الازهر و دگرگونی نقش تاریخی
به گزارش سرویس سیاسی خبرگزاری رسا، بیانیه اخیر الازهر مصر درباره محکومیت ادعایی حمله جمهوری اسلامی ایران به امارات متحده عربی، در ظاهر متنی است دینی با لحن اخلاقی و دعوت به آرامش، اما در لایههای زیرین آن، نشانههایی آشکار از جابهجایی مرجعیت الازهر به سمت کارکردهای سیاسی مطابق ذوق کافران و استکبار دیده میشود. این جابهجایی، پدیدهای تازه نیست، اما در شرایط کنونی منطقه، معنایی دقیقتر و حساستر پیدا کرده است؛ بهویژه آنجا که واژگان شرعی، در خدمت تثبیت یک نظم ژئوپلیتیکی خاص قرار میگیرند.
در این میان، مسئله اصلی نسبت میان الازهر، قدرت و بازتولید روایتهای مسلط است. آنچه در ظاهر، دفاع از غیرنظامیان و امنیت منطقه معرفی میشود، در عمق خود حامل نوعی صورتبندی گزینشی از خشونت، حاکمیت و مشروعیت است؛ صورتبندیای که نیازمند واکاوی دقیق و بیپرده است.
الازهر و دگرگونی نقش تاریخی
جامعه الازهر در تاریخ جهان اسلام، همواره به عنوان نهادی علمی و فقهی شناخته شده است که در مقاطع مختلف، نقش مهمی در حفظ سنتهای علمی و دینی ایفا کرده است. اما در دهههای اخیر، این نهاد بیش از پیش در معرض فشارهای ساختارهای قدرت منطقهای و بینالمللی قرار گرفته است.
نکته در این دگرگونی، انتقال از «مرجعیت علمی مستقل» به «مرجعیت اخلاقی همسو با نظم سیاسی غرب محور» است. هنگامی که یک نهاد دینی در مقام داوری درباره منازعات پیچیده منطقهای قرار میگیرد، ناگزیر با این پرسش روبهرو میشود که آیا سخن او برخاسته از مبانی فقهی مستقل است یا بازتابی از هندسه قدرت.
آنچه در این میان به چشم میآید، یک خطای راهبردی یا سادهانگاری نیست. قلم فرسایی در محکومیت عملی که هماهنگ با هزاران سند و تحلیل، معادلات اشغال را برهم زده، خود نشان از یک جابهجایی در مرجعیت اخلاقی دارد.
نویسنده ناآشنا با فقهالسیاسه، وقتی بیانیه الازهر را میخواند، گمان میکند با یک متن حقوقی بینالمللی مواجه است. اما پختگان سیاست میدانند که انتخاب هر واژه در این متون، معادل یک نبرد زمینی است. الازهر عملیات «وعده صادق 4» را که در دفاع از حکله وحشیانه آمریکا و رژیم صهیونی با منطق دفاع مشروع و بازدارندگی صورت گرفته، بغی و عدوان نامیده است. اما مگر در قواعد حقوق بینالملل یا حتی سنت فتوای جهاد، حمله به عمق پادگانهای رژیم متجاوز آمریکا در کشورهای منطقه خصوصا امارات متحده عربی، «عدوان» محسوب میشود؟ آیا اساساً آن تأسیسات هوایی مورد هدف، «منشأ اقتصادی و تأسیسات مدنی» بودند یا مراکز فرماندهی هابهای اطلاعاتی و موشکی که علیه غیرنظامیان ایران به کار گرفته میشدند؟
نکته غافلگیرکننده اما، اصرار الازهر بر «احترام به حاکمیت کشورها» است. بله، ما نیز به حاکمیت کشورهای اسلامی معتقدیم. اما پرسش اصلی این است: چرا الازهر یک دهه پیش، وقتی امارات متحده عربی میزبان پایگاههای ناتو و آغازگر عادیسازی روابط با رژیمی بود که روزانه بمبهای خود را بر سر زنان و کودکان غزه فرو میریزد، سکوت کرد؟ در کجای این بیانیه، شکسته شدن حاکمیت کشورهای مسلمان با استقرار پنتاگون در جنوب خلیج فارس محکوم شده است؟
به تعبیر دقیق حوزوی: «دعوت به همسایگی خوب» از سوی فردی که در حیاط خلوتش، همسایه به اصرار بیگانگان خانه خود را به سنگر دشمن مشترک تبدیل کرده، نوعی فرافکنی است. الازهر خوب میداند که راهبرد اصلی مقاومت، «تنشزدایی» به قیمت نابودی ارزشها نیست؛ بلکه «تنبیه متجاوز» در هر نقطه ای از جهان اسلام است. حوادث اخیر نه آغاز، که پاسخی به زنجیرهای از نقض حاکمیت بود که نهادهای به اصطلاح بینالمللی به روی آن چشم بستند.
افشای جغرافیای نفوذ؛ پای غربیها در میان است
برای فهم این سوال که«چرا الازهر امروز چنین زاویهای میگیرد»، باید از مرزهای مصر فراتر رفت. تحلیل سیاسی عاری از واقعبینی، فریب است. الازهر، به عنوان بزرگترین نهاد دینی اهل سنت، در یک بستر ژئوپلیتیک نفس میکشد که متغیرهای بسیاری در آن اثر میگذارند. اولین متغیر، بحران مالی؛ الازهر پس از قطع حمایتهای مالی دولتهای نفتی (عربستان و امارات) در یک دوره، با چالش بودجهای عظیم روبهرو شد. اما عادیسازی اخیر روابط ابوظبی با قاهره، جریان تزریق سرمایه برای «اجتناب از رویارویی با مقاومت» را دوباره زنده کرد.
بیانیه اخیر الازهر مصر درباره محکومیت ادعایی حمله جمهوری اسلامی ایران به امارات متحده عربی، در ظاهر متنی است دینی با لحن اخلاقی و دعوت به آرامش، اما در لایههای زیرین آن، نشانههایی آشکار از جابهجایی مرجعیت الازهر به سمت کارکردهای سیاسی مطابق ذوق کافران و استکبار دیده میشود. این جابهجایی، پدیدهای تازه نیست، اما در شرایط کنونی منطقه، معنایی دقیقتر و حساستر پیدا کرده است؛ بهویژه آنجا که واژگان شرعی، در خدمت تثبیت یک نظم ژئوپلیتیکی خاص قرار میگیرند.
در این میان، مسئله اصلی نسبت میان الازهر، قدرت و بازتولید روایتهای مسلط است. آنچه در ظاهر، دفاع از غیرنظامیان و امنیت منطقه معرفی میشود، در عمق خود حامل نوعی صورتبندی گزینشی از خشونت، حاکمیت و مشروعیت است؛ صورتبندیای که نیازمند واکاوی دقیق و بیپرده است.
الازهر و دگرگونی نقش تاریخی
جامعه الازهر در تاریخ جهان اسلام، همواره به عنوان نهادی علمی و فقهی شناخته شده است که در مقاطع مختلف، نقش مهمی در حفظ سنتهای علمی و دینی ایفا کرده است. اما در دهههای اخیر، این نهاد بیش از پیش در معرض فشارهای ساختارهای قدرت منطقهای و بینالمللی قرار گرفته است.
نکته در این دگرگونی، انتقال از «مرجعیت علمی مستقل» به «مرجعیت اخلاقی همسو با نظم سیاسی غرب محور» است. هنگامی که یک نهاد دینی در مقام داوری درباره منازعات پیچیده منطقهای قرار میگیرد، ناگزیر با این پرسش روبهرو میشود که آیا سخن او برخاسته از مبانی فقهی مستقل است یا بازتابی از هندسه قدرت.
آنچه در این میان به چشم میآید، یک خطای راهبردی یا سادهانگاری نیست. قلم فرسایی در محکومیت عملی که هماهنگ با هزاران سند و تحلیل، معادلات اشغال را برهم زده، خود نشان از یک جابهجایی در مرجعیت اخلاقی دارد.
نویسنده ناآشنا با فقهالسیاسه، وقتی بیانیه الازهر را میخواند، گمان میکند با یک متن حقوقی بینالمللی مواجه است. اما پختگان سیاست میدانند که انتخاب هر واژه در این متون، معادل یک نبرد زمینی است. الازهر عملیات «وعده صادق 4» را که در دفاع از حکله وحشیانه آمریکا و رژیم صهیونی با منطق دفاع مشروع و بازدارندگی صورت گرفته، بغی و عدوان نامیده است. اما مگر در قواعد حقوق بینالملل یا حتی سنت فتوای جهاد، حمله به عمق پادگانهای رژیم متجاوز آمریکا در کشورهای منطقه خصوصا امارات متحده عربی، «عدوان» محسوب میشود؟ آیا اساساً آن تأسیسات هوایی مورد هدف، «منشأ اقتصادی و تأسیسات مدنی» بودند یا مراکز فرماندهی هابهای اطلاعاتی و موشکی که علیه غیرنظامیان ایران به کار گرفته میشدند؟
نکته غافلگیرکننده اما، اصرار الازهر بر «احترام به حاکمیت کشورها» است. بله، ما نیز به حاکمیت کشورهای اسلامی معتقدیم. اما پرسش اصلی این است: چرا الازهر یک دهه پیش، وقتی امارات متحده عربی میزبان پایگاههای ناتو و آغازگر عادیسازی روابط با رژیمی بود که روزانه بمبهای خود را بر سر زنان و کودکان غزه فرو میریزد، سکوت کرد؟ در کجای این بیانیه، شکسته شدن حاکمیت کشورهای مسلمان با استقرار پنتاگون در جنوب خلیج فارس محکوم شده است؟
به تعبیر دقیق حوزوی: «دعوت به همسایگی خوب» از سوی فردی که در حیاط خلوتش، همسایه به اصرار بیگانگان خانه خود را به سنگر دشمن مشترک تبدیل کرده، نوعی فرافکنی است. الازهر خوب میداند که راهبرد اصلی مقاومت، «تنشزدایی» به قیمت نابودی ارزشها نیست؛ بلکه «تنبیه متجاوز» در هر نقطه ای از جهان اسلام است. حوادث اخیر نه آغاز، که پاسخی به زنجیرهای از نقض حاکمیت بود که نهادهای به اصطلاح بینالمللی به روی آن چشم بستند.
افشای جغرافیای نفوذ؛ پای غربیها در میان است
برای فهم این سوال که«چرا الازهر امروز چنین زاویهای میگیرد»، باید از مرزهای مصر فراتر رفت. تحلیل سیاسی عاری از واقعبینی، فریب است. الازهر، به عنوان بزرگترین نهاد دینی اهل سنت، در یک بستر ژئوپلیتیک نفس میکشد که متغیرهای بسیاری در آن اثر میگذارند. اولین متغیر، بحران مالی؛ الازهر پس از قطع حمایتهای مالی دولتهای نفتی (عربستان و امارات) در یک دوره، با چالش بودجهای عظیم روبهرو شد. اما عادیسازی اخیر روابط ابوظبی با قاهره، جریان تزریق سرمایه برای «اجتناب از رویارویی با مقاومت» را دوباره زنده کرد.
متغیر دوم و تعیینکننده تر، رقابتهای ترکی-قطری در مقابل عربستان-امارات است. طبیعی است که یک نهاد سنتی در قاهره، تمایل دارد با قطار برندگان (یعنی محور میانهروهای غربگرا) حرکت کند تا حذف نشود. جالب آنکه بیانیه الازهر بیست و چهار ساعت پس از تماس وزیر امور خارجه امارات با همتای غربی خود منتشر شد. در آن تماس، بر «حمایت از تمامیت سرزمینی» و «مقابله با مداخلات» تأکید شده بود. کافی است رد پای موساد را نیز در حاشیه این جریان جستجو کنیم. رژیم صهیونیستی از هر موج محکومیت جمهوری اسلامی ایران در یک نهاد عربی، به عنوان آبی برای آسیاب خود استفاده میکند تا جبهه «علیه شیطان بزرگ منطقه» را مستحکم سازد.
اسناد منتشر شده از اتاقهای فکر تلآویو نشان میدهد که آنها مدتهاست روی پروژه فریب الازهر در برابر نفوذ جمهوری اسلامی ایران کار میکنند. گزارشهای ویکیلیکس فاش ساخت که دیپلماتهای صهیونیست در قبرس، جلساتی را با واسطههای مصری برگزار کردهاند تا الازهر را به ابزاری برای به چالش کشیدن رسالت دینی ایران تبدیل کنند. جمهوری اسلامی ایران از نظر گفتمان مقاومت، به دنبال گسترش شیعه نیست، بلکه به دنبال حذف خطکشیهای وهابی و صهیونیستی در منطقه است. این همان تهدید واقعی است که الازهر را به پرتگاه همصدایی با دشمن کشانده.
فقهالاولویات؛ خطای راهبدری در خوانش «بغی حرام شرعی»
یکی از کلیدیترین جملات بیانیه الازهر، توصیف حمله پهپادی و موشکی جمهوری اسلامی ایران به اهداف نظامی به عنوان «بغی محرَّم شرعاً» است. بغی در اصطلاح فقهی به طغیان علیه امام عادل یا سرکشی از دستورات حاکم مشروع اطلاق میشود. حال سوال این است: طبق کدام فقه و کدام امامتی، دفاع از کیان اسلامی در برابر دشمنی که ۷۰ سال است سرزمینهای عربی و ایرانی را اشغال کرده، مصداق «بغی» است؟ اینجا الازهر مرتکب دو اشتباه بزرگ میشود.
اشتباه نخست، بستن افق تحلیل است. الازهر گویا فقط "اینجا و اکنون" را میبیند و نه تاریخ سیاه توطئهها را. حمله موشکی جمهوری اسلامی ایران، عملی برای پایان دادن به یک نقطه ضعف راهبردی نبود که با هجمه به همسایه شمالی امارات گره خورده باشد (امارات خود تأکید کرد که هیچ خسارتی در این عملیات ندیده است). اگر منطقه هدف در داخل خود امارات بود، بله، بحث جدایی بود؛ اما همگان میدانند که عملیات وعده صادق، اهداف صهیونیستی را در عمق سرزمینهای اشغالی نشانه رفت. پس این بیانیه، یک «مقاومت قهرمانانه» را با «بیحرمتی به مرزهای عربی» خلط کرده است.
اشتباه دوم، نادیده گرفتن «دفاع مقدس». آنچه الازهر حلال نمیداند، در فقه مقاومت با استناد به آیه «وَ مَن قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِیِّهِ سُلْطَاناً»، یک وظیفه است. هنگامی که یک کشور هدف ترور رهبر و سرداران نظامی و مردم عادی قرار میگیرد و شورای امنیت از صدور حتی یک بیانیه محکومیت عاجز است، پاسخ متقابل یک «حق مسلم» خواهد بود. امارات خود این قاعده را در موضوع حملات حوثیها به آرامکو تجربه کرد و آن را پذیرفت. پس تناقض الازهر در کجاست؟ تناقض در این است که الازهر طعمه دوگانهبینی رسانههای غربی شده: حمله به مراکز هستهای اصفهان «دفاع از خود» است، اما هدف قرار دادن فرودگاه نظامی که بمبافکنهای اف ۳۵ از آن بلند میشدند، «عدوان» محسوب میشود.
معمای نفوذ سلفیها و پروژه پیمان ابراهیم
برای تحلیلگرِ حوزه مقاومت، امروز روشن است که الازهر بیش از آنکه یک نهاد دینی باشد، بخشی از بدنه سیاست خارجی کشورهای محور عادیسازی با اسرائیل غاصب شده است. پروژه صلح ابراهیم، فقط به امضای قراردادهای اقتصادی بسنده نکرد؛ هدف آن اسلامی کردن این عادیسازی بود. یهودینشناسان غربی، از مجرای مفتیها و علمای ظاهری، سعی کردند به عملیاتهای ضد صهیونیستی برچسب «فتنه افکنی» بزنند و این در حالی است که قرآن صریحاً فرموده است: «وَأَعِدّوا لَهُم مَا استَطَعتُم مِن قُوَّةٍ».
الازهر مصر امروز در دام یک برداشت فروکاهیده از «السلم الاجتماعی» گرفتار شده است. اینکه برخی امارات را به دلیل میزبانی از مناطق آزاد تجاری و تعامل با غرب، «شریک استراتژیک» میبیند، یک جهتگیری سیاسی را نشان میدهد. در چنین منطقی، هر حرکتی برای مقابله با دشمن صهیونیستی در همسایگی امارات، به منزله تهدید امنیت اقتصادی آنها تفسیر میشود. پس خودنگهداری اقتصادی، بر بیداری دینی اولویت پیدا کرده است.
از منظر جغرافیای مقاومت، امارات نقطه عطفی در زنجیره فشار علیه جمهوری اسلامی ایران است. در اسناد محرمانه «مرکز مطالعات خلیج عربی» که به تازگی نشست کرده بود، اشاره شده که پایگاه الظفره و همچنین مراکز هوایی در دبی، نقش لجستیکی در رهگیری هواپیماهای بدون سرنشین ایرانی دارند. آیا الازهر از این واقعیت که «همسایه مسلمان» یعنی امارات، بخشی از پدافند هوایی رژیم صهیونی در برابر جمهوری اسلامی ایران است، پرده برداشته است؟ خیر. او ترجیح میدهد بگوید «دست از سر همسایه بردارید» درحالی که آن همسایه، از پشت خنجر به قلب امت میزند.
بازگشت به خودباوری و افق ظفر
دنیای اسلام امروز بیش از هر زمان دیگری به «بازخوانی مرجعیت» نیاز دارد. نه الازهر میتواند برای امت تصمیم بگیرد و نه دارالافتای سعودی. مسئله این است که محور مقاومت به رهبری جمهوری اسلامی ایران، یک پروژه فرقهای یا قومی نیست، تنها بازیگر عقلانی ای است که در برابر زیادهخواهیهای غرب صف آراسته است. بیانیه الازهر هرچقدر هم به دستور رسانههای عبری و عربی چرخانده شود، در برابر منطق «زنده باد مقاومت» جاماندگانی جز حاشیه امن نخواهد داشت.
افق روشن پیش رو اما، روشنتر از همیشه است. عملیات وعده صادق 4 ثابت کرد که جمهوری اسلامی ایران و متحدانش به بازدارندگی فعال رسیدهاند؛ بازدارندگی ای که در آن، کسی حق هتک حرمت به هیچ نقطه از جهان اسلام را ندارد. الازهر اگر روزی در قامت «منبر ناطق رهاییبخش» بازگردد، راهی جز تجدید نظر در این تحلیل خطا ندارد. و تا آن روز، قلم این نویسنده، دیوار هر سفسطهای را فرومیریزد و فریاد میزند:
ای آنکه گفتی «برادر مسلمان... صبر کن»! تاریخ منتظر صبر نیست؛ تاریخ منتظر اقدام است. کشتی مقاومت، از موج این بیانیههای بیمحتوا عبور خواهد کرد و به ساحل قدس نزدیک و نزدیکتر خواهد شد. این سنت تغییرناپذیر «انَّ الَّذینَ قالوا رَبُّنَا اللهُ ثُمَّ استَقاموا» است.
شکست تمام هیمنه آمریکا در راه است.
پاینده باد جمهوری اسلامی ایران.
الداعی الی سواء السبیل و الآخذ بید الأمة إلی مدارج الکمال