همین امروز قدرش را بدانیم

شاید شنیده باشید داستان آن پیرمرد روستایی بی سواد (کربلایی کاظم) را که حافظ قرآن شد، اکنون بشنوید داستان سید شامحمد دادور، پیرمردی ساکن یکی از مناطق بسیار محروم بختیاری که به کتابت قرآن مشغول است و با پایان یافتن مصحفش، آن را برای ارائه به جامعه فرهنگی همراه آورده است.
پیرمردی که اگر امروز قدرش را ندانیم فردا بسیار دیر است!
این گزارش حکایت درد دل پیرمردی است رنج کشیده و رنجور، اما با صفا، بیریا و مؤمن که خود را سید شامحمد دادور فرزند سید جان محمد دادور و ساکن روستای آقا سید معرفی می کند،.
سیدی بزرگوار که پیامبر را میماند در صحرای حجاز! مردی روشنضمیر و اهل دل. پیرمردی که همتی والایی دارد و انگشتانی طلایی! آنگاه که قلم در دست میگیرد و با خطی خوش، اشعارش را در دیوان خویش ثبت میکند. خط نسخ و ثلث را از پدران هنرمند خود به ارث برده است؛ هنری که قرنهای قرن، پدر به پسر در خانواده آنان به ارث رسیده است.
اما سید را نباید تنها از دفتر شعرش که از اول انقلاب تا به حال شعرهای نابی در رثای حضرت امام، محرم، پیروزی انقلاب و رهبری سروده شناخت، چون او اعجاز دیگری هم دارد. سید بین مردمی که خواندن و نوشتن نمیدانند و از امکانات اولیه محرومند، با خطی خوش و همتی بلند، قرآن را به طور کامل کتابت کرده است. خطاط پیر بیآنکه کسی حمایتش کند، 380 برگه سفید گلاسه را پنج سال پیش از یک چاپخانه در خمینیشهر خریده، به قیمت 8400 تومان. او از سال 79 تا پاییز امسال به تنهایی و در خانه محقرش که مشرف به روستا و امامزاده است، با ارادتی خالصانه به کتابت قرآن نشسته است.
سید، قرآن زیبایش را برای چاپ آماده کرده، اما هنوز کسی او را حمایت نکرده است. او میخواهد، اصل قرآن را به یکی از موزههای آستانه مقدسه حضرت معصومه(س) در قم یا آستان قدس رضوی در مشهد اهدا کند. این سید، گنج گرانبها و معجزهای است که روزی، حسرت یک بار همکلام شدنش را خواهیم خورد!
نگارنده این گزارش خود پای درد دل این پیرمرد 76 ساله نشسته است، پیرمردی که طبق آیه «وَوَجَدَکَ عَائِلًا فَأَغْنَى؛ و تو را تنگدست یافت و بى نیاز گردانید.» به لطف خداوند و آیات قرآن امیدوار است و به گفته اش همواره با خدا معامله می کند.
شامحمد دادور دارای شش دختر و دو پسر در خانه است که همه فرزندانش صغیرند، شش دختر زیر هفده سال دارد و آخرین فرزندش که پسر است، بیش از دو سال ندارد. وی می گوید پدرم پنج فرزند داشت و من فرزند بزرگ تر بودم. برادرانم روستا را ترک کردند و من تنها در آنجا زندگی می کنم. از او پرسیدم پس چرا با سختی ها کنار آمده و به شهرها کوچ نمی کنید که اینگونه پاسخ داد: «کسانی که در این روستا زندگی می کنند با کوچ به شهرها نمی توانند زندگیشان را اداره کنند لذا به ناچار با شرایط سخت زندگی در این روستا کنار می آیند». بیشتر مردمی هم که به شهرها کوچ می کنند از راه معرکه گیری و گدایی پول جمع کرده و برخی نیز کارگرند. بلی اینگونه امرار معاش می کنند!!
اما دادور که هیچ درآمدی در روستا ندارد، از تعاونی عشایری مقداری آرد، قند، برنج و روغن به قیمت ارزان خریداری کرده و از کمیته امداد امام خمینی(ره) کمک ناچیزی دریافت می کند. غذای وی و خانواده اش نان خالی به همراه سیب و پیاز در اکثر اوقات به خصوص فصل زمستان است. پیرمرد با خط زیبایی که دارد، آیات قرآن را برای افرادی که سفارش می دهند می نویسد، هرچند تعداد سفارش دهندگان کم است و بیش از پنجاه نفر نمی شود، اما سید راضی است!
در ادامه، علت اینکه پیرمرد در این شرایط سخت به خطاطی روی آورده است را جویا می شوم که اینگونه پاسخ می دهد: «اهالی روستایی که در آن زندگی می کنم از سواد درست و حسابی برخوردار نبودند. تنها عمویم فرد باسوادی بود و به اصطلاح ملای روستا بود. وی ابتدا سی نفر را باسواد کرد و خود من هم پیش او درس خواندم تا یک سواد قرآنی و کمی نوشتن و خواندن یاد گرفتم. اما کافی نبود و به خاطر علاقه زیادی که داشتم به مطالعه کتاب، نوشتن و خواندن مداومت کردم. برای باقی الصالحات کتابت قرآن را شروع کردم، این شد که قرآن را به خط خودم نوشتم تا بتوانم به یادگار تحویل جامعه دهم. این قرآن نامه ای است که از طریق خدا به مسؤولان امر نوشته ام تا به مدد خداوند، آن را از من خریداری کرده و خانواده من هم مانند سایرین در رفاه باشند.»
دادور، قرآن را در طول پنج سال، در 482 صفحه و با قلم فلزی و مرکب کتابت کرده است. وی در کنار کتابت قرآن به سرودن شعر هم علاقهمند است. دیوان اشعاری دارد که از سه هزار بیت شعر تشکیل شده و آن را از اوایل انقلاب سروده که نخستین شعرش نیز درباره امام خمینی(ره) است. اکنون دیوان اشعارش به پایان رسیده و حاضر است آن را در اختیار هرکسی که بتواند چاپ کند قرار دهد.
البته دیوان شعرش را برای چاپ به اداره کل ارشاد شهرکرد عرضه کرده است که مسؤولان مربوطه برای چاپ دیوان مبلغ هفتصد هزار تومان طلب کرده اند و نتوانسته این پول را فراهم کند. وی اکنون کتاب قرآن را و در کنار آن کتاب دعایی را نیز که دویست سال پیش از سوی پدر بزرگش «ملا نوروز علی» تحریر شده است را برای فروش به جامعه فرهنگی کشور عرضه کرده است.
وقتی از او می خواهم یکی از سروده هایش را برایمان بخواند، دستی در دیوان اشعارش برده و شعری می سراید که نام آن را «قافله سالار کربلا» گذاشته است:
باز شورش اندر عالم آمده / در زمین نینوا غم آمده
موج بحر غم گرفت آفاق را / شمع حق از باد بر هم آمده
قافله سالار دشت کربلا / انس و جن بهرش به ماتم آمده
آن که را بودی حریم حق حرم / از حرم در خانه غم آمده
بر لب رود فرات از بحر آب / قطره اش را قیمت، عالم آمده
بست پیمان را که از روز ازل / بهر پیمان شاد و خرم آمده
لوح از اشک قلم سیراب شد / شاه دین را لب چه بی نم آمده
از حریق خیمه ها گویی عیان / نار نمرود اندر عالم آمده
کودکان سرگشته از تاب حریق / در بیابان دور از هم آمده
از سلیمان جای چون گشته تهی / دیو گویی بهر خاتم آمده
زاده مرجانه آن آل زنا / بین کز او بر حق چه استم آمده
شد که از عباس دست حق جدا / لرزه ای بر عرش اعلم آمده
با لب خشک از کنار علقمه / مشک خالی دل پر از غم آمده
شاخ طوبی بر لب رود فرات / از ره تیغ و تبر خم آمده
فرق اکبر گشته چون شق القمر / پشت ختم المرسلین خم آمده
حجله گاه قاسم نو کدخدا / شعلهور از آتش غم آمده
بر گلوی اصغر از تاب عطش / ناوک اعدا دمادم آمده
گشته بر زینب حرم بیت الحزن / دید چون ماه محرم آمده
خم از آن شد پشت چرخ کبریا / سرنگون چون دید پرچم آمده
ساربان اندر میان قتله گاه / بین چه سان از بهر خاتم آمده
در عزا با حضرت خیر النساء / هاجر و حوا و مریم آمده
آسیه با سار بهر تسلیت / در بر ام البنین جمع آمده
«دادور» در حزن اولاد علی / دل غمین و دیده پر نم آمده.
سید کتاب قدیمی و ارزشمند دیگری را نیز که از پدر بزرگش به یادگار مانده بود به جای آنکه با دریافت میلیونها تومان به دلالان آثار فرهنگی گرانبها بفروشد و با آنکه دچار مشکلات مالی و تنگدستی فراوان است، در سفری که به قم داشت، به کتابخانه آیتالله مرعشی نجفی اهدا کرد.
تنها خواسته شامحمد دادور فراهم شدن امکانات تحصیل علم برای فرزندانش است. وی در اینباره می گوید: «تنها هدفم از فروش این کتابها تحصیل فرزندانم است و ادامه می دهد: دو دختر من هفده و شانزده ساله هستند که تا کلاس دوم راهنمایی تحصیل کرده اند و به خاطر اینکه معلم زن در روستا نبود و پولی هم برای ادامه تحصیل و فرستادن فرزندانم به شهر نداشتم درس را رها کردند» اما باید توجه داشت که کتابهای خطی نزد ایشان ارزش مادی بالایی دارد و می تواند کمک فراوانی نیز برای گذران زندگی اش باشد.
در هر صورت این کاتب قرآن کریم خواستار توجه مسؤولان نظام جمهوری اسلامی ایران است تا به خواست خداوند امکانات هرچند ناچیزی برایش در شهر فراهم شود تا فرزندانش ادامه تحصیل دهند و بتواند پایان عمر را به حرفه اجدادیش ادامه دهد.
پیرمردی که اگر امروز قدرش را ندانیم فردا بسیار دیر است!!
از روستای آقا سید و مردمان آن، بیشتر بدانیم!!
این روستای محروم پیرامون یک امامزاده از توابع شهرستان کوهرنگ چهارمحال و بختیاری واقع است. راه های خروجی و ورودی این روستا به خاطر شرایط زمستانی مسدود است و یک روز پیاده روی را برای رسیدن به جاده فریدن اصفهان می طلبد. این روستا در حدود سه هزار نفر جمعیت دارد که اکثراً به شهرها کوچ کرده و تنها یکصد نفر در آن زندگی می کنند.
مردمان روستای آقا سید اما با تمام فقرها، نداریها و محرومیتها که حتی از دریافت امواج رادیو و تلویزیون نیز محروم بوده و ماهها پشت برفها از همه جا منقطع میشوند و برق هم به خاطر شدت کوران و سنگین شدن دکلها، قطع میشود، و تنها برای پانزده پارچه آبادی، دو خط ماهوارهای تلفن وجود دارد، در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کرده بودند و بیشتر آنان نه فریب زر و زور را خوردند، چون سختی راه و کثرت مشکلات مردم اجازه حضور سرمایه داران را نمیداد و نه در دام تعصبقومی و نژادی افتاده بودند. آنها به کسی رأی دادند که شنیده بودند اهل محرومان است.
بیش از پانصد خانوار که همه از سادات موسوی و از نوادگان همین امامزاده هستند با گذشت سی سال از انقلاب اسلامی، هنوز از امکانات اولیه انسانی محرومند؛ آدمهایی نجیب و نورانی که برای سلامتی کشور و مسؤولان دعا می کنند، اما برای تهیه نان آرد را با بلوط مخلوط کرده و استفاده می کنند. مردمانی که در کنار آن همه نعمت، آب و هوای سرد و بارانی و چشمههای جوشان، آب لولهکشی ندارند و به خاطر سنگلاخی بودن روستا، و نبود فاضلاب، حتی امکان احداث سرویس بهداشتی برایشان میسر نیست!
جاده خاکی این روستا دل کوهها را شکافته است، اما بعد از این همه سال آسفالت نشده و به خاطر بارش برف و سرما، در طول سال فقط چهار ماه باز است؛ و این بسته بودن جاده، یعنی مردن دهها نفر در سال به ویژه زنان بارداری که به امکانات پزشکی و جراحی دسترسی ندارند؛ یعنی قطع برق و نداشتن سوخت و بریده شدن درختان و سیل؛ یعنی تعطیلی آموزشی و پایین بودن سطح سواد؛ یعنی ساخته نشدن مسجد و حسینیه و خانه بهداشت؛ و از همه مهمتر سر نزدن مسئولان منطقه به بهانه صعب العبور بودن جاده!
اهالی روستای آقا سید زمانی دچار مصیب می شوند که راه های ارتباطی با شهر در فصل زمستان، مسدود می شود. در این صورت اگر فردی به بیماری مبتلا شود، سرمای زمستان، مسدود شدن راهها و نبود امکانات گرمایشی از سویی و نیز نبود امکانات پزشکی مناسب از سوی دیگر، زنده ماندن یا مردن فرد بیمار تنها دست خداست. /920/ز501/ع