۲۰ دی ۱۳۹۰ - ۲۱:۰۴
کد خبر: ۱۲۰۹۱۱

کتاب بشنو حکایت من منتشر شد

خبرگزاری رسا ـ کتاب «بشنو حکایت من» مجموعه هفتاد داستان از کتاب ارزشمند کافی است که با قلمی روان به فارسی برگردان شده است.
بشنو حکايت من

به گزارش خبرنگار خبرگزاری رسا، کتاب بشنو حکایت من به قلم مجید ایزدی از سوی مؤسسه بوستان کتاب منتشر شد.

این مجموعه، هفتاد روایت از کتاب ارزشمند کافی که از لسان مبارک ائمه اطهار علیهم السلام یا اصحاب ایشان نقل شده، انتخاب و به زبانی ساده و به شکل داستان هایی کوتاه بازنویسی شده است. تمام حکایت های این مجموعه به صورت روایی اول شخص، روایت شده است.

در نگارش این مجموعه سعی شده که در متن حکایت ها، سخنان ائمه اطهار علیهم السلام بی کم و کاست و بدون تغییر نقل شود. هم چنین در بین بعضی حکایت ها برای علاقه مندان،آیات و احادیثی برای تکمیل مطلب در پی نوشت ها آورده شده است. از امتیازهای دیگر این مجموعه، نقل حکایت های گوناگون و متنوع از زندگی ائمه اطهار علیهم السلام به خصوص امام جعفر صادق علیهم السلام است.

در برخی از عناوین این کتاب می خوانید: « فرشته و عابد»، «امام بعد از شما کیه»، «دیوانه نی سوار»، «تارک دنیا»، «شهربانو»، «چهار حرف آسمانی»، «خاک پای امام جواد علیه السلام»، «نقشه شیطانی»، «مقام یقین»، «خارکن»، «بالاتر از جهاد»، «یک جمله، یک دنیا برکت»، «تمام یاران امام»، «فقیر و ثروتمند»، «شکایت»، «پیامبر مهربانی ها»، «حکایت چهار دوست»، «شیعه در آخرین نفس»، «صد هزار دعای مستجاب» و «سفره ای برای همه».

در بخشی از این کتاب آمده است: «از دست تیره و قبیله ام به ستوه آمده بودم. آدم غریبه ای در میان آن ها نیست که بگویم ناراحتی ها از او شروع شده است، همه خویشان من هستند. مدتی قبل یکی از آن ها به من پول قرض داد، اما فعلا توان پس دادن آن را ندارم. نه او حاضر است مهلتی بدهد، نه دیگر خویشان حاضرند کمکم کنند. تا دست نیاز به سوی آن ها دراز کنم، دم از فقر و تنگ دستی می زنند. ساعتی پیش، پیکی خبر آورد امیر المؤمنین علی ابن ابی طالب علیه السلام در ربذه، کنار قبر ابوذر است.

برای شکایت به نزد ایشان رفتم و آن چه اتفاق افتاده بود گفتم. از ایشان درخواست کردم که بین من و خویشانم وساطت کند، شایدآن ها با من مدارا کنند. امام گفت: قبیله ات را به من نشان بده.
سیاهی را که در افق بر زمین پهن شده بود، به ایشان نشان دادم. امام بی درنگ بر اسب سوار شد و به تاخت به سمت آن ها رفت. آن چنان تند می رفت که ایشان را در میان گرد و خاکی که از زمین بلند شده بود گم کردیم. همه از ایشان عقب ماندیم. امام وقتی به قبیله ام رسید پرسید: چرا با من مدارا نمی کنند.
آن ها هم شروع کردند به شکایت از من. من در دفاع از خود از آن ها و نامهربانی های شان شکایت کردم. امیر المؤمنین همه را ساکت کرد و فرمود: (هر کسی باید با فامیل خود ارتباط داشته باشد، زیرا ایشان به احسان و کمک مالی از دیگران سزاوارترند. هر فامیلی باید با خویشان خود زمانی که روزگار زمینشان زند و از آن ها پشت می گرداند، پیوست داشته باشد. زیرا کسانی که با یکدیگر خویشی دارند و [به یکدیگر] بذل و بخشش می کنند پاداش یافته و آن هایی که از هم بِبُرند و به هم پشت کنند، سنگین بارند.)
پس امام بر اسب خود سوار شد و از قبیله ما دور شد.»

کتاب بشنو حکایت من به قلم مجید ایزدی در سال1390 با شمارگان 1200 نسخه در 199 صفحه با قیمت 3200 تومان به همت مؤسسه بوستان کتاب منتشر شده است. /913/ن601/ع

ارسال نظرات
captcha