منطق دیپلماتیک، بلکه در چارچوب یک گفتمان اخلاقی – ایمانی مخاطب قرار داده اند؛ چون منطقه به مثابه «امت بالقوه» و روابط کشورها در قالب «اخوت» و «اِعراض از مستکبران» بازتعریف کرده اند. شکل گیری هویت منطقهای بر پایه ایمان، نشانگر نوعی امتسازی فراسرزمینی است.
ادبیات ایشان در متن، به تعبیر سنت اسلامی انذار است؛ یعنی هشدار اخلاقی از موضع خیرخواهی، نه خصومت.
مثلا تعبیر «شما در حال دیدن یک معجزه هستید»، روایتسازی معنوی برای رخدادهای اجتماعی است.
یا عبارت «در جای درست بایستید»، یک نوع دعوت به موضع اخلاقی است و «بدگمان باشید به وعدههای شیاطین»، تحلیل گفتمان قدرت از زاویه دینی است. این گفتمان دو هدف اجتماعی دارد:
* ساخت ادراک جمعی از میدان بازی؛
* تعیین کنش درست به صورت تکلیف اخلاقی.
2. تبدیل مطالبهگری به «حق دینی – اجتماعی»
جملاتی مانند: «غرامت را طلب خواهیم کرد»، «حقوق حقه خود را رها نمیکنیم»، «مدیریت تنگه هرمز را وارد مرحله جدیدی خواهیم کرد» نشان میدهد که معظم له در حال تبدیل «حقطلبی» از یک امر سیاسی-حقوقی به امر شرعی–هویتی است.
به عبارت دیگر، مطالبه به امر مقدس و غیرقابل مذاکره تبدیل شده است که کارکرد اجتماعی آن، ایجاد عزم و همبستگی حول حقوقی است که «رهاشدنی» نیستند.
3. دوگانه «عمل ـ دعا» بهعنوان مدل کنش اجتماعی
در این فقرات، ایشان بر دو سطح کنش تأکید دارد:
* عمل اجتماعی و مقاومت
* دعا، توسل و امید به امداد غیبی
این ساختار، همان الگوی کنش دوگانه اسلامی است که جهان را دارای علتهای طبیعی میبیند و در عین حال نقش اراده الهی را محوری میداند. در جامعهشناسی دین این مدل باعث افزایش تابآوری اجتماعی، احساس کنترل، روحیه جمعی و انگیزه برای کوشش میشود.
«حضور امام غایب» به عنوان ستون هویت معنوی در بخش پایانی که خطاب به امام زمان(عج) است، در همین قالب قابل فهم است.
این بخش مهمترین بار جامعهشناختی را دارد، زیرا:
الف) متن را از سیاست روز به تاریخ قدسی متصل میکند. چون رخدادهای جاری را در امتداد یک «روایت بزرگ» قرار داده است.
ب) کنش اجتماعی را از سطح استراتژیک به سطح عبادی ارتقاداده اند؛ یعنی میدان نبرد و میدان گفتگو را زیر سایه دعای حضرتش قرار داده اند.
ج) جامعه را در یک نظام معنادهی کلان قرار داده اند؛ یعنی یک روایت ماورایی و ساماندهنده حقیقی ایجاد کرده اند که اضطراب را کاهش میدهد، آرامش معنوی و امید جمعی ایجاد میکند و به عبارت کاملتر، به همه کنشهای_جمعی معنا میدهد.
بنابراین حضرتشان، در حال بنا کردن یک هویت جمعی است که بر پیوند سه عنصر استوار است: ایمان؛ اخلاق و کنش اجتماعی.